انواع اديان و فرقه ها از اغاز تا پايان

اين وب به مدت 1 ماه اپ نميشود


| نظرات 1 | 1:46 AM جمعه، 3 خرداد هزار و سیصد و هشتاد و هفت | نويسنده: behrad silver | موضوع: عمومی

آموزش :فرهنگ نامه ایسمها قسمت اول

ايسم
ايسم ، ايزم : پسوند ايسم يا افرم در زبان انگليسي كاربردهاي گوناگوني دارد.ولي آشناترين كاربرد آن در زبان فارسي آنجاست كه اين پسوند به دنبال نامها يا صفتها مي آيد و معني راي، عقيده، ايمان، مسلك، مذهب، مكتب، روش، آئين و گرايش مي دهد.

آنارشيسم Anarchism

بي دولتي، بي سرودي، آنارشيسم : آنارشيسم از واژه ي يوناني «آنارشيا، گرفته شده و به معني بي سروري و فقدان رهبري و حكومت است مخالفانش آن را هرج و مرج طلبي ناميده اند. به موجب اين مكتب، انسان ذاتا داراي غريزه ي اجتماعي است و اگر به حال خود گذاشته شود، راه زندگي جمعي را در پيش مي گيرد. آنارشيسم به اصالت فرد و حفظ آزاديهاي فردي اهميت مي دهد. و هر نوع حكومت و قدمت سازمان يافته (حتي دولت پرولتاريايي) را به عنوان اينكه وسيله ي استثمار و خفقان مردم دست رد مي كند. و با مالكيت خصوصي نيز مخالف است. به نظر آنارشيستها، جامعه (به جاي هر نوع حكومت و سلطه) بايد بر اساس يك سلسله پيمانها و قراردادهاي اجتماعي منعقده بين افراد اداره شود. و امور مربوط به توليد و توزيع نيز در دست خود توليد كنندگان و مصرف كنندگان، قرار داشته باشد. آنارشيسم، خواستار يك مبارزه اي اجتماعي بي واسطه و اعتصاب عمومي در مقياس جهاني است. تا با يك اقدام قهرآميز ، نظام سرمايه داري برچيده شود و به جاي آن سوسياليسم بدون سازمان و قوه ي قهريه، مستقر گردد. شعار اصلي آنارشيسم، حذف قدرت و زائد دانستن دولت است. از نظر ماركسيست ها، آنارشيسم جز، جملات كلي عليه استثمار سرمايه داري و بدون درك ريشه ها و علت آنها چيزي نمي گويد. و به بهانه ي اينكه شخصيت انسان آزاد است، تنها عمل انفرادي را قبول دارد و اقدام متشكل جمعي مبارزه ي طبقاتي و نهضت اجتماعي را ناديده مي گيرد.

اكونوميسم Economism

اكونوميسم، اقتصاد گرايي، اقتصاد زدگي : اين اصطلاح مباحثه اي را نخستين بارلنين و پس از او ساير انقلابيون روسي به كار بردند. هدف آنها انتقاد از سوسيال دموكراتهايي بود كه به جاي پيشبرد آرمان انقلاب و سوسياليسم، كوشش خود را صرف جنبشهاي خود به خودي كارگران براي انجام اصلاحات اقتصادي و اجتماعي ناچيز و فوري مي كردند. اكونوميسم، مبارزه ي اقتصادي پرولتاريا را مقدم بر مبارزه ي سياسي و هدفهاي سوسياليستي وي قرار مي دهد در حاليكه كمونيستها، مبارزه ي اقتصادي را به عنوان زمينه اي جهت متشكل ساختن پرولتاريا در يك حزب انقلابي و به منظور تقويت و تكامل مبارزه ي طبقاتي آنها عليه نظام سرمايه داري به خدمت مي گيرند. اكونوميسم، علاوه بر نفي كار تبليغ و ترويج مستقل سياسي ضرورت ايجاد حزب پرولتاريا را نيز رد مي كند. و اصولا به خرده كاري در بين كارگران علاقه دارد.

2- عوامل اقتصادي را محور و علت پديده هاي ديگر دانستن و ساير عوامل و علل را فرعي دانستن.

3- اعتقاد به اينكه تمام پديده هاي زندگي بشر از اقتصاد سرچشمه مي گيرند. و از اين رو، تابع نظام اقتصادي با زيربناي جامعه اند. معتقدان به اين مكتب براي روبنا، اهميتي قائل نيستند.

اگزيستانسياليسم Existentialism

اگزيستانسياليسم، هستي گرايي، وجود گرايي، اصالت وجودبسته : اين مكتب، تنها مبحث قابل طرح در فلسفه را حالت روحي انسان مي داند، هستي مقوله ي اصلي در اگزيستانسياليسم است. به نظر هستي گرايان، انسان در استغراق عادي در زندگي روزانه وجود بي شخصيتي است كه هستي را درك نمي كند ولي ترس و دلهره كه در حالات فروي (مقابله با مرگ) دست مي دهد پايه ي آزادي انسان است. آزادي زماني ست كه انسان ديگر مانند شييء در د اخل جبر محيط طبيعي يا اجتماعي عمل نمي كند بلكه خود، عمل رفتار خود را انتخاب مي كند. و به حد وارستگي مي رسد. انسان آزاد، مسئول عمل خويش است و نمي تواند اين يا آن عمل خود را به اتكاء وجود ضرورتها توجيه نمايد. از نمايندگان معروف اين مكتب مي توان از مارتين هايدگر (1889-1976) كه با ماشيسم همراهي نمود و ژان پل سارتر (1905-1980) كه از صلح و جريانان مترقي هواداري كرد نام برد.

امپرياليسم Imperialism

امپرياليسم، سلطه گرايي، امپراطوري طلبي : 1 – اين واژه از ريشه ي لاتيني ايمپريو (امپراطوري) مشتق شده و يكي از شكلهاي قديمي كشورگشايي و سلطه در رقابتهاي سياسي بين جوامع انساني است.

2- تحميل سلطه يا قدرت يك دولت بر قلمروهاي ديگر با وسايل گوناگون به قصد استثمار و كسب امتيازات سياسي و اقتصادي.

3- تسلط سياسي و اقتصادي كشورهاي پيشرفته ي سرمايه داري بر كشورهاي توسعه نيافته يا در حال توسعه ي آسيا، افريقا و امريكاي لاتين . عده اي عقيده دارند. كه حتي در شرايط كنوني جهان نيز اشكال كلاسيك امپرياليسم مشاهده مي شود. (مانند اشغال گراندا، پاناما، هائيتي و جنگ همه جانبه ي عراق در منطقه ي خليج فارس). بديهي است كه ايالات متحده امريكا تنها بازيگر صحنه شمرده نمي شود. قدرتهاي بزرگ ديگر مثل فرانسه، آلمان ، ژاپن و انگلستان هم هر يك به شيوه ي خود هدف كنترل يا اعمال نفوذ در مستعمرات و مناطق نفوذ سابق را تعقيب مي كند.

4- لنين، امپرياليسم را عاليترين و آخرين مرحله ي سرمايه داري و جوهره ي آن را تسلط انحصارها و از بين رفتن رقابت آزاد توصيف كرده است. و پنج مشخصه ي زير را براي امپرياليسم برشمرده است: « 1 تمركز و تراكم توليد و سرمايه موجب ايجاد انحصارها مي شود 2- سرمايه ي صنعتي و بانكي با هم آميخته مي شود و سرمايه ي مالي و اليگارشي مالي را پديد مي آورد. 3- صدور سرمايه به جاي صدور كالا اهميت ويژه اي پيدا مي كند. 4- سنديكاها و كنسرتهاي بين المللي انحصاري سرمايه داران تشكيل مي شود كه به صورت كارتلها، نزاستها و كنسرسيومها، جهان را از نظر اقتصادي بين خود تقسيم مي كنند. 5- تقسيم منطقه اي سرزمينهاي جهان بين بزرگترين دولتهاي سرمايه داري به پايان مي رسد و مساله ي تقسيم مجدد آنها مطرح مي شود.»

به طور كلي، امپرياليسم داراي صورتهاي گوناگوني مثل انحصار مواد اوليه، كنترل بازارها ، كسب امتياز، تسلط بر جريانات پولي بين المللي، سرمايه گذاري براي توليد هر چه بيشتر كالا به سود اقتصاد مسلط، كمك مالي و اقتصادي براي كسب منفعت و امتياز ويژه، انضمام و اشغال سرزمينهاست.

انترناسيوناليسم Internationalism

1 روش فكري مبتني بر لزوم همكاري و همبستگي نزديك ملتهاي جهان تا حدي كه به تشكيل حكومت جهاني منتهي شود و منافع ملي و سياسي و اقتصادي و نظامي ملتهاي مختلف، تحت الشعاع آن قرار گيرد و در منافع جامعه ي جهاني مستحيل شود. 2- همبستگي بين المللي و اتحاد نيروهاي انقلابي جهان در مبارزه عليه امپرياليسم و ارتجاع و به خاطر ترقي اجتماعي.

اومانيسم Hamanism

انسان باوري، انسان گرايي، انسان دوستي، هومانيسم، اومانيسم، انسان مداري :

واژه ي متداول در علوم انساني كه معاني گوناگون دارد. و به طور كلي عبارتست از مجموعه نظريات حاكي از احترام به فضايل انساني و علاقه به سعادتمندي و تكامل جامع، سريع و ايجاد شرايط مادي و معنوي تعالي انسان. هومانيسم در عصر حاضر از كوشش براي ايجاد شرايط مادي و معنوي تعالي انسان جدايي ناپذير است.

در تاريخ تمدن غرب، نام نهضتي است كه به رنسانس و تجديد حيات علم و فرهنگ و هنر و طرح مسائل اجتماعي و سياسي و تربيتي خارج از محيط سلطه ي پاپها منجر شد. هومانيسم شعار خود را براساس سخن پروتا گو راس فيلسوف يوناني كه گفت انسان ميزان همه چيز است. بيان مي نمود. و بدين ترتيب، مفهوم انسان را جانشين خدا و كليسا و بسيج ساخت و فردگرايي و خودخواهي معتدل را ترويج كرد و خوش بيني اين جهاني را به جاي اعتقاد به بقاي روح و وعده ي بهشت برگزيد. و توجه به عمل و زندگي روزمره را جايگزين اعتقاد به ماوراي طبيعت و مسيحيت نمود از ايدئولوژي انسان گرايي دو مكتب به وجود آمد. يكي ليبراليسم كه مسلك اقشار شهري و به ويژه روشنفكراني بود كه با قيد و بندهاي نظام اجتماعي موجود موافق نبودند و بعدها ايدئولوژي مسلط در جوامع سرمايه داري شد. و ديگري سوسياليسم كه اصلاح وضع اقشار محروم جامعه را درنظر داشت و به دو نوع سوسياليسم تخيلي و سوسياليسم علمي تقسيم مي شود. مبارزه بين سوسياليسم علمي و ليبراليسم كه هر دو مدعي اصلاح و بهبود وضع انسانند همچنان ادامه دارد. از جمله نمايندگان هومانيسم در اروپا مي توان : دانته، داوينچي، ميكل آنژ، گاليله، دكارت، لوتر، شكسپير، نيوتن، سروانتس، كپرنيك، اراسموس و بوكاچيو را نام برد.

ايده آليسم Idealism

ايده آليسم، آرمانگرايي 18 نظريه اي كه براساس آن، ارزشهاي روحي و ذهني در جهان اصالت دارند 2- مكتبي كه شعور به شكل عقل محض را مقدم بر ماده مي شمارد و آن را خالق جهان مادي مي داند. ايده آليسم عيني، جهان واقعي خارج از ذهن بشر را قبول دارد ولي آن را مانند هگل نتيجه ي تكامل عقل محض مي داند. كه تنها در سير نزولي خود به جهان مادي يا ناسوتي بدل شده و به صورت ماده درآمده است. ايده آليسم ذهني كه اسقف بركلي نماينده ي آن است،منكر وجود جهان عيني و مادي خارج از ذهن بشر است. در فلسفه ي سياسي، دو مكتب ايده آليسم و رئاليسم در مقابل يكديگر قرار دارند. ايده آليستها، امور و روابط بين الملل را بر مبناي اخلاق، عدالت، اعتماد، و تعهد درنظر مي گيرند و اعتقاد دارند كه سياست، بايد مطابق آرمانها با اصول متعالي عمل كند. در حاليكه رئاليستها. امور و روابط بين المللي را بر حسب قدرت مورد توجه قرار مي د هند. و طرفدار حفظ وضع موجود، محافظه كاري، و اتكاء به سياست (با اخلاق) مي باشند.

بابونيسم Babeufism

بابوفيسم، مساوات طلبي افراطي : طرفداري افراطي از مساوات اقتصادي و اجتماعي و سياسي. اين واژه از نام فرانسوانوئل بابوف (1760-1797) يكي از پيشوايان انقلاب كبير فرانسه گرفته شده كه انجمني را براي ترويج مساوات اقتصادي تشكيل داد.
هيات مديره ي انقلاب، اين انجمن را مردود ساخت و با بوف و هواداران او نيز توطئه ي طرفداران مساوات را براي سقوط حكومت طرح كردند. توطئه ي آنها كشف شد و بابوف به اعدام محكوم گرديد و كترين بابوف از اين جهت حائز اهميت است كه اول بار، كمونيسم را به عنوان يك برنامه ي سياسي عرضه نمود. كمونيسم بابوف با كمونيسم ماركس و انگلس در اين زمينه تفاوت دارد كه روشي براي توليد و سازماندهي كار ارائه نمي دهد. بلكه فقط معطوف به توزيع برابر ثروت است.
بلشويسم Bolshevism

تئوري و تاكتيكهاي لنينيسم يا انديشه و جريان سياسي جناح اكثريت در حزب سوسيال دموكرات روسيه ي تزاري به رهبري لنين (1870-1924) طرفدار انقلاب فوري و برقراري ديكتاتوري پرولتاريا كه در مقابل منشوليسم به رهبري پلخانوف (1856-191 8) و مارتوف (1873-1923) قرار دارد كه طرفدار پيمودن مرحله ي سرمايه داري يا دموكراسي بورژوازي براي رسيدن به سوسياليسم بودند. هواداران بلشويسم را بلشويك مي نامند.

بناپارتيسم Bonapartism

1 نظريه غلبه بر نابسامانيهاي اجتماعي با توسل به حكومت ديكتاتوري يك فرمانده ي مقتدر نظامي 20 از نام ناپلئون بناپارت گرفته شد، و مربوط است به نوع حكومت ناپلوئن و خانواده ي او. بناپارتيسم مرادف نظام قيصري است. و به خط مشي يا سياستي اطلاق مي شود كه حكومت ديكتاتوري را از طريق يك رهبر محبوب عامه تاييد نموده و از آن دفاع مي كند، رهبري كه ظاهرا از طرف مردم ، قيوميت مردم را برعهده مي گيرد. اين واژه در ادبيات سياسي چپ به معني عوامفريبي نيز به كار رفته است.

پاتريمونياليسم Patrimonialism

پاتريمونياليسم، سلطه ي موروثي، سلطنت پدر ـ ميراثي : شكلي از حاكميت سياسي سنتي يا نظامي كه در آن حكومت به مثابه ي ملك شخصي سلطان يا فرمانرواست. در اين نظام، يك خاندان پادشاهي، قدرت مطلقه را از طريق دستگاه ديواني اعمال مي كند. كارگزاران و زيردستان فرمانروا اغلب از ميان غلامان و بزرگان و مزدوران خارجي تامين مي شوند؛ مشاغل اداري با مشاغل داخلي دربار ارتباط دارد تمام امور و امتيازات اقتصادي در سطح مملكت در درجه ي اول در انحصار فرمانروا و خانواده ي اوست و رعايا و ملازمان فرمانروا از خدمات و امكانات چشمگير برخوردارند. به نظر ماكس و بر، نظامهاي پاتريمونيال به علت گرايشات سنتي گروه حاكم در جهت فعاليتهاي تجاري و اقتصادي، خودسري آنها و سلب آزادي فعاليت اقتصادي خصوصي براي رعايا، نتيجه اي جز عقب ماندگي اقتصادي جامعه در برنداشتند و مانع عمده اي در راه رشد نيروهاي بورژوازي و توسعه سرمايه داري بوده است.

پان اسلاميسم Pan-Islamism

پان اسلاميسم، اتحاد اسلام، وحدت اسلامي : جنبش براي وحدت كشورهاي اسلامي كه تحت نفوذ فكري سيد جمال الدين اسد آبادي در قرن نوزدهم آغاز شد وي مهمترين و فرمن ترين درد جامعه ي اسلامي را استبداد داخلي و استعمار خارجي تشخيص داد و با اين دو به شدت مبارزه كرد. سيد جمال الدين اسد آبادي براي مبارزه با اين دو عامل فلج كننده، آگاهي سياسي و شركت فعالانه ي مسلمانان را در سياست واجب دانست. و براي بازيافتن عظمت مسلمانان، بازگشت به اسلام نخستين را لازم دانست. و اتحاد اسلام، (تشكيل صنف واحد در مقابل دشمن غارتگرا) را تبليغ مي كرد. امروزه، كشش پر قدرت مردم مسلمان براي اتحاد، به صورت يك عامل تعيين كننده ي سياسي در سرنوشت ملتهاي مسلمان در آمده.

پراگماتيسم Pragmatism

مصلحت گرايي، عملگرايي ، واقع بيني، مكتب اصالت عمل، پراگمانيسم : مكتبي كه ارزش افكار و اعمال را از روي فوايد و نتايج عملي آنها مي داند. ويليام جيمز (1842- 1910) پايه گذار پراگماتيسم است كه در ايالات متحد امريكا رواج دارد. جيمز، تعريف متداول حقيقت را كه مطابقت فكر با واقع يا تطابق شناخت با هستي (واقعيت خارجي) است، اينگونه اصلاح كرده كه اين مطابقت بايد در عمل باشد و موفقيت در نيل به خواسته هايمان را بهتر تامين كند. به طور كلي پراگماتيسم ديدگاهي است كه بر آنچه مي توان در دنياي واقع انجام داد تاكيد دارد تا برآنچه كه بايد در يك دنياي آرماني انجام گيرد. مصلحت خواهي كه نتيجه ي زندگي كاسبكارانه است باعث مي شود تا مردم از شناخت عميق واقعيت باز مانند.

پست مدرنيسم Post-Modernism

اين واژه را ظاهرا براي اولين بار يك نقاش انگليسي به نام جان چاپمن در اواخر قرن نوزدهم و در توصيف نوعي نقاشي به كار برد كه فوتر و پيشتاز تراز نقاشي آن زمان بود.

سپس در سال 1917 توسط رودولف پانوتيز در كتاب بحران فرهنگ اروپايي و در توصيف نيهيليسم و سقوط ارزشهاي فرهنگي اروپا به كار رفت. پس نوگرايان، فلسفه ي خود را بر نفي شالوده ي «خردگرايي» و «روشنگري» نهاده اند. روشنگران با تاكيد بر مفاهيمي مثل عقل و تجارب مستقيم نه تنها براي بازكردن راه ترقي كوشش كردند، بلكه در قلمرو سياست نيز با اتكا به حكومت قانون به دفاع از حقوق طبيعي بشر پرداخته. پس نوگرايي با كليت بخشيدن به هر نوع عملي كه براساس عقل استوار باشد مخالف است. به عكس ايدئولوژيهاي مدرن كه در فكر پايان دادن به سرگشتگي بشرند، در ايدئولوژيهاي فرانوگرا، اين سرگشتگي، اجتناب ناپذير مي باشد. و آينده نيز محصول حوادث غيرمنتظره است. در حوزه ي عمل سياسي، فرانوگرايان، عقيده دارند كه مبارزه ي طبقه ي كارگر رو به خاموشي نهاده و در جوامع پيشرفته ي صنعتي در دل منافع نظام سرمايه داري مستحيل شده و اصولا خواسته ها و مبارزات فراطبقاتي مثل زيست محيط گرايي يا نهضت حفاظت از محيط زيست و دفاع از حقوق همجنس گرايان، جايگزين آن شده است. به نظر دانيل بل جامعه شناس امريكايي، دوره ي فرانوگرايي، دوره ي ضد هنجارهاي بورژوازي و نفي هويت اجتماعي، فردگرايي افراطي، عصر لذت جوييهاي آني و كور و عصيان عليه فرهنگ نوگرايي، سياست دموكراتيك و اقتصاد سرمايه داري و ارزشهاي مذهبي است. فردريك جيمسون نيز در سال 1991 در كتاب «پست مدرنيسم يا منطق فرهنگي سرمايه داري مختصر» فرانوگرايي را پاسخي فرهنگي به آخرين دگرگوني سيستماتيك .

پلی سانتریسم polycentrism

چند مرکزی، پلی سانتریسم : 1- اعتقاد به تقسیم یک سازمان یا جنبش واحد به چند مرکز مستقل قدرت. 2- دکترین مبتنی بر کدورت مراکز فکری و رهبری کمونیستی که در سال 1956 توسط پالیمر وتولیاتی رهبرحزب کمونیست ایتالیا، در مورد احزاب کمونیست مطرح شد. پلی سانتریسم به این معنی است ه احزاب کمونیست کشورهای مختلف باید بر اساس ویژگیهای جامعه ی خود شکل بگیرند و در امور خویش آزادانه تصمیم بگیرند و هیچ حزبی نباید نظریات و سیاستهای خود را به دیگران تحمیل کند. پیروان این دکترین، وجود مرکز مبنی واحد را برای احزاب کمونیست رد می کنند.

پوپولیسم

پوپولیسم, عوام گرایی، مردم باوری : 1- جلب پشتیبانی مردم با توسط به وعده های کلی و مبهم و معمولاً تحت کنترل رهبر فره مند و شعارهای ضد امپریالستی. 2- پیشبرد هدفهای سیاسی، مستقل از نهادها و احزاب موجود، با فراخوانی توده ی مردم به اعمال فشار مستقیم بر حکومت. 3- بزرگداشت و تقدیس مردم یا خلق به اعتماد به اینکه هدفهای سیاسی باید به اراده ی مردم و جدا از احزاب یا سازمانهای سیاسی پیش برده شوند. آیین و سنت سیاسی پوپولیستی در هر کشوری دارای شکل ویژه ای است. در نهضتهای پوپولیستی معمولاً اختلافی آشکار یا صنفی میان طبقات مختلف با منانع متفاوت و گاه متعارض برقرار میشود تداخل اقشار گوناگون در این نهضتها به طور عمده ناشی از عدم تشكل طبقاتی و عدم وجود مرزبندی روشن طبقاتی است. پوپولیسم دارای مشخصات عوام فریب، تقدیس شخص رهبر، تعصب، تکیه به توده های محروم و از خودبیگنه، نداشتن ایدئولوژی مشخص، اصلاح طلبی بورزوایی بودن و عناصری از ضریت با امپرابیسم و ملی گرایی است. توسعه خواهی، پروبال دادن به نیروهای وابسته به بازار داخلی و گاه آزادیهای سند و دموکراتیک از خصلتهاي عمده ی دوران پوپولیسم است. پوپولیسم ممکن است چپ باشد یا راست. و یا هيچكدام از اینها نباشد ولی معمولاً ارتجاعی است و خواهان بازگشت به فضایل دوران گذشته است./ پوپولیسم که در کشورهای امریکایی لاتین بیشتر از هر جای دیگر شایع است و می خواهد با جایگزین کردن مراحل عقب مانده تر سرمایه داری، آن را از میان بردارد. معمولاً پوپولیسم در نهایت به عاملی در جهت جلوگیری از تعمیق و شعله ور شدن آتش مبارزات توده های انقلابی علیه نظام سرمایه داری بین المللی و امپرالیسم تبدیل می شود. اندیشه ی پوپولیستی ظاهراً نخستین بار در دهه ی 1860 در بین روشنفکران رادیکان روسیه و به طور مشخص در بین نار و دنیکها یا خلقیون به وجود آمد که اعتقاد داشتند روسیه ی تزاری، می تواند بدون گذار از مرحله ی سرمایه داری، با اتکا به تنها دهقانی به سوسیالیسم برسد.

تروريسم Terorism

1- نظام حكومت ترور و اعقتاد به لزوم آدم كشي و ايجاد وحشت در ميان مردم و يا نظام فكري كه هر نوع علمي را براي رسيدن به هدف سياسي مجاز مي شمارد. 2- كاربرد سيستماتيك ترور، به ويژه به عنوان وسيله ي اجبار يا روا شمردن اقدامات داراي ماهيت وحشت آفريتي در اذهان عامه و گروههاي انساني، مثل تروريسم انقلابي براي ساقط كردن حكومت، تروريسم ظالمانه براي حفظ حكومت يا دفاع از آن، تروريسم شبه انقلاب كه از ترور براي نسل به هدفهايي مثل وادار كردن حكومت به تغيير سياست يا واكنش به سياست حكومت استفاده مي كند. 3- تروريسم به معني مبارزه ي تروريستي روشنفكران انقلابي جدا از توده ها، عبارت است از يك جريان خرده بورژوايي كه در مرحله اي از جنبش انقلابي در اروپا ظاهر شد. تروريسم به تئوري قرمانان فعال و توده هاي غير فعالي كه در انتظار هنر نمائي اين قهرمانان هستند معتقد است. اعتقاد تروريسم به اين تئوري در اساسي ترين نمودهايش به صورت ناتواني كامل در شناخت جنبش توده اي و فقدان ايمان به آن، عدم درك نيازمندي و كمبودهاي جنبش عدم توانايي در آميختن فعاليت انقلابي خود با جنبش توده اي و بي ارزش تلقي كردن فعايت انقلابي توده ها و در نتيجه، ناگزير به شكل توسل به ترور انفرادي براي خاموش ساختن احساسات خشم آگين و انرژي انقلابي خويش و جستجوي وسايل تهييج مصنوعي و نظاير اينها متجلي مي شود. ترور انفرادي، عوام فريبان و ستمگران را به خطر نمي اندازد و يا اگر حتي جامعه را موقتاً از شر سخنگوي كه در رأس آن ممكن است قرار گرفته باشند، خلاص كند، رژيم ستمگري و نظام عوامفريبي را محفوظ نگه مي دارد و اصولاً جز در موارد خاص، هرگز نمي توانند راه انقلاب يا تحولات سياسي را بگشايد.

تزاريسم Tsarism

تزار، عنوان امپراطوران سابق روسيه است. اين لفظ مدتها مشتق از عنوان رومي قيصر تصور مي شد، حال آنكه از يك لفظ زبان اسلاووني كهن (به معني شاه يا امپراطور) و از رشيدي تاتاري است. اصلاح تزاريسم اشاره است به استبداد سلطنت فردي و قدرت مطلقه ي امپراطوري كه با ستمگري همراه باشد به اين معني مي توان آن را مترادف دسپويسيتم و اتوكراسي دانست.
توتاليتاريسم Totalitarism

استبداد همه گير، توتاليتاريانيسم، حكومت تك حزبي خودكامه، يكه تازي : 1- شيوه اي اداري بسيار خشن و خودكامانه اي كه حاكميت گروهي محدود را ضمن محو هر گونه دموكراسي و آزادي و دست زدن به خونريزي و ترور، مجاز مي شمارد. 2- نظارت دولت بر كليه ي شئون زندگي اجتماعي و انحصار قدرت سياسي در دست يك حزب حاكم و حذف كليه ي اشكال نظارت دموكراتيك جامعه و توسل به ترور براي سركوب هر گونه مخالفت، تسلط يك فرد در رأس حزب و دولت و تلاش براي شكل دادن به جامعه بر اساس ايدئولوژي حزبي و تجهينه مجموع قواي جمعه در راه هدفهاي حزب و دولت و از ين بردن آزادي فرد. اين واژه توسط موسوليني ابداع شد. و طبق تعريف او، نظامي است كه در آن همه چيز به خاطر دولت وجود دارد و هيچ چيز خارج از دولت و عليه دولت نيست. به طور كلي در نظام استبداد همه گير، هر فرد جزئي از كل جامعه و در خدمت آن است، قدرت دولت بر ايدئولوژي خاصي متكي است و اينكه دولت، قدرت خود را منبعث از توده هاي مردم مي داند
چارتيسم Chartism

نهضت اصلاح طلب انگليسي (1838-184 8) كه سرلوحه ي مرامش توسعه ي اصلاحات پارلماني برد. پيشرفت اين نهضت، مرهون جماعتي از كارگران بود كه خود را چارتيستها يا منشوريون
مي خواندند. و وجه تسميه ان نيز اين بود كه جماعت مزبور در سال 1838 سندي را تنظيم كرده بودند كه به منشور خلق شهرت داشت. عده ي معدودي از چارتيستها به طور آشكار سورسياليست بودند ولي به هر حال همگي با نظام سرمايه داري مخالفت داشتند و معتقد بودند كه اولين اقدام آنها بايد اعزام نمايندگان طبقه ي كارگر به پارلمان باشد. رهبران نهضت مزبور در منشور سال 1838 خواسته هاي خود را به شرح زير عنوان كردند : 1- انتخاب نمايندگان مجلس عوام همه ساله صورت پذيرد. 2- عموم افراد بالغ مذكور در انتخابات مزبور شركت نمايند. 3- اخذ راي به صورت مخفي انجام شود. 4- كشور به حوزه هاي انتخاباتي مساوي تقسيم گردد. 5- شرط تملك از شرطهاي عضويت براي مجلس عوام حذف شود زيرا وجود اين شرط، نظريه ي قديمي پارلمان مركب از بزرگزادگان بي نياز باشد را حفظ مي كرد. 6- به نمايندگن منتخب پارلمان مقرري داده شود تا افراد كم بضاعت هم بتوانند به عضويت پارلمان درآيند.
دپارتمانتاليسم Departmentalism

دپارتمانتاليسم، اعتقاد به تقسيم وظايف : اعتقاد به روش عدم تمركز در اداره ي كشور و تفويض اختيارات وسيع به مسئولين اداره ي امور تقسيمات كوچك كشوري.

دگماتيسم Dogmatism

فلسفه ي جزمي، دگماتيسم، جزم انديشي، خشك انديشي : روش فكري كه اساس آن را مفاهيم تغيير ناپذير و دستورات جامد و بدون توجه به دستاوردهاي علمي و عملي جديد و شرايط مشخص زمان و مكان تشكيل مي دهد. در نهضتهاي كارگري به مفهوم انزواطلبي، رد ماركسيسم خلاق،ذهن گرايي و فقدان تماس بازندگي عملي است.

دموكراتيسم democratism

تئوري، نظام يا اصول دموكراسي.

ريويزيونيسم Revisionism

تجديد نظر طلبي، ريويزيونسيم : در ادبيات سياسي چپ يعني گرايشي در جنبش طبقه ي كارگر كه – به نفع بورژوازي – درصد كم بها دادن، سست كردن و از بين بردن ماركسيسم به وسيله ي تجديدنظر در اصول اساسي آن است. نمايندگان اصلي تجديدنظر طلبي كهن، ادوراد برنشتاين و كارل كائوتسكي بودند. نفي ضرورت انقلاب و انتقال قدرت به دست برولتاريا و نفي نقش رهبري كننده ي حزب كمونيست و نفي مبارزه ي طبقاتي از جنبه هاي تجديدنظر طلبي است. تجديد نظر در ماركسيسم هم از چپ و هم از راست صورت مي گيرد.تجديد نظر طلبي راست در جهت منافع بورژوازي و انصراف از انقلاب اجتماعي دست و تجديد نظر طلبي چپ در جهت روحيات انقلابي نماي خرده بورژوازي و تسريع تحميلي روند تكامل اجتماع در جهت حادثه جوئي و ناچيز گرفتن عوامل عيني است.

ژاكوبينسيم

طرفداري سرسختانه از دموكراسي و تساوي مطلق كه از Jacobinism عنوان ژاكوبنها، جمعيت نيرومند انقلابي و سياسي دوران انقلاب كبير فرانسه گرفته شده است آنها چون جلسات خود را در صومعه فرقه ي مذهبي ژاكوبن (يعقوبي) تشكيل مي دادند، به اين نام معروف شدند. ژاكوبنهاي انقلاب فراسنه در سياست، طرفدار روشهاي قاطع و راديكال بودند و به همين جهت در جنبشهاي كشورهاي ديگر نيز افراطيون را به اين نام خوانده اند لنين رهبر انقلاب اكتبر روسيه، هواداران خود را ژاكوبنهاي وابسته به طبقه ي كارگر ناميد.

سانتراليسم Centralism

تحت تبعيت قراردادن قدرتهاي محلي و منطقه اي از طريق يك قدرت مركزي كه بر فراز قدرتهاي ديگر است ساتنراليسم ، نوعي نظام سياسي، اداري و اقتصادي است كه به موجب آن، كليه ي واحدهاي يك كشور يا سازمان از جانب يك مركز نظارت و اداره مي شوند.

سانتريسم Centrism

مركز گرايي، سانتريسم : 1ـ دكترين دنبال كردن مركز سياسي يا پيروي از يك سياست حد وسط (بين چپ افراطي و راست افراطي) 2ـ جنبشي درون حزب كمونيست لهستان در ارتباط با گومولكا كه مخالف افراط گرايي دسته بندي هاي رقيب، و موافق وجود مركزيتي واحد براي احزاب كمونيست و ايجاد فضاي باز سياسي در لهستان بود.

سزاريسم Czarism

واژه ي سزاريسم مترادفي است براي واژه هاي تزاريسم و نظام قيصري و به مفهوم اعمال قدرت مطلقه از جانب يك فرمانروا بر اتباع خود يا به وسيله ي يك حكومت بر شهروندان خود، بدون توجه به قانون اساسي يا قوانين بازدارنده ي ديگر. واژه ي سزاريسم همچنين در سال 1855 در مورد نوع حكومت شارل لوئمي ناپلوئون (1808ـ1873) معروف به ناپلئون سوم (رئيس جمهوري دوم فرانسه) به كار رفته است كه در سال 1852 با يك كودتا، قوه ي مقننه را منحل ساخت و خود را امپراطور خواند و حكومتي به سبك سزار (قيصر) تشكيل داد و تا سال 1860 با استبداد و قدرت تمام حكومت كرد. ناپلئون سوم به تدريج از سخت گيريهاي استبداد كاست و در سال 1863 قديمي ظاهرا دموكراتيك برقرار نمود.

سكتاريسم، فرقه گرايي Sectarism

قطع رابطه با افراد بيرون از فرقه، تعصب شديد نسبت به گروه خود و تبديل شدن به دسته ي جدا از مردم. در ادبيات سياسي چپ، به گونه اي انحراف سياسي در احزاب و سازمانهاي كمونيستي اطلاق مي شود كه ناشي از دگماتيسم و چپ روي است و وجه مشخصه ي آن ، جلو دويدن و يا عقب ماندن از حركت سياسي توده هاست.

سكولاريسم Secularism

جدايي سياست از دين ، ناديني گري، جدا انگاري دين و دولت، سكولاريسم :‌ اعتقاد به انتقال مرجعيت از نهادهاي ديني به اشخاص يا سازمانهاي غير ديني. براساس اين نظريه در امور اجتماعي، سياست اصالت دارد نه دين كه داراي جنبه ي فردي و عبادي است. فكر لزوم تفكيك دين و سياست به خاطر اختلافات ناشي از آميختگي امور روحاني و امور دنيوي ابتدا در جامعه ي مسيحيت و روم ظاهر شد. مستند جدايي دين و سياست، ظاهراً اين عبارت مسيح است كه در جواب فريسيان كه پرسيده بودند آيا بايد به قيصر جزيه داد، گفته بود، مال قيصر را به قيصر اما كنيد و حال خدا را به خدا. مع هذا، در قرون وسطي عملا مرزي ميان سياست و دين وجود نداشت. در قرون معاصر، فلسفه ي دموكراسي طرفدار تفكيك دين از دولت گرديد به طوريكه اين است به عنوان جزئي از قانون اساسي كشورهاي غربي درآمد.

سنديكاليسم Syndicalism

سنديكاليسم، نهضت اتحاديه هاي صنفي :‌ نهضت كارگراني كه به مبارزه عليه سرمايه داري اعتقاد دارند اما رسيدن به هدف خود را از راه مبارزه ي اقتصادي مي جويند در حاليكه سوسياليستها مبارزه ي سياسي را وسيله ي نيل به هدف مي دانند. سنديكاليسم، اساس خود را از سوسياليسم و بخشي از نظريات آنارشيستي گرفته و كوشش مي كند تا از طريق اتحاديه هاي كارگري و مبارزه ي اقتصادي، دولت سرمايه داري را به شكلي غير سازماني سرنگون كند.


| (نظر بدهید.) | 1:45 AM جمعه، 3 خرداد هزار و سیصد و هشتاد و هفت | نويسنده: behrad silver | موضوع: عمومی

جریان انسان مداری (اومانیسم) در تفکر فلسفی- اخلاقی اسلام
   



140
 


در میان فیلسوفان ایرانی ، شماری را می توان «انسان مداران اسلامی » خواند؛ یعنی فهرستی كه عموماً ابن مسكویه، ابوحیان توحیدی و استادش ابوسلیمان سجستانی و بسیاری از چهره های فرعی آن عصر را در برمی گیرد. دلیل اینكه چرا چنین عنوانی (برای این اندیشمندان ) به كار رفته است بیشتر با خصوصیت اندیشه ای كه این اندیشمندان مطرح كرده اند مناسبت دارد كه ظاهراًاز بسیاری آثار اسلاف و اخلاف ایشان جسورانه تر و بی پرده تر است . آنها ظاهراً مقام دین ، و حتی مقام اسلام ، را خفیف شمرده اند، البته بدون آنكه اهمیت آن را انكار كنند، و وظیفه ی خود را مبتنی بر تحلیل انسان بماهو انسان در تقابل با انسان بماهو مسلمان قلمداد كرده اند. آثار ایشان در موارد زیادی نشان می دهد كه برای عقل محض اهمیتی فراتر از آنچه در نزد بسیاری از فلاسفه یافت می شود قایلند. این اندیشمندان در زمانی مشغول به كار بودند كه فرهنگ عالم اسلامی اعتماد به نفس فراوانی داشت و بغداد مركز فعّال تمدنی گسترده دارای صحنه های متعدد با خدمه ی رسمی و طلاب علوم بوده است . نیمه ی دوم قرن چهارم / دهم كه آل بویه حكومت را در اختیار داشتند شاید نقطه ی اوج چیزی باشد كه می توان آن را «انسان مداری » نامید. از آن پس جمّ غفیری از محصّلان مختلف برغم پیش زمینه ها و تعهدات دینی گوناگون به «علوم الاوایل » و زبان مشتركی كه درباره ی آن تبادل افكار گرایش یافتند. برخی از مفسّران این عصر، مكتب فلسفی فارابی را پیشرو دانسته اند و نفوذ فارابی به راستی از اهمیتی عظیم برخوردار است . یقیناً سرلوحه ی این عصر به دست او رقم خورد و سزاوار است سلسله سندی را مورد توجه قرار دهیم كه او را به عصری كه بر تحلیل آن مشغولیم متصل كرده است .

فضای فرهنگی آزاد
شاگرد مشهور فارابی ، مسیحی فرقه ی یعقوبی ، یعنی ابوزكریا یحیی بن عدی )، است كه در پایه گذاری مشرب شرح ، ترجمه و پژوهش كه بر حیات فلسفی سیطره یافت سعی بلیغ داشت . شایان ذكر است كه فارابی خود شاگرد یوحنا ابن حیلان نسطوری بوده است و در كار خود بر افلاطون و ارسطو به روایت مسیحیان سریانی كه مشهورترین نماینده ی آن متی بن یونس نسطوری بود ابتناء كرد. ابوالخیر حسن بن صور بن خمار نسطوری، ابوعلی عیسی بن عشاق بن ضوراء یعقوبی و بسیاری از مسلمانان شاخص ، به خصوص محمد بن عشاق الورّاق (ابن ندیم )، عیسی بن علی ، سجستانی و توحیدی ، جملگی پیروان ابن عدی بودند، شاید ابن مسكویه شاخص ترین پرورده ی این مكتب باشد. ولی آنچه در اینجا شایان توجه است این است كه چكونه این فضای فرهنگی آزاداندیش پدید آمد. این فضا برآمده از افكار مسلمانان ، مسیحیان ، یهودیان و ملحدان بود و شاید حتی ، از این هم مهم تر، برآمده از افكار درون یك گروه دینی صرف نظر از تفاوتهای مربوط به تعالیم بوده باشد. سررشته ی این توافق خاصی نمی تواند ادعای تملك انحصاری آن را داشته باشد. این گروه از اندیشمندان كه «انسان انگارند» و بخشی از آنهاكه مسلمان بوده و «انسان انگاران اسلامی » هستند این چنین توصیف شده اند.

انسان انگاران اسلامی و یونانی
تفاوتهایی میان تصور یونانی درباره ی ماهیت انسان و تصور رایج در این زمینه در میان فلاسفه مسلمان وجود دارد. به یقین میان عقیده به كلیت عقل بی مدد (وحی ) و نقش دین در محیط فرهنگی اسلامی و سنتی تفاوتهای مهمی در كار است ، اما شباهتهای جالب توجهی نیز در این میان وجود دارد. شاید بیشترین قرابت درباب تعلیم و تربیت باشد. «ادب » در لغت عرب دقیقاً معادل با «پایدیا» در لغت یونانی است و متضمن شرایط لازم برای بار آوردن فردی آراسته ، باوقار، مؤدب و فرهیخته است . در واقع ، فردی كه به خوبی با زندگی درباری عصر سازگاری داشته باشد آن هنگام كه دیوان سالاری گسترده ی امپراطوری به تعداد زیادی ، كارمند منشی ، كاتب و درباری نیازمند است ، ممكن است بپرسیم در این نوع تعلیم و تربیت چه مجالی برای دین بر جا خواهد ماند. شاید انتظار داشته باشیم پیروان مذهب «اصالت انسان » اسلامی بر اهمیت دین د رپرورش فرد فرهیخته تأكید داشته باشند و البته دارند، لكن نه با آن شور و اشتیاق قلبی تامّی نسبت به اسلام كه طبقه «علما» دارند. به نظر می رسد اسلام بدین جهت مطرح است كه دین زمانه است .

نسبت اومانیستهای اسلامی با ارسطو
اومانیستهای اسلامی همانند پیروان خوب ارسطو علوم را به دو بخش تقسیم می كنند، یكی علوم عملی و دیگری علوم نظری ؛ فقه و كلام را در زمره ی بخش اول می آورند، كه مؤید این برداشت است كه شكل آموزش مورد بحث ، صرف نظر از طبیعت تعهد دینی كه در بطن آن مطرح است و سنت ادبی ای كه آن طبیعت برشالوده ی آن استوار است ، فرق چندانی با الگوی یونانی اش ندارد. البته ما در اینجا صرفاً نباید به نظریه های خاصی كه «انسان انگاران » مطرح كرده اند نظر كنیم . یكی از صور ادبی مخصوص این دوره ساختار «ادبیات حكمی » آن است ، كه شامل كلمات قصار، برهانها، حكایات ، شرح احوال . شرح پدیده های طبیعی ای می شود كه عموماً مبنای محكمی در یونان باستان دارند كه سبك زندگی در ضمن امثال و حكم فرحبخش گذشتگان عرضه شود. مداركی در دست است كه نشان می دهند این متون در طیف گسترده ای از اقشار رواج داشته است و آنان كه خود می دانسته اند غالباً از آن متون شاهد مثال می آورده اند. می توان فرض كرد كه بحث جدی تر این متون شامل تحلیل و توضیح معانی نقل و قولها و نشان دادن ارتباط آنها با زندگی و اندیشه معاصر می باشد. توجه به این سبك نگارش از این جهت مهم است كه زندگی معاصر در جهان اسلام را به تمدن رسمی در بستر یك شبكه ی جهانی ظاهراً پیوسته مبتنی بر خرد جاویدان پیوند می زند؛ عنوان یكی از كتابهای ابن مسكویه « جاودان خرد » است . بنابراین ، وصف «انسان مدار» ظاهراً وصفی بسیار سزاوار است .

تفاوت انسان مداران اسلامی با رازی
لازم است میان این شكل از «انسان مداری » و رویكرد بسیار رادیكالی كه متفكرانی نظیر ابن راوندی (245 هجری قمری / 910 میلادی ) و ابوبكر رازی (313 هجری قمری / 925 میلادی ) داشتند تمایز قایل شویم . به نظر می رسد كه رازی دین را اثری نامیمون می دانست كه به جای خود صرفاً باید با عقل به آن پرداخت ، آن هم بدون آنكه برای عقل مانع و عایقی نهاده شود. دین صرفاً طریقی برای تبیین حقایق برای آنان كه ، همچون فلاسفه ، قادر به فهم نظری آنها نیستند نمی باشد، بلكه واقعاً نهادی است كه می تواند باورهای غلط را رواج دهد، و برخی از اشكال مهم آن معمولاً جادوگران و شیادان هستند.

اومانیسیم اسلامی یعنی چه ؟
اومانیسم اسلامی ، با قید اسلامی بودن آن برای متفكران مسلمانی كه به ابن مسكویه ختم می شود به كار می رود. در واقع الزامات دینی مسلمانان ، ایشان را به جامعه ای كه عضوی از آن هستند نزدیك تر می كند. شعائر دینی فعالیت ایشان را در بطن آن جامعه معین می كند و روابط ایشان را با دیگران بیان می دارد، و بدیهی است كه در درون چنین اجتماعی دین نقش برجسته ای را ایفا می نماید. شاید در برخی اجتماعات دین اهمیت كمتری داشته باشد، یا حتی هیچ اهمیتی نداشته باشد. علاوه بر این ، در جوامعی كه دارای ادیانی متفاوت هستند برای اینكه شخص بتواند در مسالمت به سر برده و اعمال مدنی عادی خود را كه مددكار یك وجود صلح آمیز است انجام دهد لازم است تكالیفی را كه آن ادیان مشخص كرده اند به جا آورد. چنانچه شخص وظایف متعارف خود را به جا آورد نه تنها زندگی را برای او آسوده تر می كند بلكه همچنین ارتقاء اندیشه ی او را به سوی سطوح عالی تری از تجرید ممكن می سازد.

در اینجا بدنیست اشاره كنیم كه در مذهب نو افلاطونی (كه همه ی پیروان فارابی با آن مأنوس بودند،) به سهولت می توان برای اندیشه ، قابلیت سیر در مراتب گوناگون را در نظر گرفت تا حدّی كه با مجرّدترین مرتبه ای كه ما انسانها قابلیت آن را داریم متحد شود. اما تردیدی نیست كه این طرح از تكامل پذیری اندیشه در وهله ی اول با تصور دینی فاصله دارد، و بلكه از یك متن فلسفی برخاسته است كه هدف آن مصالحه ی دیدگاه خاص افلاطونی و ارسطویی است . مذهب نوافلاطونی این مناسبت را دارد كه از آن كاملاً بهره برداری دینی بشود، زیرا از اتصال میان این جهان با خالق آن تبیینی به دست می دهد كه می تواند با بافتهای دینی كاملاً متفاوت به خوبی وفق پیدا كند. از سوی دیگر دین اسلام ، بنا به رأی غالب ، بهترین زبان را برای بیان حقایق فلسفی واجد است و فارابی و پیروان او استدلال می كنند كه مسلمانان نسبت به غیر مسلمانان مزیتی دارند و آن اینكه دین آنها از دیدگاه سیاسی به نحو بسیار ماهرانه ای سازمان یافته است . با این حال ، آنچه «انسان مداران » اسلامی می باید بپذیرند این است كه متفكران كلاسیك می توانستند اندیشه ی خود را در امتداد خطوطی مناسب تكمیل كنند، حیتثی بدون استمداد از وحی الهی ،آن هم درست به طریقی اسلامی ؛ هر چند آنها بر این اعتقاد بودند كه فلسفه منشائی الهی داشته است و از طریق انبیاء سلف آورده شده است . چیزی كه در طول قرون و اعصار تا زمان یونان باستان دگرگون شده است این است كه ادیانی منبعث شده اند كه به مسیر كمال با فصاحت بیشتری پرداخته اند، به ویژه برای بخشهایی از جامعه كه صرفاً قادرند قسمتی از این مسیر را بپیمایند، لكن طبیعت ذاتی آن كمال نظری دگرگون ناشده باقی مانده است .

این مطلب وضوح بیشتری می یابدآن گاه كه ما رساله های متعددی را كه «انسان مدران » اسلامی در موضوع اخلاق فراهم آورده اند بررسی كنیم . آین آثار متضمن استنتاج منطقی از صورت عقلی عملی ارسطویی است . پندهای زیادی عرضه شده است ، واین پندها در راستای آن سبك زندگی است كه خالق یكتا سفارش كرده است . ما در اینجا امتزاجی ا زتأثیرات فرهنگهای عربی ، فارسی ، اسلامی و كلاسیك و به خصوص آیین تصوف را می یابیم كه به نحوی مطرح شده است تا خوانندگان را قادر سازد وضعیت مناسبی را در خویشتن برای پیروی از مكارم اخلاق گسترش دهند. در بادیِ نظر، این رساله ها قدری سخیف به نظر می رسند، و شاید از نظر تاریخی به جهت منعكس كردن اسلوب خاصی از كمال در بافتی تاریخی جالب توجه باشند، اما به جهت فقدان باریك بینیهای فلسفی و مبالغه ی در استدلال مأیوس كننده هستند. آنچه ما در اینجا در اختیار داریم تصویری است از اینكه شخصی كه وفادار به یك رشته اصول فلسفی است (كه عمدتاً از اندیشه ی پارسی و یونانی با دامنه ی تنوع بسیار سرچشمه می گیرند چگونه باید زندگی كند).

آراء ابن مسكویه و فلسفه
تا به امروز، در غرب ، این نوع نگارش ، فلسفی محسوب نمی شود. تمایل بر این است كه این نوع نگارش فلسفه ی واقعی دانسته نشود و در زمره ی ادبیات به شمار آید به این معنا كه محصولی است كه مشكل اصلی آن ادبی است لكن گرایش مختصری نیز به فلسفه دارد. اشكال اینجاست كه این رساله های اخلاقی متضمن كوششی است برای عرضه ی یك موضوع نظری به صورتی عملی . این صورت عملی متشكل از اجزاء فلسفی بسیار مختلفی است ، لكن آن اجزاء در مجموع نظریه ای معقول با دلالتهای محسوس برای یك زندگی عملی است . در این صورت ، خوانندگان قادراند در این مورد فكر كنند كه چگونه دست به كار تغییر زندگانی خویش شوند بدین منظور كه نحوی از غایب را كه می توانند به دست آورند در نظر گیرند، و این بدون تردید فرایندی طولانی و پیجیده است ، با این حال یقیناً فرایندی است كه تأملی فلسفی بر فرایندهای دخیل به آن مدد رسانیده است . ما باید به خاطر داشته باشیم كه فلاسفه ی اسلامی در این راستا تا چه اندازه به اسلاف یونانی خود هم در زمان و هم در تمایل نزدیك بوده اند. تأكید انسان مداران بر عمل و مصداق بود كه سهم به سزایی در همگانی كردن نوشته های آنها داشت و بسی بیش از آثار اصلی فلاسفه ی بزرگ در مدت بسیار طولانی مورد استقبال خوانندگان قرار گرفت .

این فلاسفه را باید «اسلامی » بنامیم بدین جهت كه در دورن شرایط و پیش فرضهای فرهنگ اسلامی عمل كرده اند، لكن نباید استنباط شود كه آنها مقدمات براهین خود را از دینشان برگرفته اند. در واقع ، آنها مایل اندبرای مواردی كه پیش از این از طریق نمونه هایی از یونان توضیح داده می شدند نمونه هایی از اسلام ذكر كنند. بنابراین ، تلقی این است كه اسلام قطعه ی دیگری از نوعی چینش است كه برای تكمیل كلّ نقشه مفید است ، لكن تا وقتی كه چارچوبی عام از قبیل چنین نوشته های «انسان مدارانه » فراهم باشد بسیار بعید است كه بتواند نقش كلیدی در خود نقشه داشته باشد. 


| (نظر بدهید.) | 1:41 AM پنجشنبه، 2 خرداد هزار و سیصد و هشتاد و هفت | نويسنده: behrad silver | موضوع: عمومی

۲نماد ميتراييسم

| (نظر بدهید.) | 1:36 AM چهارشنبه، 1 خرداد هزار و سیصد و هشتاد و هفت | نويسنده: behrad silver | موضوع: عمومی

ايين ميتراييسم
ايزد ميترا

ميترا خداي خورشيد و نماد دوستي و درخشندگي بر گردونه درخشاني سوار است.اقامتگاهش هزار ستون و هزار در زرين دارد و نظم جهان را برقرار ميسازد.حضورش مردم را پيوند ميدهد و دروغ مغلوب مي گردد و آفتاب ميتابد.کاخ ميترا را آفريدگار بنا نهاد و در آنجا شب و پليدي و تيرگي جائي ندارد.ميترا يا مهر در گردونه خويش که چهار اسب ناميرا آنرا ميکشند و نعل آنها از زر و سيم است به پيش ميراند.ميترا نخستين خدائيست که پيش ميرود و آفتاب زرگون را بر سراسر زمين ميتاباند.بهرام (خداي پيروزي يا ورثرغنه)پيشاپيش او در پرواز است و همراهيش ميکند.ولادت ميترا نخستين روز دي ماه است.مردمان آخرين شب پائيز را جشن ميگرفتندو اهريمن تاريکي شکست ميخورد و روشنائي پيروز ميگرديد و خورشيد زاده ميشد و روزها رو به بلندي مي نهاد.در زبان سرياني يلدا به معني ولادت است زيرا اين شب را با ولادت عيسي مسيح نيز منطبق ميدانستند. ---------

درباره ميترا

مهر (ميترا) چشم دادگاه عدالت است. فروزهء خدايي و ايزديست که همه چيز را مي بيند. هيچ چيز را نمي توان از ديد او پنهان داشت. ميترا از مهم ترين خدايان آريايي است که جاي خود را با نام ايزد (فرشته) در فرهنگ زرتشتي استوار کرده است. . او نيرومند، کوشا، درست، باشکوه و بدون گذشت است. از نظر اخلاقي، ميترا پاسدار راستي و پيمان است. هر کس پيمان شکني کند، مورد بازخواست ميترا است و تنبيه مي شود. از نظر دنيايي، ميترا پاسدار نور و نگهبان کشتزارهاست.
---------------------------

اولين دين

اولين دين ارياييان که به ايران مهاجرت کردند کيش مهر يا ميترا بوده که خداوند مهرو عهدو پيمان و نور و صاحب چراگاهها و حافظ ونگهبان خستگي ناپذير و حامي راستي ودرستي است و هيچ چيز از نظر او محو نمي شود زيرا او چشم روز و خورشيد بي زوال است.همه جا حاضر است و هزار گوش و ده هزار چشم دارد. مرد م بد نهاد و بد عهد را نمي بخشد و به کساني که او را ميستايند فراواني و نيک بختي عطا مي کند. باران ها را او مي فرستد و چهار پايان و گياهان را او مي پروراند و مي روياند در کنار اوrashanو سروش مددکار او در اجراي عدالتند و از خطا کاران انتقام مي کشند. ايزدان بزرگ ديگر عبارتند از verethraynaيا بهرام که خداوند جنگ و پيروزي و حملات فاتحانه است و به صورت قوي ترين و شجاع ترين حيوانات در مي ايد و خورنهxvarenahمظهر ثروت و عظمت و اقبال پادشاهان است(فره ايزدي) هوم که خداوند شراب است. تيشتريه که اختر و ستاره باران و خداوند فراواني است وبا ستاره تيشتر siriusمشتبه ميشود و Aredvisur Anahitaازمشهور ترين ايزد بانوان محسوب ميگردد . از نام او پاکي و بي ا لايشي بر مي ايد وي بر اب هاي رودخانه ها حکومت ميکند و دوشيزه اي نيرومند و زيبا و خردمند است که بعد ها ايزد بانوي عشق و توليد نسل ميگردد به علاوه خداونداني براي نباتات و ماه و باد پيروز وجود دارند.در مقابل اين عالم نور وفراواني و اباداني طبق نطريه ثنوي که خاص روح ايراني ها بود يک جهان شر و تاريکي نيز وجود دارد که در انجا ديوان و شياطين حکومت مي کنند. در اين عالم شر نيز فرمانروايي است به نام اهريمن يا angra minuyيعني مينوي زشت کار و زيانکار . به هر حال در منابع زيادي از کيش مهر به عنوان اولين دين ايراني و گاها" کهن ترين دين جهان ياد ميگردد ديني که بنيادش بر اساس اصول اخلاقي بوده و جهان مناظره و کشمکش بين نيروهاي خير و شر ميباشد که معتقد هستند که در نهايت اين خير است که به پيروزي ميرسد و انکه خير را بر گزيند رستگار خواهد بود.


آيين مهري و کيش زرتشت


سرزمين ايران به سبب موقعيت خاصي که در تمدن و فرهنگ بين النهرين و نواحي مديترانه تا ماوراء النهر داشته و نيز به اقتضاي حوادث مهم رخ داده در آن،همواره محل ظهور و برخورد اديان گونه گون بوده است.نه فقط آيين مهر وزرتشت و زروان و مذهب ماني و مزدک،که حتي ادياني از کشور هاي ديگر بدلايلي خاص در ايران هم انتشار يافته اند.مانندکيش بودايي در دوران پس از اسکندر،مسيحيت در دوران اشکاني و مذهب مندايي در همان دوران.از نکات قابل تامل اين که تا پيش از دوره ي ساسانيان تمامي اين مذاهب با آزادي و تساهل حکومت و بدون تعرض زيسته اند.هر چند در اين دوره هم مذاهب غير زرتشتي در اسارت کامل هم نبوده اند.تاريخ پيدايش اين اديان در کشور ما آيينه ي تمام نماي فکر و فلسفه ي ايراني است.

در حدود بيست قرن پيش از ميلاد مسيح،نياکان مشترک ايران و هند،جدايي يافته بودند و از آن جا که با هم مي زيستند-در حدود بحر خزر-هجرت کردند.برخي از اين گروه که عده شان کمتر بود،از راه ارمنستان به ايران غربي و قسمتي از بين النهرين امده اند،و بعضي که تعداد بيشتري بودند،به سوي هند رفتند.اين جدايي در عقايد و اديان آن ها نيز اختلاف افکند.چنان که به نظر مي آيد دسته اي که به ايران آمدند به اقتضاي خشکي اين سرزمين و سختي که متحمل شدند،سخت کوش تر و واقع بين تر شده اند.اين نکته در اساطير اين دو سرزمين نيز قابل مشاهده است.

اما آيين قوم آريا هنگام ورود به اين سرزمين چه بوده است؟اين نکته را بايد با توجه به گاته هاي زرتشت و مقايسه ي آن با ودا هاي هندوان و تحقيق در باب عقايد اقوام ميتاني و ارمني و تا حدي هم از تحقيق در مورد زبان باستاني و وجوه تسميه و اشتقاق نام هاي پيشين و قراين آن به دست آورد.اما قدر مسلم آن که وقتي آريا هاي هند واروپايي به اين سرزمين آمدند.عقايدي مانند عقايد هندوان عهد ودا داشته اند.اين عقايد تا حدي به عقايد عقايد روميان قديم نزديک بود.اين قوم که در تاريخ اديان به مغان کهن يا مزديسنان قديم شهرت دارند قواي طبيعت را مانند خورشيد و ستارگان پرستش مي کردند.آن خدايان مظهر قواي طبيعت را هم«دئوا»مي خواندند.در بين اينان برتر ازهمه ايندرا بوده است.اما پرستش اين خدا با اين نام در ميان در بين آريا ييان ايران چندان رواج نيافت.نزد ايرانيان پرستش مهر يا همان ميترا جاي آن را گرفت و ايندرا هرچند پس از زرتشت در رديف ديوان و مخلوقات اهريمني قرار گرفت،اما غالب اساطير و عقايد مربوط به آن به ايزد بهرام منسوب شد.چون ايندرا مردود شناخته شد،به جاي ذکر نام او صفتش را که«ورثرغن»بود به کار بردند.حتي لفظ ورهران و بهرام از آن پديد آمد.چنان چه لفظ ورونا نيز چون نزد هندوان معبود بود تابو

شد و به جاي آن از صفت او،اهورا استفاده شد و ورونا نيز عنوان ديوان شد.ميترا هم خداي جنگ و هم خداي دوستي بود.خداي ديگر مورد پرستش ميان ايرانيان همين ورونا بود که هم پايه ي اورانوس به حساب مي آيد.او پروردگار نظم و قانون محسوب مي شد.

به اين ترتيب پرستش ميترا در ايران ما رواج يافت.
__________________



ميترائيسم مشترك ميان ايران و روم


كارشناسان تاريخ اديان بر اين باورند كه مهر پرستى و ويژگى هاى متعلق به آئين ميترا پايه و اساس تولد حضرت مسيح (ع) شده است. دو عنصر اعتقادى مسيحيان يعنى روز ۲۵ دسامبر كه به گمانى زادروز حضرت عيسى مسيح (ع) دانسته شده و نيز روز يكشنبه (Sunday) كه به معناى روز خورشيد يا روز ميترا است، به تعبيرى نشانه هاى پذيرفتنى ميترايى و مسيحى هستند.ميترا هم نزد ايرانيان و هم نزد روميان به عنوان ايزد نظم و راستى و حق، وفادارى و نگهبان پيمان ها اعتبار و احترام داشته است. با گسترش امپراتورى ايرانى، ميترا به اروپا راه يافت و ابتدا وارد آسياى صغير شد.

اين مغان بودند كه پرستش ميترا همراه با متون و سرودهاى آئينى آن را گسترش دادند. مورخان و دين شناسان به اين حقيقت آگاهند كه سپاه روم فعال ترين عامل گسترش آئين ميترا در اروپا و مناطق بيرون از آن قاره بوده است. بازرگانان نيز در اين امر نقش بسزايى داشته اند. شواهد ميترايى در مناطقى از سواحل رود راين (Rhenin) دانوب (Donav) و رود تايمز (Temse) در بريتانيا با نشانه هاى بارز و روشن به چشم مى خورد. آئين پرستش مهر، در روزگاران كهن، از ايران به بابل و آسياى صغير رفت و سپس با سربازان رومى به اروپا راه يافت و در آنجا مهر به صورت خدايى بزرگ پرستيده شد و بدين گونه آئين مهر پرستى (ميترائيسم) پديد آمد و بعدها بسيارى از مراسم آن به مسيحيت نيز راه يافت.

از سده نخستين پيش از ميلاد مسيح اساطير ميترايى در ادبيات روميان رسماً جايگاه خود را يافت و تا سده پنجم ميلادى اين روند به چشم مى خورد.تولد ميترا به عنوان خورشيد شكست ناپذير به روز ۲۵ دسامبر تاريخ گذارى شده است يعنى همان محدوده زمانى اى كه تولد حضرت عيسى (ع) در آن واقع شده است. پادشاه سوريه و ماركوس اورليوس (Marcus Aurelius) مراسم خورشيد ستايى را با قاطعيت و با اعتقادى راسخ جشن مى گرفتند. ميترا خيلى زود وارد كاخ قيصران روم شد و به همين دليل توانست مهر پرستى به عنوان آئينى فراگير مورد توجه و احترام قرار گيرد.
در سده چهارم ميلادى مراسم بزرگداشت ميترا توسط كنستانتين (Konstantin) قيصر روم در قلمرو روميان متوقف شد، زيرا به استناد و به وسيله فرمان ميلان، مسيحيت در سال ۳۱۳ ميلادى به عنوان آئين رسمى و دولتى روميان اعتبار و استحكام يافت.
اردشير خداداديان استاد تاريخ باستان دانشگاه شهيد بهشتى درباره ميترا مى گويد: «ميترا به عنوان خداى گونه اى ايرانى- آريايى در حدود ۱۴۰۰ سال پيش از ميلاد مسيح در طراز خدايان دولتى و رسمى و مشروع بين النهرين قرار گرفت. در نزد ايرانيان مدتى ميترا توسط اهورامزدا زير فشار قرار گرفت و عقب نشست ولى با گذشت زمان ميترا كماكان به عنوان ايزد روشنايى، نگهبان و مسئول عهد و پيمان ها و استحكام بخشنده به مواثيق و سوگندنامه نظم و وفادارى جايگاه خود را بازيافت. ميترا به تدريج به مرتبه اى والا ارتقا يافت و به درجه اى از قدرت و اعتبار رسيد كه ايزد جنگيان شد.» آئين هاى مهر پرستى توسط سربازان به مغرب زمين برده شد و از سده نخستين ميلادى رسماً در قلمرو روميان پايگاه و منزلت كم نظيرى يافت. قيصر كمدوس (Kaiser Komodos) كه از ۱۸۰ تا ۱۹۲ ميلادى زمامدار بود، فرمان داد مراسم بزرگداشت و تقديس ميترا را بر پا كنند و خود در معبد ميترا طواف فروتنانه اى كرد. يوليان اپوستات (Apostat Gulian) آخرين منادى آئين ميترا در روم شناخته شده است.

گسترش ميترائيسم در جهان باستان و از جمله در قلمرو روميان و گرويدن روزافزون غير مهر پرستان به آئين ميترا تا آغاز سده چهارم ميلادى با چنان شتابى ادامه يافت كه عرصه بر اديان ديگر به روشنى تنگ شده بود و حتى مسيحيت و مسيحيان اين آئين و پيروان آن را دشمنى سرسخت براى خود به شمار مى آوردند، مسيحيان به زودى خطر مهر پرستى را جدى تلقى كرده و درصدد رويارويى با آن برآمدند، با وجود اين آئين ميترا از مناطق مسيحى نشين رخت برنبست، بلكه برخى عناصر ميترائيستى و مسيحيت همانند روز تولد ميترا و حضرت مسيح (ع)، روز يكشنبه Sunday كه در واقع به معناى روز خورشيد يا روز ميترا است و در هر دو فرهنگ و آئين جايگاه خود را تا به امروز حفظ كرده اند و به سخن ديگر مسيحيت و ميترائيسم آن گونه كه دين شناسان دريافته اند، در يكديگر نفوذى انكار و انفكاك ناپذير كردند.

افزون بر اين دين شناسان باز بر اين باورند كه كاهنان معابد ميترايى با كشيشان صدر مسيحيت پوشاكى همانند بر تن كرده اند و نيز بخش ها و فضاها و تجهيزات اندرونى معابد مهر پرستى و كليساهاى كهن مسيحى به گونه اى باور نكردنى به يكديگر شباهت داشته اند.

در اوستا ميترا مقام شامخی دارد و در زمان پيش از اوستا و رستاخيز زرتشتي، بزرگ‌ترين خدا به‌حساب می‌آمد. اين نشانه א که صليب (چليپا) شکسته ناميده شده است، در حقيقت صليب شکسته نيست. اين نشانه آريائی است، زيرا در ايران و هند هزاران سال پيشينه دارد. اين نشانه א نخستين‌بار در حدود خوزستان يافت شده و مربوط به هفت هزار سال پيش از ميلاد می‌باشد به اين ترتيب پيشينه تاريخی آن در ايران بسی کهن‌تر از پيشينه آن نزد آريائی‌های هند است و هرتسفلد (Herzfeld) آن را گردونه خورشيد ناميده است.

در گرمی (Germi) مغان آذربايجان گورهای خمره‌ای از دوره اشکانی به‌دست آمده که در ميان آنها پارچه‌ای بسيار زيبا يافت شده است که دارای اين نقش می‌باشد. همچنين اين نگاره بر دهانه پاره‌ای از خمره‌های سفالين که مرده‌ها را در آن می‌گذاشته‌اند ديده شده است در مواردی ديگری چون جام تپه‌حسنلو، جام زرکلاردشت، گردنبند عقيق مربوط به دوره اشکاني، گردنبند زرينی مربوط به ۷ هزار سال ق م در رودبار گيلان اين نگاره به چشم می‌خورد. گردونه خورشيد نخست به اين شکل א بوده و کم‌کم خطوط منحنی از بين رفته گاهی به‌صورت + و گاهی با خطوط شکسته ولی با زاويه‌های ۹۰ درجه ترسيم شده و شکل هندسی و ترکيب کامل يافته است. اقوام باستانی بسياری از جانوران را می‌پرستيده‌اند و از همين جا توتميسم (Totemisme) پيدا شده است. يکی از اين حيوانات بز کوهی است که مظهر سودرسان طبيعت، يعنی خورشيد بوده است اين نقش بر ظروف بازمانده از سده‌های پيش از ميلاد ديده شده و مهم‌تر از همه رابطه‌ای است که مردم باستانی ميان هلال ماه و خورشيد و شاخ بز کوهی قرار داده بودند.

در بسياری از سفال‌ها در ميان انحنای شاخ اين جانور و نيز بر پشت آن نشانه + يا א ديده می‌شود. مثلاً بر ليوان سفالين مربوط به ۳۱۰۰ سال پيش از ميلاد که در سيلک کاشان به‌دست آمده نگاره + در زير انحنای شاخ گوزن پيدا است. با نگرش به اينکه نشانه گردونه مهر به شاهين و فروهر هم بسيار نزديک است می‌توان پنداشت در زمانی که از اهميت مهر کاسته شده نشانه مقدس ميترائيسم رفته‌رفته به شاهين مبدل شده و اين شاهين و نگاره فروهر تمام جاذبه معنوی و روحانی اين نشانه را گرفته و مظهر فر و شکوه مينوی گرديده است. هم‌اکنون اين نقش را به گونه‌ای ديگر بر کاشی کاری سر درب خاوری آرامگاه بايزيد در بسطام می‌توان ديد.


ميترا، خداوند آب‌ها و درياها نيز هست و يکی از صفات او اود - دام (Ud-dama) يعنی محاصره‌کننده است و همسر او وارونی (Varuni) الهه شراب است و در اساطير گاهی با نام‌های چون سورا (Sura) يا ماد (Mada) نيز خوانده می‌شود. غسل تعميد مسيحيان، ظرف آب متبرک در کليسا، سقاخانه‌ها و حوضچه‌هائی که در مدخل مساجد و تکيه‌ها برپا می‌کردند همه از يادگارهای کيش ميترا است، زيرا که در مهريشت به‌روشنی از غسل و شستشو در آئين ميترا ياد شده است. آئين مسيحيت از کيش ميترا متولد شد.

همان‌طوری که در مهرابه‌ها چشمه‌ آب جاری بود، در نقش‌ها و تابلوهائی که يافت شده، مرشد مهري، يا مغان ميترا، در حال تعميد مؤمنان مشاهده می‌شود. علت اصلی اهميت فوق‌العاده‌ای که برای شستشو در رم قايل می‌شدند همين اعتقاد به ميترا بود. ماهی نيز يکی از نشانه‌های مسيحی بود که در قرون ابتدائی برای شناسائی هم چون رمزی از آن بهره می‌جستند. اين نيز چون غسل تعميد، نشان و رسمی بوده از کيش ميترا. در يکی از مهرابه‌های اروپا، برابر پای ميترا يک ماهی نقش شده و اين رمز و نشان مسيحيت، نشانه‌ای است از کيش ميترا. بسياری از رموز و اسرار ميترا برخلاف آنچه مشهور شده، اصل و بنيان ايرانی خود را حفظ کرده است. آنچه امروزه به نام غسل تعميد ميان مسيحيان متداول است مانند بسياری از مراسم و آداب ديگر، از آرياها اقتباس شده است. ناگفته نماند که اين عمل در زمان اقتباس در ميان اقوام آريا بسيار کهنه و زمان گرفته بود. در هند، تبت، روم، يونان و مصر نيز که بعدها غسل تعميد رايج شد، اين آئين را از ايرانی‌ها گرفته بودند. در تبت، چون چند سالی از تولد کودک می‌گذشت، طی مراسمی در معبد و در برابر آتش به غسل تعميد او اقدام می‌شد. به‌نام نامی خورشيد، کودک را در حالی‌که سرودهای مقدس می‌خواندند سه بار زير آب فرو برده بر او اسمی می‌نهادند و علامت صليب را بر سينه تعميد يافتگان نقش می‌کردند. نکته مشترک آن بود که در اين مراسم به نام خورشيد، به خدای خورشيد متوسل می‌شدند. ميان زرتشتی‌های قديم و ايرانيان پيش از اشوزرتشت نيز غسل تعميد کودکان در مهرابه‌ها و آتشکده‌ها مرسوم بود. در مهرابه‌ها برابر آتش، به نام خدای خورشيد، کودکان توسط مغان در آب فرو برده شده پس از آن نام‌گذاری می‌گرديدند. در اوستا، ميترا و خورشيد به هم بسيار نزديک هستند. در متن اوستائی مهريشت، ميترا خدای شکست‌ناپذير جنگ است و سربازان و جنگاوران در آوردگاه از او ياری می‌جويند و ميترا نيز به‌سرعت به ياری آنها می‌شتابد. جنگاوران مهر آئين، همواره پيروزی را از آن خود می‌دانستند. در بندهای اوليه مهر يشت می‌توان به مقام سرباز و روابط او با ميترا و چگونگی حمايت ميترا از وی پی برد. علامت و نشان سرباز، کوله‌پشتی و کلاه‌خود و نيزه است. سربازان ميترا در دو جبهه مشغول جنگ بودند. اول جنگ‌های معمولی بود که برای نگهداری کشور و گسترش آن صورت می‌گرفت. آنچه مهم‌تر بود جنگ و ستيز با نيروهای شر و اهريمنی بود. - چهارمين مقام، منصب شير بود. در پرده‌های نقاشی و سنگ برجسته‌های منقوش، نقش شير فراوان است و همين عمل سبب شد که بعد از اسلام، به‌ويژه در زمان سلجوقيان، علامت شير و خورشيد بر پرچم‌ها نقش بست، در اين پرده‌ها کسانی‌که به مقام چهارم رسيده‌اند گاه در حال خدمتگزاری و گاه در حال اهدای هدايا به حضور ميترا نشان داده شده‌اند. اين طبقه نيز ناگزير از گذراندن آزمايش‌هائی بودند که البته ديگر تحمل رياضات و شکنجه‌های بدنی نبود، بلکه بايد به ورزيدگی‌های رواني، شايستگی اخلاقي، وحدت ذهنی و خلاصه فهم اسرار دست می‌يافتند. روايات رمزی ميترائي، حاکی از آن است که در واپسين روز از عمر جهان، آتش‌سوزی بزرگی رخ خواهد داد. در اين آتش‌سوزی ناپاکان خواهند سوخت و پاکان مثل اينکه در چشمه‌ای شستشو می‌کنند، آسايش خواهند داشت. - پنجمين مقام، مقام پارسی بوده است که گذشته از وجوه رمزي، کنايه‌ای است که با طبيعت و روئيدن گياهان پيوند دارد و ميان پيروان کيش ميترا، نشان آزادی و آزادگی بوده است. - ششمين مقام، منصب خورشيد است، سل خدای خورشيد در ميان روميان و هليوس خدای خورشيد در اساطير يونان باستان است. - مقام هفتم، والاترين و عالی‌ترين مرحله تشرف برای يک سالک ميترائی بوده، اين مقام را مقام پتر يا پدر و پدرپدران می‌ناميدند. پدران در حقيقت عالی‌ترين مناصب را در آئين ميترائی داشتند و همين لقب را عيسويان از مراسم ميترائی اقتباس کردند و به خود نسبت دادند. هفت منصب روحانی و هفت مقام برای تکميل و ارتقاءِ مدارج در ميان فرقه باطنيه يا اسماعيليان تقليدی از همين بنيان ميترائی بود. ميان صوفيه نيز هفت وادی سلوک براساس همين هفت مرحله ميترائی بنا شد.


نمادهای مهرائی یا میترائزم

نظر به اینکه تصویر خورشید کار سختی بوده است در آن زمان بجای خورشید دو عدد S را می‌‌کشیده‌اند و سپس آنرا ساده نموده و بصورت + در آوردند بزرگترین نماد میترائیزم در دیواره نقش رستم قرار دارد که آنرا صلیب پارسی و یا صلیب آریایی و یا ایرانی نام گذاری نموده ایم. مهر، چنان‌چه گفته شد، خدایِ روشنایی و آتش بوده است، چنان‌چه خود نیز به تعبیری آتش‌گونه است، بدین‌ترتیب روش است که هر آتش و نوری نشانی از مهر تصور می‌شده است. آتشی که زرتشتیان روشن نگاه می‌داشته‌اند به تقلید از مهرپرستان بوده، و به ستایشِ او، و نیز خورشید به عنوانِ نمادی از مهر ستایش می‌شده است (توجه کنید که نه آتش را می‌پرستیده‌اند و نه خورشید را، بلکه آن‌ها را به عنوانِ نمادهایی ستایش می‌کرده و محترم می‌شمرده اند). هم‌چنین مهرپرستان نمادی داشته‌اند که «چرخِ خورشید» نامیده می‌شود، و در واقع نمادی از خورشید بوده است. چرخِ خورشید به مانندِ علامتِ SSِ هیتلری‌ست، و مع ِ آن (اگر دو تا S را عمودی رویِ هم بکشید SS به دست می‌آید (البته هر S از ۳ خط تشکیل می‌شود)، حال اگر به جایِ آن‌که خطوط را به سمتِ راست بشکنید (دو سرِ S را می‌گویم) به چپ بشکنید نشانِ عادی‌یِ چرخِ خورشید به دست خواهد آمد. این نشان را در بسیاری بناهایِ باستانی می‌توان مشاهده کرد (مثلاً چند نمونه‌اش را در تختِ سلیمان یافته بودند).
__________________

بر پايه افسانه های ميترائی خورشيد يا ميترا در بلند ترين شب سال زاده شده. بلند ترين شب سال در ايران 21 دسامبر و در اروپا 25 دسامبر ميباشد. در اوستا ميترا يا ايزد مهر که بر پيمانها نظارت ميکند از مقام بسيار بالائی برخوردار است و سرتا سر بخش دهم اوستا ويژه اوست.
مهر پرستی يا ميترائيزم که از ايران آمده بود، در درازای 400 سال ـ از سده يکم تا چهارم ميلادی دين اکثريت در اروپا شد. با آمدن و گسترش مسيحيت در اروپا کم کم ميترائيزم از ميان رفت ولی بيشتر آداب و رسوم آن وارد دِين مسيحی شد. تاريخ 25 دسامبر که تاريخ زاد روز ميترا يعنی خورشيد بود به زاد روز مسيح تبديل گرديد ساير نماد ها مانند د رخت کاج، لقب « پدر» به کشيشان، مراسم گوناگون در کليسا همه از آين مهر سر چشمه گرفته است. تا امروز بيش از 6000 معبد ميترا در کشور های گونا اروپا ئی پيدا شده.


-------------------------------

يلدا در فرهنگ اروپايي

وارد شدن شب يلدا به ٿرهنگ اروپايي و شباهت هاي جشن يلدا با آئين مسيحيت مي پردازد و از جمله اينکه:"مهرپرستي و ميترايسسم به اروپا نيز کشيده شد و در آنجا ژوليان يکي از پادشاهان رومي به اين دين گرويد. همچنين امپراتوراني چون کومودوس [۱۸۰-‿۱۹۲م.]، سپتيميوس سوروس [۱۹۳-‿۲۱۱]، کاراکالا [۲۱۱-‿۲۱۷] و جوليان ملقب به جوليان مرتد، و نيز بسياري از سربازان و اٿسران روم، سخت پيرو اين آيين بودند و در رم، بريتانيا [در پي هجوم روم به سال ۴۳ م.]، و کناره‌هاي رود راين، دانوب و ٿرات، کنيسه‌ها و معابد متعددي براي ميترا بر پا داشتند. آنها سالها زادروز مهر و شب چله را جشن ميگرٿتند و آن را آغاز سال مي دانستند، حتي پس از گسترش دين مسيح، نتوانستند جلوي اين جشن به يادگار مانده از ايرانيان را بگيرند و آن را شب زادروز مسيح ناميدند. اگر در آيين مراسم کريسمس اروپايي ها بنگريم ميتوان به نشانه هاي ايراني آن پي ببريم. ايرانيان در شب چله درخت سروي را با دو رشته نوار نقره اي و زرين مي آراستند.

تقارن شب يلدا با کريسمس: "پس از اين قرباني، ميترا و خداي خورشيد با هم به اکل و شرب مي‌پردازند، و ميترا سوار بر ارابۀ خداي خورشيد بر ٿراز اقيانوس‌ها به پرواز درآمده، به آسمان‌ها برده مي‌شود و از آن پس به‌عنوان ميانجي بين آٿريدگار و آٿريدگان وساطت مي‌کند [معناي اصلي ميترا نيز واسطه يا ميانجي است]. بدين ترتيب ايرانيان باستان پيش از ظهور زرتشت، ميترا را مي‌پرستيدند و همه ساله در بزرگداشت ميلاد او جشن‌هايي برگزار مي‌کردند. در يکي از سروده‌هاي دوران باستان در ستايش ميترا چنين آمده است:"تو با ريختن آن خون ازلي، ما را ٿديه دادي."


ميترا خداي خورشيد و نور، با اهورامزدا خداي روشنايي تداعي شد، و در تقابل با اهريمن خداي تاريکي قرار گرٿت. شب يلدا يا شب ميلاد ميترا، خداي نور نيز کماکان گرامي داشته مي‌شد، با اين استدلال که در پيکار مستمر بين نيروهاي تاريکي و روشنايي، بزرگترين نبرد در چنين شبي رخ مي‌دهد و در نهايت روشنايي پيروز مي‌‌شود؛ از اين پس روز درازتر و شب کوتاه‌تر مي‌شود، گرما و نور رو به ٿزوني مي‌‌نهد و سرما و ظلمت رو به کاهش، و نيکي بر بدي، و اهورامزدا بر اهريمن، چيره مي‌گردد. چنين سنت‌هايي در پي جنگ‌هاي ايران و يونان رٿته‌رٿته به اروپا نيز راه ياٿت. آيين ميترا بزودي در بسياري از مناطق دنياي هلني آن روزگار مريداني پيدا کرد، و معابد متعدد به اٿتخار ميترا بنا شد. بااين‌حال احياي واقعي ميترائيسم را در قرون دوم و سوم ميلاد در امپراتوري روم شاهديم. امپراتوران روم، ميترا را که در ايران باستان مظهر وٿاداري به پادشاه بود، بسيار باب‌طبع ياٿتند. امپراتوراني چون کومودوس، سپتيميوس سوروس، کاراکالا [و جوليان [ملقب به مرتد]، و نيز بسياري از سربازان و اٿسران روم، سخت پيرو اين آيين بودند و در رم، بريتانيا [در پي هجوم روم به سال ۴۳ م.]، و کناره‌هاي رود راين، دانوب و ٿرات، کنيسه‌ها و معابد متعددي براي ميترا بر پا داشتند. ديوکليتيان امپراتور روم، هنگامي که در صدد احياي حکومت و مذهب روم باستان برآمد، آيين ميترا را از قلم نيانداخت. او در سال ۳۰۷ معبد بزرگي در کنارۀ رود دانوب واقع در نزديکي وين براي ميترا ساخت و او را "حامي امپراتوري روم" لقب داد.بدين ترتيب ميترائيسم به يمن امپراتوران روم و سربازان‌شان، در قرون ۳ و ۴ به‌عنوان مهمترين رقيب آيين نوپاي مسيحيت قد علم کرد و سخت در بين روميان رواج ياٿت.
__________________

| نظرات 1 | 1:45 AM سه شنبه، 31 اردیبهشت هزار و سیصد و هشتاد و هفت | نويسنده: behrad silver | موضوع: عمومی


| (نظر بدهید.) | 9:17 AM دوشنبه، 30 اردیبهشت هزار و سیصد و هشتاد و هفت | نويسنده: behrad silver | موضوع: عمومی

به نام خدا

تا حالا درباره شيطان پرستي فلسفي آنتون لاوي كه بيشتر معروفه و كلي آدماي معروف موسيقي خودشونو مربوط بهش ميدونن گفتم اما همونطور كه گفته بودم شيطان پرستي از قديم رواج داشته و ميخوام الان درباره يه فرقه قديمي شيطان پرستي صحبت كنم اونم فرقه "يزيدي" هست ، اشتباه نكنيد اين فرقه ربطي به يزيد نداره و قرنها قبل از بوجود آمدن اين آدم لعين بوجود اومده  ... اين فرقه يكي از فرقه هاي قديميه كه باني اون شخصيه به اسم "عدی ابن مسافر اموی" (قرن سیزده قبل میلاد) . بعضيا اين فرقه رو برداشته شده از آيين زرتشت ميدونن اما خود يزيديا اين رو رد ميكنن اين فرقه تلفيقيه از باور زرتشتى، ميترائى و صوفى. در اين باور "يزدان" در آغاز مرواريدى آفريد كه پس از گذشت چهل هزار سال شكست و ملك طاووس (شيطان)، فرشته مقرب يزدان، از خرده ريز همين مرواريد "جهان مادى" را خلق كرد. پس از آن بود كه فرشتگان ديگر توسط يزدان خلق شدند. در اين باور، "شيطان" نه دشمن خدا كه شريك او در خلقت جهان است "شيطان" نه فرشته مغضوب وسوسه گر كه آموزگارى خردمند براى انسان است. در اين باور خدا پس از خلق انسان خودش را از ماجرا كنار كشيده و دخالتى در نيكى و بدى او ندارد. آنكه راه نيك و بد را نشان انسان ميدهد همانا ملك طاووس است.

يكي از چيزهاي جالب هم كه درباره مغضوب بودن شيطان از طرف خدا بهش اعتقاد دارن همين ظلم خدا به شيطانه ... همونطور كه ميدونين جهان از 4 عنصر تشكيل شده : آب، خاك ، باد ، آتش . انسان از آب و خاك ساخته شده و شيطان ترکيبي از آتش و ترکيب آب و خاك منوط به تحت تاثير قرار گرفتن آتشه و في نفسه آتش ترجيح دارد بر آب و خاک و شيطان که جنسيت آتش دارد نميتواند بر ترکيبي از اب و خاک سجده کند چون در مقام بالا تر قرار ميگيرد و اينطوري نتيجه ميگيرن خدا به شيطان ظلم كرده و درسته كه شيطان مخلوق خداست اما از انسان برتره و شيطان از اين جهت مورد پرستش قرار ميگيره که حکم يه موجود صاحب حق در مقابل خدا پيدا ميکنه و اونا به تبعيض خدا گه در حق شيطان بود اعتراض دارن .... فرقه هاي قديمي شيطان پرستي كه تو ايران هستند شاخه هايي از همين يزيديا هستن با كمي تفاوت .


شیطان پرستان دارای یك سری اعتقادات هستند كه در كتاب انجیل شیطانی آمده است و همچنین دارای كلیسای شیطان نیز میباشند كه در 30 آوریل 1966 توسط آنتون لاوی تاسیس شد و در پس از مرگش اداره آن به همسرش بلانش بارتون رسید و در حال حاضر نیز توسط یكی از اعضای قدیمی آن یعنی پیتر گیلمور اداره میشود . این كلیسا تنها مكانی‌ است كه بر اساس قوانینش با استفاده از كمكهای مالی دولتها برقرار نیست و اعضای آن براي ورود به آن باید پول بپردازند در ضمن كودكان نیز تا زمانی كه توانایی درك فلسه آنها را پیدا نكرده اند اجازه ورود به آنجا را ندارند .در ضمن ورود افراد غیرشیطان پرست به آنجا بدون ایراد میباشند.
انجیل شیطانی شامل 4 بخش است : "كتاب شیطان" ،"كتاب لوسیفر"،"كتاب بلیل Book of Belial " و" كتاب لویتان Book of Leviathan" که هر کدام شامل مطالب خاص خود ميباشند فصل اول اين کتاب احکام 9 گانه شيطان پرستي است . خوب است نگاهي به اين 9 حکم بيندازيم :

1. شیطان به جای ریاضت نماینده افراط است.
2. شیطان به جای اینكه نمایاننده توهم های معنوی باشد نماینده زندگی مادی است.
( همه مسائل و تجارب غيرمادي و معنوي از ديد آنها توهم و دروغ و تظاهر خوانده ميشود.)
3. شیطان نشان دهنده عقل پاك است به جای خودفریبی متظاهرانه.
4. شیطان نشانه عشق به افرادی است كه لیاقتش را دارند نه هدر دادن آن براي افراد نمك نشناس .
( درست برعکس مسيحيت و ساير اديان که عشق به انسانها را به انسانها آموزش ميدهد)
5. شیطان به ما انتقام جویی را به جای برگرداندن طرف دیگر صورت نشان میدهد.
( درست برخلاف کلام حضرت عيسي(ع) ؛ در اسلام نيز در برابر ظلم سکوت نميکند اما پاسخ يک سيلي را فقط يک سيلي ميداند و بس!)
6. شيطان به ما مسئوليت در برابر مسئول را به جاي مسئوليت در برابر موجودات ترسناک خيالي را مي آموزد.( يعني اعتقاد به معاد و بهشت و جهنم را تنها عامل انسانيت افراد با ايمان ميداند و همچنين خود را فقط دربرابر کسي مسئول ميداند که در برابرش مسئوليت دارد نه ساير افرادي که ممکن است درگير عملي شوند که او انجام ميدهد.)
7. شيطان ميگويد که انسان حيوان ديگري است، گاه برتر و اکثر مواقع به دليل " روح خدايي و پيشرفت ذهني اش که از او بدطينت ترين حيوان را ساخته است " پست تر است. (دقت کنيد که روح خدايي که به اعتقاد اديان منشاء و دليل بزرگي و خوبي انسانهاست در اين نظريه دليل بدطينت ترين موجود بودن اوست.)

8. شيطان آنچه را که گناه مينامند را عواملي برای ارضاي نيازهاي فيزيکي ، حسي و ذهني ميداند.
( يعني گناهان را برای ارضاء نيازهاي انساني لازم ميداند)
9. شيطان بهترين دوست کليساست زيرا آن را سالها مشغول کرده.
و در آخر هم بد نيست برخي قسمتهاي اين کتاب را بخوانيم :
" به نام خدای بزرگ ما ؛ شيطان ؛ به شما فرمان ميدهم که از دنيای سياه بيرون آييد . به نام چهار شهريار سياه جهنم ؛ پيش آييد . شيطان ؛ جام باده لذت را بردار . اين جام پر از اکسير زندگی است ؛ و آنرا با نيروی جادوی سياه انباشته کن . اين نيرو در سراسر عالم کائنات وجود دارد و حامی آن است . آمين "
"ای دوست و همدم شب ؛ تو از صدای سگ ها و ريختن خون شاد ميشوی ؛ تو در ميان سايه های قبور ميگردی ؛ تو تشنه خون هستی و بشر را تهديد ميکنی گور گومورو ؛ ماه هزار چهره ؛ به قربانيان ما با نظر مساعد بنگر . دروازه های جهنم را بگشا و بيرون بيا ... "
 

اصول شيطان پرستی

شيطان پرستي جديد به خدايي اعتقاد ندارد و شيطان را تنها نوعي کهن نماد ( archetype ) مي داند و انسانها را تنها در برابر خود مسئول ميداند و اعتقاد دارد که انسان به تنهايي مي تواند راه درست و غلط را تشخيص دهد به همين دليل هم اين اعتقاد بيشتر به عنوان يک اعتقاد فلسفي شناخته مي شود .
شيطان در اين اعتقاد نماد نيروي تاريکي طبيعت ، طبيعت شهواني ، مرگ ، بهترين نشانه قدرت و ضدمذهب بودن است.
اين اعتقاد داراي شاخه هاي متعددي است اما مي توان گفت جز يکي دو نوع آن همگي داراي اصول زير مي باشند:
Atheism - : خدايي در شيطان پرستي وجود ندارد.
Not dualistic - : روح و جسم غيرقابل ديدن هستند و هيچ جنگي بين عالم خير و شر وجود ندارد.
Autodeists - : خود پرستي ، خدايي جز خود انسان وجود ندارد و هر انساني خود يک خداست.
Materialistic - : اعتقاد به اصالت ماده
- وابسته به راه چپ بودن در برابر راه راست که راه خدايي است .
- ضد مذهب بودن خصوصا مذاهبي که اعتقاد به زندگي پس از مرگ دارند.
- عدم پرستش شيطان زيرا شيطان جسم نيست و وجود خارجي ندارد.
- اعتقاد به استفاده از لذت در حد اعلاي آن زيرا تمام خوشي دنيايي است و اين خوشي ها خصوصا لذات جنسي پتانسيل لازم را برای کارهاي روزانه آماده مي کنند و به هر شکلي انجام آنها لازم و ضروري است .

انواع شيطان پرستي

 

«انواع شيطان پرستي»

1- شيطان پرستي فلسفي Philosophical Satanism :
اين شيطان پرستي توسط
Anton Szandor LaVey همان بوجود آورنده انجيل شيطاني satanic bible و کليساي شيطان ( البته کليساي شيطان قرن ها قبل از وي در قرون وسطا نيز وجود داشته است.) ايجاد شده است ومراسم آنها شبيه مراسم جادوگري کراولي مي باشد.
لاوي اين نوع شيطان پرستي را تحت تاثير افکار آليستر کراولي ، نيچه ، رند، مار دي سيد ، ويندهام لويس ، چارلز داروين ، مارک تواين و ديگران ايجاد کرده است.
در شيطان پرستي لاوي شيطان نيروي مثبت است و در مقابل آن اعمال خدايي کليسا مورد تمسخر قرار مي گيرد و اعمال دنيوي در مقامي بالا فرض ميشوند.

2- شيطان پرستي ديني Religious Satanism :
اين نوع شيطان پرستي شبيه شيطان پرستي آنتون لاوي است اما با اين تفاوت که در اين نوع، شيطان نوعي جنبه خدايي و متافيزيکي دارد و اين جنبه برداشته شده از اديان ابراهيمي ، افسانه ها ، آيين هاي متفاوت ، و يا صرفا ساخته شده ذهن پيروان آن مي باشد.
ممکن است پيروان اين دين به يک خدا يا خدايان متعددي اعتقاد داشته باشند که اين خدايان گه گاه برگرفته شده از خدايان مصر و يونان و بين النهرين مي باشند.
گاه خداي آنها همان فرشته رانده شده درگاه خدا مي باشد که آنها اعتقاد دارند که طغيان او در برابر خدا کاملا درست بوده است و حتي برخي از آنها اعتقاد دارند فرشتگان ديگر با بدگويي او نزد خدا موجب رانده شدن او شدند کلا اين گروه به آزادي فکر و عمل و بالا بردن خود به هر وسيله اي مانند جادو اعتقاد دارند.
اين گروه بر اساس آيه اي از تورات که در آن اشاره شده خدا به انسان اجازه استفاده از ميوه درخت دانايي را نداد تا چشمانش باز گردد و خوب و بد را ببيند و خود تبديل به خدا شود وي را عامل آگاهي انسانها مي دانند و انسان را از پرستش خدايي که مانع آگاهي و پيشرفت انسانهاست بر حذر مي دارند و انسان را برای شناخت مسير درست کامل مي بينند و همچنين خداي مورد پرستش بشر را خدايي ظالم مي دانند که چند بار در طول تاريخ ظلمهاي بزرگي به انسانها کرده است.

3- شيطان پرستي گوتيک
Gothic Satanism
:
اين نوع شيطان پرستي همان شيطان پرستي است که در عصر سلطه کليسا بوجود آمده بود . در اين نوع شيطان پرستي گفته مي شود که کودک خواري ، قرباني کردن دختران ، بزکشي و تمام کارها و اعمال ضد کليسا را انجام مي دادند.

شيطان پرستي داراي نزديکي زيادي به جادوگري مي باشد و دنياي آن پر از افسانه هاي گوناگون ، شياطين متعدد و افراد مختلف خصوصا جادوگران در ارتباط با آنهاست که بيشتر تصور مي شود اين افسانه ها توسط کاتوليک ها ساخته شده باشد. در دنياي امروز هم کشورهاي مختلفي داراي کليساي شيطان هستند مانند کشورهای امريکا ؛‌ انگليس و آلمان و همچنین چین و بر خلاف ادعاي شيطان پرستان جديد که بر اساس متون انجيل شيطاني بر عدم کودک آزاري و آزار حيوانات پافشاري مي کنند اما وحشتناک ترين اعمال توسط آنها تنها برای مقابله با دستورات الهي انجام مي شود .

بلک متال Darkthrone ، مريلين مانسن ، نيروانا ، آنتون لاوي، کليساي شيطان ، satanic bible ، آدم خواري ، skull-n-bone .... احتمالا حداقل يکي از اين کلمات تا الان به گوشتون خورده ، آدمهاي زيادي رو هم ديدين که خودشونو طرفدار اين آدما و گروهها ميدونن! موسيقي هاشون رو گوش ميدن ، گه گاه لباس هاي عجيب غريب مي پوشند ، علامتهاي خاصي بين خودشون دارند و به قول خودشون يه جورايي تيريپ خفن ميزنند!
از اينا که بگذريم حتما زياد هم شنيديد که در فلان کشور يه عده شيطان پرست يه آدم رو تيکه تيکه کردن
يا خوردن يا فلان جنايت رو انجام دادن .
***
شيطان پرستي يکي از اعتقاداتي است که برخي به آن پيشينه هزاران ساله ميدهند و دليل آن را نيز پرستش هر موجود داراي قدرت توسط مردمان هزاران سال پيش و يا در نظر گرفتن دو خداي ضدهم يعني خداي خير و شر ميدانند از ميان آن گروه ها ميتوان به فرقه يزيديان که عموما در کردستان عراق ميباشند اشاره کرد که شيطان را ملک طاووس مي دانند و براي آن اجر و قرب زيادي قائل اند و حتي مراسم حجي نيز درلالش واقع در کردستان عراق دارند و طبق گفته برخي آيين خشني ندارند و حيوانات را در مراسمشان قرباني مي کنند و يا شيطان پرستان اقوام بدوي که برای خداي شر(شيطان) قرباني انساني نيز هديه مي دادند.
شيطان پرستي جديد آييني است داراي شباهت هايي به اومانيسم که انسان را برترين موجود مي داند و او را تنها در برابر خود مسئول مي داند:
"
There is no heaven of glory bright, and no hell where sinners roast. Here and now is our day of torment! Here and now is our day of joy! Here and now is our opportunity! Choose ye this day, this hour, for no redeemer liveth!"
Anthon lavey
" خداي باعظمت و با شکوهي وجود ندارد، و جهنمي که در آن گناهکاران کباب ميشوند هم نيست . اينجا و حالا روز شکنجه و سختي ماست ! حالا و اينجا روز خوشي ماست ! اينجا و حالا فرصت ماست ! اين روز، اين ساعت را انتخاب کن که زندگي رهايي بخشي نيست !"
"آنتون لاوي"

 


| (نظر بدهید.) | 9:07 AM دوشنبه، 30 اردیبهشت هزار و سیصد و هشتاد و هفت | نويسنده: behrad silver | موضوع: عمومی

PDF(فقط براي متون انگليسي) چاپ پست الكترونيكي
گردآوری و تحقیق: مريم سعادتیSample Image
فصـل یک) مقدمـــه:  شيطان پرستي يکي از اعتقاداتي است که برخي به آن پيشينه هزاران ساله مي‌دهند و دليل آن را نيز پرستش هر موجود داراي قدرت توسط مردمان هزاران سال پيش و يا در نظر گرفتن دو خداي ضد هم يعني خداي خير و شر مي‌دانند.
 شيطان پرستي دنيايي را ترسيم مي كند كه هيچ روزنه اميدي براي آن متصور نيست. به همين جهت شيطان پرستي را جهان تاريك مي‌گويند. شيطان پرستي حقيقتي را جستجو مي كند كه در اين جهان يافت نمي شود. خود كشي توجيهي اينگونه دارد ، " اگر بپرسي چرا خودت را مي كشي ؟"  پاسخ می‌دهد: مي خواهم به حقيقت برسم و حقيقت در اين دنيا به دست نمي آيد. عمده ترين نشانه شيطان پرستي را در تجاوز و قتل به ويژه در تجاوز به كودكان و نوجوانان به همراه قتل آنان بايد ديد.

شيطـان‌پرستـی به چه معنـاست
؟
شيطان پرستی به معنی پرستش شيطان به عنوان قدرتی فوق العاده قوی و بسيار قويتر و موثرتر از نيروهای خوب دنيوی همچون خدا است. در شيطان پرستی شيطان به عنوان نماد قدرت و حاکميت بر روی زمين، قدرتی به عنوان برترين قدرت دو جهان مورد توجه و پرستش قرار دارد و اين دنيايی را که به عنوان دوزخ برشمرده مي‌شود را قانونمند می‌کند. در شيطان پرستی، غير از استفاده از شيطان به عنوان قدرت تاريکی و قدرت مطلق از نيروها و اجنه و روح های پليد و شيطانی نيز برای رسيدن به اهداف خود استفاده می‌شود؛ و در نهایت معنای شیطان پرستی؛ پرستش قدرت پلیدی است.
به طور کلی دو تعریف برای گروه‌های شیطان پرستی در نظر افراد وجود دارد؛
تعریف اول: هر گروهی که شیطان را (مشابه شیطان تعریف شده در دین مسیحیت که عاری از مفاهیم غیرطبیعی مربوط به پلیدی و زشتی است یا یک شیطان انتزاعی) به عنوان خدا قبول داشته باشد و آن را عبادت کند، که معمولاً از آن به عنوان الهه سیاه نیز یاد می‌کنند و آن را منتسب به طبیعت "حقیقی" انسان می‌نامند.
تعریف دوم: گروه‌هایی که از دین مسیحیت تبعیت نکرده و یا عیسی را با خصوصیاتی که در دین مسیح تعریف شده است قبول ندارند. این تعریف معمولاً توسط بنیادگرایان مسیحی مورد استفاده قرار می‌گیرد و بر مبنای این تعریف بسیاری از گروه‌ها را شیطان پرست می‌نامند.
 ضرورت انتخاب موضوع تحقیـق  
روزگار عجيبی است؛ هر گوشه،  در هر خيابان يا بين دوستان را که نگاه مي‌کنی درباره اين کلمه مي‌شنوی؛ مخصوصا در بين کسانی که ادعای متال‌بازی و گوش دادن به موسيقی متال به خصوص سبک بلک‌متال را يدک مي‌کشند.چيزی که الان در جامعه مشاهده مي‌شود باب شدن شيطان پرستی و انداختن پنتاگرام در گردن است.
بلک‌متال Darkthrone ، مريلين مانسن ، نيروانا ، آنتون لاوي، کليساي شيطان ، satanic bible ، آدم خواري ، skull-n-bone .... احتمالا حداقل يکي از اين کلمات تاکنون شنيده‌ايد، آدمهاي زيادي را هم ديده‌ايد که خودشان را طرفدار اين نامها و گروهها مي‌دانند! موسيقي های آنها را گوش مي‌دهند ، گاه‌گاه لباس‌هاي عجيب غريب مي‌پوشند، علامتهاي خاصي بين خودشان دارند و به قول خودشان " تيريپ خفن ميزنن"!
از اينها که بگذريم حتما زياد هم شنيده‌ايد که در فلان کشور يک عده شيطان پرست يک آدم را تيکه تيکه کردند يا خوردند يا فلان جنايت را انجام دادند.
لذا بر آن شديم تا در مورد شيطان‌پرستی و شيطان‌پرستان تحقيقی اجمالی به عمل آوريم.

هـدف تحقيـق

هدف از اين تحقيق شناساندن انواع شيطان پرستی و گروه‌ها، سنبل‌ها، اعتقادات و اعمال شیطان‌پرستان می‌باشد.
 روش تحقیـق
در این تحقیق از روش توصیفی- تاریخی استفاده شده است.جهت گردآوری مطالب در این تحقیق از کتاب، مقالات و اینترنت استفاده شده است.
شـرح واژه هـا و اصطلاحـات
* مسیحیان جودو : عرفان مسیحیت یهودی، کابالا( فرقه ای با تلفیق ادیان یهودیت و مسیحیت البته با تحریفات فراوان ).
* داسنی : پیروان فرقه باستانی ایزدی که بعدها به یزیدیان معروف شدند.
* ملک طاووس : شیطان در فرقه یزیدیه با این نام یاد می شود.
* پنتاگرام : ستاره پنج پر که از مهمترین و قدرتمندترین و ماندگارترین سمبل ها در تاریخ بشر است.
* زقوم : درختی در جهنم با میوه ای بسیار تلخ که جهنمیان از آن می خورند.

فصـل دو) تاریخچـه شیطـان پرستــی

شايد عده ای شيطان پرستی را آئینی مدرن و نهايتا مربوط به قرن ۱۶ - ۱۵ ميلادی بدانند اما واقعيت چيز ديگريست. شايد بتوان تاريخچه شيطان پرستی را به قرون اوليه پيدايش آدمی نسبت داد. البته شواهد به دست آمده اين حرف را تصديق مي‌کند که شيطان پرستی در نواحی امريکای لاتين، امريکای جنوبی و افريقای مرکزی به قرن ها قبل از ميلاد مسيح برمي‌گردد و قبايلی که آثاری از آنها باقی مانده است اين احاديث را تصديق مي‌کنند. در اکتشافات به دست آمده در امريکای جنوبی يکی از قبايل اين قاره که اعتقاد بسياری به خوب و بد داشتند شيطان را پرستش مي‌کردند و حتی قربانی هايی را از انسان به شيطان هديه مي‌کردند که مکانهای انجام مراسم قربانی هنوز وجود دارد و اجساد موميايی به دست آمده و نوع کشته شدن ها نشانگر قربانی شدن اين انسانها (که در آنها بيشتر زنان به چشم مي‌خورند) است. در افريقای مرکزی و در دشتها و کويرهای سوزان اين قاره نيز در قبايلی که معروفترين آن قبيله "اوکاچا" می‌باشد، شيطان به عنوان قدرت مطلق زمين و آسمان و پديد آورنده آن و خدای خشم و نفرت پرستش می‌شد و حتی قربانی هايی نيز در مواقع خاص به آن اهداء مي‌شد. ذکر اين نکته ضروری است که زمان قربانی کردن انسانها در برابر شيطان لحظه های خاصی بوده است.
تاريخچه شيطان پرستی به سالهای بسيار دور بر مي‌گردد که بعدها  اين آئین و سنت به صورتهای ديگر نمود پيدا کرد که چيزهايی از گذشته چه با تحريف و چه بدون تحريف دست به دست در حال عبور همراه با زمان است. البته شيطان پرستی در زمان پيدايش زبان و خط و زمان مادها، سومريان، بابليان و ... نيز ادامه داشت تا در قرون ۱۴ -۱۵ ميلادی شيطان پرستی نوين به وجود آمد.
مبـدا شیطـان پرستــی
مبدا شيطان پرستی قديمی همانطور که گفته شد به قرون اوليه آدمی بر می گردد. در زمانهای قدیم انسانها در برابر هر چيزی که قدرت مقابله با آن را نداشتند و از درک آن عاجز بودند، تسليم مي‌شدند و سجده مي‌کردند. شيطان پرستی قديمی بر اساس سنتهـای خداپرستــی و شيطان پرستی واقع نشده است و نمي‌تواند اينگونه باشد لذا آنها برای اينکه در مقابل قدرتی بزرگ سجده کنند و مسلما اين قدرت در شب از عظمت مخصوصی برخوردار بوده است به ستايش و پرستش موجودی فوق طبيعی و دهشتناک که قدرت فوق العاده ای دارد می‌پرداختند که مبدا شيطان پرستی قدیمی را به وجود آورد.
اما مبدا شيطان پرستی جديد؛ آيا واقعا در ابتدا شيطان پرستی وجود داشته است يا در ابتدا جادوگری وجود داشته است، معلوم نيست؛ اما عنوانی که مسلما قدرت بيشتری دارد اين است که جادوگری ابتدا وجود داشته و سپس شيطان پرستی نوين از آن شکل گرفته است. شيطان پرستی جديد را پاره ای از انگليسيان که گفته مي‌شود از نجيب زادگان بوده اند به راه انداخته اند برای اينکه از قدرت شيطان و قدرت تاريکی بهره ببرند و پس از آن مراسم شيطان پرستی نوين برگزار مي‌شود. در حقيقت شيطان پرستی نوين در انگلستان و در حدود قرون ۱۵-۱۶ ميلادی به وجود آمد. البته تغييرات بسياری نسبت به شيطان پرستی قديمی و قرون وسطايی داشت؛ اما به هر حال استفاده از قدرت شيطان همچنان باقی مانده است و اين چيزيست که نمي‌توان خط بطلانی بر روی آن کشيد.



فصـل سـه) سیر تاریخی شیطان پرستی:

  شيطان پرستی قديمی
شيطان پرستی قديمی شيطان پرستی ای است که به قرون وسطا برمي‌گردد،؛ با اينکه همانطور که در تاريخچه شيطان پرستی ذکر گرديد شيطان پرستی به قبل از ميلاد مسيح برمي‌گردد اما اصولا شيطان پرستی قديمی را مربوط به قرون وسطا می‌دانند. موضوعی که امروزه درباره شيطان پرستی قديمی وجود دارد و در برخی کتابها ديده مي‌شود به اين مطلب برمي‌گردد که اصولا شيطان را کليسا به وجود آورد تا تمام بديها و پليديها را به آن نسبت دهد تا به نوعی هم خدمتی به بشريت کرده باشد و گناهان را از خود دور کند و جادوگران را نيز که در قرون وسطا از قدرت زيادی برخوردار بودند با عنوان جادوگران سياه به عنوان پيروان شيطان معرفی کند تا هم گناهان را دفع کند و هم قدرت جادوگران را کم کند. البته اين يک نظريه ای است که آنچنان که بايد و شايد نمي‌تواند قدرت داشته باشد و انسان را حداقل از لحاظ فکری ارضا کند. زيرا قبل از مسيحيت و در زمانهای حضرت ابراهيم و حضرت موسی و حتی بسيار قبل از آنها شيطان پرستی وجود داشته و چيزی به عنوان شيطان مسلما وجود دارد زيرا اگر وجود نداشت هيچگاه آدم و حوا به زمين سقوط نمي‌کردند! پس نظريه فوق را مي‌توان نظريه ای مغرضانه نسبت به مسيحيت و کليسا خواند.
 شيطان پرستی قديمی از لحاظ معنی و از لحاظ اعمال انجام شده مسلما با شيطان پرستی کنونی بسيار تفاوت دارد. شايد بتوان گفت چيزی که به عنوان شيطان پرستی امروزه در جوامع گوناگون قرار دارد شيطان پرستی قديمی يا قرون وسطايی است که اين شيطان پرستی به طور کلی محکوم شده است و شيطان پرستی جديد با آن به مبارزه برخواسته است اما خوب هنوز عده زيادی آن را قبول دارند و به آن احترام مي‌گذارند و قوانين آن را اجرا مي‌کنند. شیطان پرستی قدیمی استفاده از کمک شیطان در کارهای زیان آور و کمک به برخی پادشاهان در جنگها بوده است و حتی همسر پادشاه فرانسه در قرن ۱۳ میلادی برای نجات شوهر خود از مرگ مراسم شیطان پرستی قرون وسطایی را انجام داد. شیطان پرستی قدیمی اعتقاد دارد که شیطان وجود دارد و قدرت او عظیم ترین قدرت بر روی جهان است.
 اصل شهوترانی و ارضای جنسی اصل لاینفک این مراسم است. شیطان پرستی قدیمی مخالف با مسیحیت و کلیسا است و دقیقا در مراسم خود اعمال ضد مسیحیت را انجام می‌دهد. آنها به مسیحیت و کلیسا اعتقادی ندارند و آنها را عامل بدبختی مردم می‌دانند. آنها می‌گویند مسیح پیامبری بود که باید زمین را آباد می‌کرد و مردم را به راه راست می‌برد اما تنها کاری که انجیل انجام داده دروغگویی و رواج بدی در جامعه است ! آنها قربانی انسان را امری ضروری برای آرامش و احترام به شیطان می‌دانند و در این میان دختر بچه ها بهترین قربانی برای شیطان هستند. ریختن خون در این مراسم نشانه تقدس این مراسم است ( همانند نوشیدن شراب در عشای ربانی مسیحیت که به عنوان نشانه تقدس و خون مسیح است ! ) . انجام اعمال شهوترانی در این مراسم اعمالی است که باید حتما بدان پرداخته شود چون در شیطان پرستی قدیمی ارضای حس جنسی یکی از مهمترین عوامل است و البته با توجه به اینکه شیطان پرستان قدیمی بدترین اعمال را برای مبارزه با خدا،  مسیح و شیطان انجام می‌دادند لذا امور جنسی نیز به بدترین و فجیع ترین نوع خود انجام می‌گرفت. آنها به جهنم اعتقادی نداشتند و می‌گفتند جهنم همین دنیایی است که در آن زندگی می‌کنیم لذا بدترین گناهان را در مراسم خود انجام می‌دادند. شیطان پرستان قدیمی شیطان را موجودی با هویت خارجی می‌دانند.
  شيطان پرستی جديد
شيطان پرستی جديد در انگلستان به وجود آمد و البته زياد نيز تعجب برانگيز نيست زيرا انگليس يکی از کشورهايی است که جادوگرانی بسياری را داشته است و البته وجود اهالی باستانی آسياي ميانی و خاورميانه و همچنين اهالی يونان باستان در انگليس ثابت شده است زيرا از اکتشافات به دست آمده در برخی محل های برگزاری مراسم شيطان پرستی و جادوگری در انگليس نظير محل استون هنج آثاری از تمدن ايران و يونان پيدا شده است و همچنين در کتب شيطان پرستی و جادوگری کلمات عبری، يونانی و فارسی ( البته هيچکدام نه به صورت کنونی ) وجود دارد. شيطان پرستی جديد بر خلاف شيطان پرستی قديمی اعتقادی به وجود شيطان خارجی ندارد بلکه شيطان پرستی جديد شيطان را در طبيعت و در وجود هر انسانی مي‌داند و اين باطن هر کسی است که شيطان در آن وجود دارد و مراسم شيطان پرستی جديد مراسمی است برای دعوت از شيطان باطنی و حس اهريمنی درونی است که با اعمال جنسی آرام و ارضا مي‌شود. آنها جسم پرست هستند و اعتقاد دارند هر آنچه که وجود دارد مديون آلت تناسلی آدميست و ديگر اينکه انسان بايد کاملترين لذت جسمانی و جنسی را در اين دنيا ببرد. آنها معتقدند به زندگی پس از مرگ و آن اينکه بعد از مرگ روح کسانی که در دنيا لذت جسمانی لازم را نبرده اند به اين دنيا برمي‌گردد و لذت جنسی خود را کامل مي‌کند. در مراسم شيطان پرستی جديد مخلوطی از اسپرم به همراه ادرار به عنوان آب مقدس بر روی حاضرين پاشيده مي‌شود ( همانند آب مقدس در مراسم عشای ربانی مسيحيت ) و البته در شیطان پرستی جدید اعتقادی به قربانی کردن انسان و حتی حیوان وجود ندارد.
 
انـواع شیطـان پرستــی از نظـر ایدئولـوژی
شيطان پرستي جديد آييني است داراي شباهت هايي به اومانيسم که انسان را برترين موجود مي داند و او را تنها در برابر خود مسئول مي داند:
Anthon lavey:  "There is no heaven of glory bright, and no hell where sinners roast. Here and now is our day of torment! Here and now is our day of joy! Here and now is our opportunity! Choose ye this day, this hour, for no redeemer liveth!"
آنتون لاوي: " خداي باعظمت و با شکوهي وجود ندارد، و جهنمي که در آن گناهکاران کباب ميشوند هم نيست . اينجا و حالا روز شکنجه و سختي ماست ! حالا و اينجا روز خوشي ماست ! اينجا و حالا فرصت ماست ! اين روز، اين ساعت را انتخاب کن که زندگي رهايي بخشي نيست !"
شيطان پرستي جديد به خدايي اعتقاد ندارد و شيطان را تنها نوعي کهن نماد ( archetype ) مي داند و انسانها را تنها در برابر خود مسئول مي‌داند و اعتقاد دارد که انسان به تنهايي مي تواند راه درست و غلط را تشخيص دهد به همين دليل هم اين اعتقاد بيشتر به عنوان يک اعتقاد فلسفي شناخته مي شود . شيطان در اين اعتقاد نماد نيروي تاريکي طبيعت ، طبيعت شهواني ، مرگ ، بهترين نشانه قدرت و ضدمذهب بودن است. اين اعتقاد داراي شاخه هاي متعددي است اما مي توان گفت جز يکي دو نوع آن همگي داراي اصول زير مي باشند:
Atheism - : خدايي در شيطان پرستي وجود ندارد.
Not dualistic - : روح و جسم غيرقابل ديدن هستند و هيچ جنگي بين عالم خير و شر وجود ندارد.
Autodeists - : خود پرستي ، خدايي جز خود انسان وجود ندارد و هر انساني خود يک خداست.
Materialistic - : اعتقاد به اصالت ماده.
- وابسته به راه چپ بودن در برابر راه راست که راه خدايي است .
- ضد مذهب بودن خصوصا مذاهبي که اعتقاد به زندگي پس از مرگ دارند.
- عدم پرستش شيطان زيرا شيطان جسم نيست و وجود خارجي ندارد.
- اعتقاد به استفاده از لذت در حد اعلاي آن زيرا تمام خوشي دنيايي است و اين خوشي ها خصوصا لذات جنسي پتانسيل لازم را برای کارهاي روزانه آماده مي کنند و به هر شکلي انجام آنها لازم و ضروري است .
شیطان پرستی به چهار دسته شیطان پرستی فلسفی، شیطان پرستی لاوی، شیطان پرستی دینی و شیطان پرستی گوتيک(شرپرستی) تقسیم می شود.

  شیطان پرستی فلسفی

به طور غیر رسمی و گسترده‌ای این شاخه از شیطان پرستی را منتسب به آنتوان شزاندر لاوی (Anton Szandor LaVey) می‌دانند؛ همان بوجود آورنده انجيل شيطاني(satanic bible). او کسی بود که کلیسای شیطان را تأسیس کرد (اولین سازمانی که از لغت شیطان پرستی فلسفی استفاده نمود) در نظر شیطان پرستان فلسفی، محور و مرکزیت عالم هستی، خود انسان است، و بزرگترین آرزو  و شرط رستگاری این نوع از شیطان پرستان برتری و ترفیع ایشان نسبت به دیگران است. شیطان پرستان فلسفی عموماً خدایی برای پرستش قائل نمی‌دانند و به زندگی غیر مادی بعد  از مرگ نیز عقیده‌ای ندارند. به هرحال زندگی این گروه از شیطان پرستان عاری از روحیه مذهبی و معنویت نیز نیست.
در نظر شیطان پرستان فلسفی، هر شخص خدای خودش است. آنها  با  تکیه بر عقاید انسانی وابسته به دنیا، مطالب مربوط به فلسفه عقلانی را عبس می‌شمارند و به آنها به دید ترس از مسائل ماوراء الطبیعی می‌‌نگرند و تنها به وسیله آن، یک زندگی عقیم و تنها  بر مبنای "جهان واقعی" را  تشکیل می‌دهند. به طور شفافی، آموزه‌های شیطان پرستان فلسفی قدمتی بیشتر از کلیسای لاوی دارد. اگر چه این تصوری از شیطان است، ولی با موقعیت واقعی او تقابل دارد چرا که این تعالیم از آموزه‌های یهودی-مسیحی نشئات گرفته است و شیطان را بدلیل خصوصیاتش پلید نگاشته است.

  شیطان‌پرستی لاویی
این نوع از شیطان پرستی بر مبنای فلسفهٔ آنتوآن لاوی که در کتاب "انجیل شیطان" و دیگر آثارش آمده است تشکیل شده است. لاوی موسس کلیسای شیطان (1966) بود و تحت تأثیر نوشته‌های فردریک نیچه، آلیستر کرالی، این رند، مارک د سید، ویندهام لویس، چارلز داروین، آمبروس بیرس، مارک تواین و بسیاری دیگر بوده است. "شیطان" در نظر لاوی موجودی مثبت بوده در حالی که تعالیم خداجویانه کلیساها را مورد تمسخر قرار داده و به مسائل جهان مادی نیز اعتنایی نداشت.
یک شیطان پرست لاویی، خود را خدای خود می‌داند، آیین مذهبی این گروه از شیطان پرستان بیشتر شبیه به فلسفه میجیک کراولی با دیدی جلو برنده به سمت شیطان پرستی است. یک شیطان پرست لاویی مدعی آن است که کسانی که خودشان را با شیطان پرستی هم ردیف می‌دانند باید به طرز فکر گروهی خواص وفادار نباشند و آنها را از لحاظ اخلاقی قبول نداشته باشند. و در ازای آن گرایشات انفرادی داشته باشند و من تبع باید به طور دائمی یک سر و گردن بالاتر از کسانی باشند که خود را از لحاظ اخلاقی، قوی می‌دانند و در بشر دوستی خود، بدون تامل عمل کنند.

فلسفه شیطانی
شیطان در ۹ جمله شیطانی منسب به لاوی خلاصه می‌شود:
1- شیطان می‌گوید:  دست و دلبازی کردن بجای خساست.
2- شیطان می‌گوید:  زندگی حیاتی بجای نقشه خیالی و موهومی روحانی.
3- شیطان می‌گوید:  دانش معصوم بجای فریب دادن ریاکارانه خود.
4- شیطان می‌گوید:  محبت کردن به کسانی که لیاقت آن را دارند بجای عشق ورزیدن به نمک نشناسان.
5- شیطان می‌گوید:  انتقام و خونخواهی کردن بجای برگرداندن صورت (اشاره به تعالیم مسیحیت که می‌گوید:  هرگاه برادری به تو سیلی زد، آن طرف صورتت را جلو بیاور تا ضربه‌ای به طرف دیگر بزند).
6- شیطان می‌گوید:  مسئولیت پذیری در مقابل مسئولیت پذیران بجای نگران بودن خون آشام‌های غیر مادی بودن.
7- شیطان می‌گوید:  انسان مانند دیگر حیوانات است، گاهی بهتر ولی اغلب بدتر از آنهایی است که روی چهار پا راه میروند، بدلیل آنکه انسان دارای خدای روحانی و پیشرفت‌های روشنفکرانه، او را پست‌ترین حیوانات ساخته است.
8- شیطان تمام آن چیزهایی که گناه شناخته می‌شوند را ارائه می‌دهد، چون که تمام آنها به یک لذت و خوشنودی فیزیکی، روانی یا احساسی منجر می‌شوند.
9- شیطان بهترین دوست کلیساست چرا که در میان تمام این سالها  وجود شیطان دلیل ماندگاری کلیساها است.
و در مقایسه با این جملات، لاوی ۹ گناه شیطانی را نیز نام برده است:
حماقت، ادعا و تظاهر، نفس گرایی، انتظار بازپس گرفتن از دیگران،(آنچه به آنها داده اید)، خود را فریب دادن، پیروی از رسوم و عقاید دیگران، روشن بینی نا کافی، فراموش کردن ارتدکسی گذشته (به طور مثال، قبول کردن چیزی قدیمی در بسته بندی جدید، به عنوان نو)، غرور و افتخار بی حاصل (مانند غروری که هدف شخصی را از درون می‌‌پوساند) و کمبود محسنات !
لاوی سپس ۱۱ قانون شیطانی را نیز وضع کرد، که در حالی که نظام نامه‌ای اخلاقی نیست، ولی راهنمایی‌های کلی برای زندگی شیطان پرستی را ارائه کرده است:
1- هرگز نظراتت را قبل از آنکه از تو بپرسند بازگو نکن.
2- هرگز مشکلاتت را قبل از آنکه مطمئن شوی دیگران می‌خواهند آن را بشنوند بازگو نکن.
3- وقتی مهمان کسی هستی، به او احترام بگذار و در غیر این صورت هرگز آنجا نرو.
4- اگرمهمانت مزاحم تو است، با او بدون شفقت و با بیرحمی رفتار کن.
5- هرگز قبل از آنکه علامتی از طرف مقابلت ندیده‌ای به او پیشنهاد نزدیکی جنسی نده.
6- هرگز چیزی را که متعلق به تو نیست برندار، مگر آنکه داشتن آن برای کس دیگری سخت است و از تو می‌خواهد آن را بگیری.
7- اگر از جادو به طور موفقیت آمیزی برای کسب خواسته هایت استفاده کرده‌ای قدرت آن را اعتراف کن. اگر پس از بدست آوردن خواسته هایت قدرت جادو را نفی کنی، تمام آنچه بدست آوردی را از دست خواهی داد.
8- هرگز از چیزی که نمی‌خواهی در معرض آن باشی شکایت نکن.
9- کودکان را آزار نده.
10- حیوانات (غیر انسان) را آزار نده مگر آنکه مورد حمله قرار گرفته‌ای یا برای شکارشان.
11- وقتی در سرزمینی آزاد قدم بر می‌داری، کسی را آزار نده، اگر کسی تو را مورد آزار قرار داد، از او بخواه که ادامه ندهد. اگر ادامه داد، نابودش کن.

  شیطان پرستی دینی

گرایشات شیطان پرستی دینی اغلب مشابه گرایشات شیطان پرستی فلسفی است، گرچه معمولاً پیش نیازی برای خود قائل می‌شوند و آن پیشنیاز اینست که شیطان پرست باید یک قانون ماوراء الطبیعی را که در آن یک یا چند خدا تعریف شده است که همه شیطانی هستند یا به ‌وسیله شیطان شناخته می‌شوند قبول داشته باشد. شیطانی که در گروه اخیر تعریف شده است می‌تواند تنها در ذهن یک شیطان پرست تعریف شود یا از یک دین (معمولاً قبل از مسیح) اقتباس شوند.
بسته به اینکه کدام نوع شیطان پرستی مد نظر باشد، خدا  یا خدایان می‌توانند از انواع مختلفی از معبودها باشند، بعضی از آنها از ادیان بسیار قدیمی نشئت گرفته شده اند، انواع معمول شیطان پرستی خدایانشان را از ادیان قدیمی مصر باستان و بسیاری از الهه‌های باستانی بین‌النهرینی و بعضا از الهه‌های رومی و یونانی (به عنوان مثال مارس-خدای جنگ) اقتباس کرده اند. بقیه شیطان پرستان ادعای پرستش خدای اصلی را دارند ولی بیشتر شیطان پرستان می‌گویند خدای معبود آنها  در واقع قدمت بسیار قدیمی دارد، شاید از دوران ماقبل تاریخ و شاید اولین خدایانی باشد که توسط انسان مورد پرستش قرار گرفته است.
مابقی گروه‌ها تعبیری سخت گیرانه تر از اینها را می‌پرستند. آنهایی که سیمای فرشتهٔ سقوط کرده از انجیل مسیحی را می‌پرستند، در حالی که بسیاری آن را به عنوان شر، طبق تعریف کلیسای مسیحی، می‌پندارند. این گروه در مقابل آن را به عنوان محق و کسی که در مقابل خدا شورش کرده است قبول دارند. تمام این ادیان با هم و با شیطان پرستان فلسفی مشترک هستند چرا که خود شخص را در اولویت اول قرار داده اند. این نظریه نیز معمولاً توسط کسانی که خدا را به دید شیطانی می‌نگرند (کسانی که دیده شده است اشخاص را به آزادی اندیشه تشویق می‌کنند و تلاش می‌کنند خود را به‌وسیله فلسفه‌هایی چون میجیک و فلسفه‌های مشابه "تمایل به قدرت" نیچه بالا بکشند) حمایت شده است. یک پند رایج شیطانی به این معلول اینست که: "هر خدای ارزشمندی بهتر است به جای یک برده پست و بخاک افتاده، یک شریک در قدرت خود داشته باشد."
یک مثال از این مطلب، شیطان ابراهیمی است، مانند ابلیسی که در کتاب تورات آمده است و بشریت را به چیدن میوه درخت شناخت خوب از بد تشویق می‌کند:" تو مطمئنا نمی‌میری، چرا که خدا در همان روزی که این کار را کنی از آن خبر خواهد داشت، سپس چشمانت باز خواهد شد و شما مانند خدا  خواهید شد و خوب را از شر تشخیص خواهید داد". استفاده از این مفهوم، شیطان پرستان خود را بهتر از هر خدای دیگری، دارای قدرت تشخیص خوب از بد می‌پندارند. از آنجا که این گروه از شیطان پرستان خود را بسیار قدیمی و قدیمی تر از بقیه می‌دانند، نام "شیطان پرستان سنتی" را بر خود گذاشته‌اند و به شیطان پرستان فلسفی، "شیطان پرستان معاصر" می‌‌گویند.

  شيطان پرستي گوتيک

این فرقه از شیطان پرستان، به دوران تفتیش عقاید مذهبی از طرف کلیسا مربوط می‌شوند. این نوع شیطان پرستان معمولاً متهم هستند به اعمالی از قبیل "خوردن نوزادان"، " بزکشي "، "قربانی کردن دختران باکره" و "نفرت از مسیحیان" هستند. این طرز فکر در کتاب "مالیوس مالیفیکاروم" دسته بندی شده است. (کتابی که در دوران تفتیش عقاید توسط کلیسا (1490م) تالیف شد و در واقع هرگز به طور رسمی مورد استفاده قرار نگرفت) کتاب حاوی مطالب خرافی از جن گیری و جادوگری و مطالبی از این دست است. ترجمه لغوی نام کتاب پتک جادوگران است..
شيطان پرستي نزديکي زيادي به جادوگري دارد و دنياي آن پر از افسانه هاي گوناگون، شياطين متعدد و افراد مختلف خصوصا جادوگران در ارتباط با  آنهاست. در دنياي امروز هم کشورهاي مختلفي داراي کليساي شيطان هستند مانند کشورهای امريکا، انگليس و آلمان و همچنین چین و بر خلاف ادعاي شيطان پرستان جديد که بر اساس متون انجيل شيطاني بر عدم کودک آزاري و آزار حيوانات پافشاري مي کنند اما وحشتناک ترين اعمال توسط آنها تنها برای مقابله با دستورات الهي انجام مي شود.

انجيل و کليسای شيطانی
انجيل شيطانی کتابي است که شيطان پرستان از آن برای عبادت و دعاهای خود و همچنين استفاده در مراسم خود استفاده مي‌کنند . اين کتاب شامل کلمات عبری و یونانی و انگلیسی  است که برخی از اين کلمات هنوز معنی دقيق آن کشف نشده است اما چيزی که مي‌توان فهميد اسامی شيطان و دعوت از او برای قدرت دادن به شيطان پرستان است. در اين کتاب بسياری از دعاهای آن بر خلاف دعاهای مسيحيت و انجيل است و همچنين بسياری از شعائر آن برای قدر نهادن به عظمت و قدرت شيطان به عنوان قدرت مطلق است.
کليسای شيطان پرستی در قرون وسطا به عنوان مکانی برای انجام مراسم شيطان پرستی استفاده ميشد و جايی بود که در آن تنها و تنها محل قرارهای شيطان پرستان قديمی و انجام مراسم خود در آن بود. اما امروزه کليسای شيطان پرستی محلی است برای عبادت شيطان پرستان که اکثرا به صورت زير زمينی به کار خود ادامه مي‌دهند و در شيطان پرستی جديد اين مکان به نام کليسای شيطان برای انجام مراسم ارضای جنسی مورد استفاده قرار مي‌گرفت که اکنون محليست برای انجام اکثر مراسم شيطان پرستی جديد.
به قسمتهاي از انجيل شيطان پرستان که از کتاب The Witches گردآوری شده اشاره مي‌شود. البته مانند همه کتب در اديان مختلف، اين کتاب نيز به ستايش شيطان و قدرت طلبی از او می‌پردازد. همانطور که گفته شد در اين کتاب کلمات و جملات عبری نيز وجود دارد. اين دعا ها  اکثرا  در مراسم های شيطان پرستی مورد استفاده قرار مي‌گيرد:
( به نام خدای بزرگ ما؛ شيطان؛ به شما فرمان مي‌دهد که از دنيای سياه بيرون آييد. به نام چهار شهريار سياه جهنم؛ پيش آييد. شيطان؛ جام باده لذت را بردار. اين جام پر

از اکسير زندگی است؛ و آنرا با نيروی جادوی سياه انباشته کن . اين نيرو در سراسر عالم کائنات وجود دارد و حامی آن است. )
( ای دوست و همدم شب؛ تو از صدای سگ ها  و ريختن خون شاد مي‌شوی؛ تو در ميان سايه های قبور مي‌گردی؛ تو تشنه خون هستی و بشر را تهديد مي‌کنی گور گومورو؛ ماه هزار چهره؛ به قربانيان ما با نظر مساعد بنگر. دروازه های جهنم را بگشا  و بيرون بيا ... ) همانطور که مشخص است انجيل شيطان پرستی کتاب خاصی نيست و همانند همه کتب اديان به ستايش و تسبيح و درخواست کمک از پروردگار خود مي‌کند. لذا نمي‌توان گفت اين کتاب نوشته های پيچيده ای است که هيچکس توان فهم آن را ندارد. البته اين درست است که جملات عبری و یونانی در اين کيش وجود دارد اما مسلما آن چنان مورد توجه نيست زيرا اکنون انجيل مسيحيت نيز در خود حاوی کلمات عبری است که دکترين کليسای رم آن را بسيار رواج مي‌دهند.

فصل چهار ) پنتاگـــرام:

ستاره پنج پر یا پنتاگرام یکی از مهمترین، قدرتمندترین و ماندگارترین سمبل ها در تاریخ بشر است. این علامت در فرهنگ و تمدن باستان مایان های امریکای لاتین، هند، چین، مصرو یونان از مهمترین و پرمعناترین علامتها بوده است. ابتدایی ترین شکل پنتاگرام بر روی دیوارهای غارهای عصر حجر کنده کاری شده بوده و در نقاشی های مردم بابل به عنوان الگوی ترسیم سیاره ونوس به چشم می خورد. رازهایی مابین سیر استفاده از این علامت، طراحی های قدیمی از مدار حرکت سیاره ونوس و رب النوع معروف بیشتر وجود دارد که گاهی باعث این تفکر غلط می‌شود که پنتاگرام سمبل ایشتر است. در کتب آسمانی مخصوصا کتابهای یهودیان بسیار زیاد به پنتاگرامها اشاره شده است.

  پنتاگرام در جهان کهن

پنتاگرام های اولیه اشکالی زمخت با شکل هندسی ناهمگون به صورت کنده کاری روی سنگهای عصر حجر داشتند. مردم آن زمان اعتقاد داشتند که این علامت معنایی روحانی و غیرمادی دارد. اعتقاد آنان بر این بود که رازی در شکل قرار گرفتن ستاره ها وجود دارد که بر انسان پوشیده است، آنها پنتاگرام را از روی شکل قرار گیری پنج سیاره برداشت کرده بودند که وقتی با خطی فرضی به هم اتصال پیدا می کردند به صورت مبهم شکل پنتاگرام را به خود می گرفت. نسل های بعدی بشر معانی مختلفی را از این شکل برداشت کردند معانی بسیار زیاد و اغلب مقدس و خداپرستانه.
پنتاگرام ها به سومری ها برای نوشتن و استفاده از متون کمکهای زیادی کردند. این علامت نشان دهنده پنج سیاره مهم بود که با چشم غیر مسلح قابل رویت بودند. بعدها پنتاگرام به عنوان سمبل رب النوع زیبایی ونوس نیز شهرت یافت.
برطبق نظریات ریاضی دان و فیلسوف یونانی فیثاغورث عدد پنج نماد انسان بود چون اعضای بدن انسان به پنج طرف تمایل داشتند، ( اگر دستها و پاها را ازهم باز کنید به شکل یک ستاره پنج پر در می آید)، او این تفکر را برای اولین بار در یونان پایه گذاری کرد که پنتاگرام نماد روح انسانی است و البته چون در آن زمان آفرینش انسان تابــع عناصر پنجگانه بود ( آتش ، آب ، خاک ، هوا ، روح ) پنج گوشه پنتاگرام اینگونه توصیف شد. طبق این تفکر انسان از این پنج عنصر به وجود می آمد.
پیروان مکتب فیثاغورث طلسم پنج پر را به صورت آیینی مقدس حفظ کردند. آنها نام این آئین را HGIEIA نامیدند.
و معتقدند ترکیبی از ابتدای نام یونانی عناصر آب، خاک، روح، آتش و هواست.
خصوصیت منحصر به فردی که این سمبل را تا به امروز ماندگار کرده وابستگی شدید و همه جانبه آن به مسائل مقدس و خدایی آن است که در مقاطع زمانی مختلف و بین اقشار و نسلهای گوناگون کاربرد داشته است، چه این خدا خدای یگانه بوده یا خدایان متعدد. سپس با ظهور مسیح پنتاگرام جامه کریستین به تن کرد.
می گویند بر تن مسیح با خنجر ستاره ای زخم زدند که پنج گوشه داشت ( شاید به همین خاطر می باشد که آنتی کریست های امروزی از پنتاگرام زیاد استفاده می کنند، ممکن است منظورشان این باشد که ما بر پیکر مسیح این زخم را زدیم. )
مورخان زیادی سعی در پیدا کردن رابطه میان زخم زنندگان این علامت بر پیکر مسیح و پیروان مکتب فیثاغورث داشتند که هنوز شاهدی بر این مدعا پیدا نکرده اند.
در دوره رنسانس اعتقادات عجیب و خرافات گونه نسبت به طلسم ستاره پنج پر به بیشترین حد خود رسید و باورهای مردم تا جایی پیش رفت که پنتاگرام را علامتی الهی از سوی خدا پنداشتند. از سویی نیز این علامت را مرتبط با علم کیمیاگری و علم جادو قلمداد کردند.

  پنتاگــرام در جــادو
در آیین پرستش جادوگران یونانی پنتاگرام به عنوان جهان کوچک ( بدن انسان ) شناخته می شود. این باور باعث بوجود آمدن احساسی در بین جادوگران می شد که توسط آن ارتباطی میان خود، جهان و سمبولیسم ایجاد می کنند.
هدف از این احساس درک عمیق شیطان است که مهارتش در ارتباط برقرار کردن میان جهان فعال (جهان بیرونی) و جهان ساکن (روح انسان) است. یکی از جادوگران مشهور در این زمینه، جیوردانو برونو است که در مورد سوءاستفاده از پنتاگرام در جادوهای سیاه هشدار داده است. ( پنتاگرام هنوز هم به عنوان شاخص اصلی رسوم پرستش جادوگران به کار می رود، ضمن اینکه عامل پدید آمدن رسوم وتشریفات دیگری نیز در ادیان مختلف شده است.)
پنج نیروی پاک از فروپاشی روح جلوگیری می کنند و هیچکس را یارای شکست آنها نیست مگر خود روح، عدالت ، رحمت ، معرفت ، ادراک و شکوه متعالی .

  پنتاگــرام مسیحیــان
کابالیستهای مسیحی در دوره رنسانس علاقه وافری به پنتاگرام پیدا کردند. آنها اعتقاد داشتند که پنتاگرام علامتی رازگونه است که در دست نوشته های مسیح مشاهده شده و پیامی از سوی خداست. آنان می گفتند این سمبلی است که آشکار می کند مسیح نیز پیرو امیال حیوانی ( شهوت ) خود بوده است. کاری که بسیار رواج یافته بود نوشتن نامه هایی به زبان عبری با مهر پنتاگرام بر ساق پا بود، این نامه ها که در مورد آتش بود، سمبل اعیاد پنجاهه است.
در کتاب مقدس یهودیان چهارنامه وجود دارد که با نام خداوند مهر شده اند
YHVH تلفظ غیر دستوری کلمه JEHOVAH ، ( یهوه خدای بنی اسرائیل )، Yahveh
YHSHVH - Yehoshua یا جسوس، ( عیسی )، ( Jesus )
این رازی متصل به کتب آسمانی است. نتیجه این بیان آنست که نام اعیاد پنجاهه مسیحیان با خدا و مسیح مرتبط می شود. چندین رابطه بین پنتاگرام و مسیحیت وجود دارد. پیش از به صلیب کشیده شدن مسیح، پنتاگرام یک نشان رجحان یافته برای آرایش کردن و زینت دادن جواهرها و طلسم های مسیحیان اولیه بود. این علامت که به راحتی و در یک حرکت پیوسته قلم کشیده می شد، با پنج زخم مسیح آمیخته شده بود.
پنتاگرام همچنین برای یک فرقه نهانی عرفانی مسیحی نمادی از Isis ( الهه حاصل خیزی ) و Venus ( اصلی ترین رب النوع مونث، الهه عشق و زیبایی ) بود. فرقه ای که به صورت پنهان در نقاط مختلف در سراسر تاریخ مسیحیت وجود داشت.


<!--[if !vml]--> پنتاگــرام در ویکـا و عقایـد نئوپگـان
درحال حاضر رایج ترین مذاهبی که پیروان آن از پنتاگرام استفاده می کنند گروه های ویکان ها، نئوپاگان ها و شیطان پرستان هستند. در اغلب عقاید و رسوم ویکان ها و نئوپاگان ها معنای نمادی پنتاگرام از مراسم جادوی تشریفات قرون وسطی و چهار عنصری که به وسیله روح حکومت می شدند نتیجه می شود.در برخی از این رسوم همچنین پنتاگرام می تواند نمایانگر یگانگی نوع بشر و قلمرو روح باشد. ستاره پنج پر پایین رأس، نمادی از خدای شاخدار ویکا است.
 در عقیده کابالیست های یهودی که بسیاری از اندیشه ها و ایده های فیثاغورثی را قرض گرفته اند، پنتاگرام نشان دهنده پنج حقیقت برتر در زندگی است:عدالت، رحمت، دانش، ادراک ، شکوه ماورایی و مافوق جهان مادی.

  تفاوت پنتاگــرام در قله رو به بالا یا قله رو به پاییـ
ن
 پنتاگرام هایی که نوک آنها رو به پایین است در اولین ظهور خود لزوما نشان شیطان پرستی نبودند. طبق تاریخ پنتاگرامهایی که فرقشان در نقطه بالا یا پایینشان است ابتدا توسط دو فرهنگ مختلف پایه گذاری شدند، دو فرهنگی که بنا به مقتضیات آیینی سعی در جدائی از همدیگر را داشتند.امروزه هرکجا با پنتاگــرام رو به پایین روبرو شویم ناخودآگاه به یاد شیطان پرستی می افتیم. شاید دلیل این موضوع آنست که پنتاگرام رو به پایین بسیار شبیه علامت ماسونیک ها و فراماسونها می باشد. واقعیت اینست که چون سر آن رو به پایین است یادآور امور وارونه و خلاف جهت است.
ویکان ها گاهی ادعا می کنند هر پنتاگرام رو به پایینی علامت شیطان پرستان است که این تفکر نابجاست. با این حال این سمبل در طول زمان معرف خدای شاخدار ویکان ها شد و امروزه نیز در درجه دوم به آن باغبان ویکا می‌گویند.

  پنتاگــرام در شیطان پرستـی
پنتاگرام شیطانی نمادی پیچیده است که از ترکیب ستاره پنج پر با سر بز به وجود آمده است و این نوع استفاده درعین این که جدیدترین مورد استفاده از پنتاگرام است به همان اندازه شناخته شده ترین و جدال آمیزترین نوع استفاده از پنتاگرام نیز به شمار می آید. پنتاگرام شیطانی همیشه وارونه است با یک رأس رو به پایین و دو رأس رو به بالا. استفاده از پنتاگرام به عنوان یک نشان و علامت شیطانی به نیمه دوم قرن بیستم برمی گردد. جایی که شیطان پرستی مدرن توسط Anton Lavey موسس و بنیانگذار کلیسای شیطان پایه گذاری شد. این علامت نشانی از جادوی سیاه است که حاکی از پیروزی ماده و آرزوهای فردی بر عقاید و تعصبات دینی و مذهبی است.
البته پنتاگرام متشابه و قابل قیاس با صلیب برعکس نیست. صلیب برعکس نماد جنبش Anti Christ و نشانی از طغیان، سرکشی در برابر فرهنگ مسیحی است.
همچنین پنتاگرام نباید با هگزاگرام اشتباه شود. هگزاگرام، ستاره شش پر است که به صورت دو مثلث درون هم نشان داده می شود و نمونه آن ستاره داوود می باشد. این ستاره با اعتقادات یهودیان پیوند دارد.شیطان پرستی، شکل ظاهری شیطان تشکیل شده است از سر بز، بالا تنه انسان، پای جن و با دم کوتاه. در شیطان پرستی مدرن، شاهد اتخاذ کردن روش های فردی و توجه بیشتر به شخص هستیم. توجه بیشتر به ضمیر و خود بجای توجه به خدا و عالم بالا، تمایلات جنسی آزاد که شیطان  پرستی آن را تمجید می کند. علامتی که به رایج ترین صورت با عقاید شیطانی SabbaticGoat یا بز طلسم ستاره پنج سر Mendes است.
استفاده از بز به خرافات قرون وسطی برمی گردد. آنان همواره در توصیف ساحره ها، آنان را همراه با بزها می دانستند. آنان اغلب بز را نماینده شیطان می دانستند. بز در این مفهوم اغلب به عنوان نمادی از سرکوبی جنسی در نظر گرفته می شود. نماد باستانی پنتاگرام در شیطان پرستی مدرن نمادی است از آزادی در برابر مسائل جنسی.

سمبل هـا و نمادهـا
شیطان پرستان دارای سمبل ها و نشانه هایی هستند که حتما همه ما بعضی از آنها را بروی تیشرت ها، زیورآلات و بدلیجات، کمربند، دستبند، بازوبند، کلاه و ... دیده ایم، بد نیست تا معانی برخی از این علائم را بدانیم:

Inverted Pentagram
   (پنج ضلعي وارونه): نشانه ستاره صبح ، نامي که به شيطان تعلق دارد. اين علامت در مراسم هاي مخفيانه ( کابالا ) و جادوگري برای احضار ارواح شيطاني استفاده مي‌شود. اين علامت را شيطان پرستان با دو ضلع در بالا و ملحدان با يک ضلع در بالا استفاده مي‌کنند. در هر حال اين علامت نشانه شيطان است و مهم نيست که يک نوک ضلع آن بالا باشد يا هر دوي آنها و يا دور آن دايره اي کشيده شده باشد يا خير در هر حال اين علامت شيطان است.
aphomet ديو بافومت: علامت شيطان پرستي. خداي شيطاني و سمبل شيطان. ممکن است اين علامت به شکل جواهرات ديده شود.
<!--[if !vml]--><!--[endif]-->666  : علامت انسان ، نشانه جانور (هيولا) – مکاشفات 13:18       « ... پس هركس حكمت دارد عدد وحش  را بشمارد ، زیرا كه 666 عدد انسان است »
Ankh  : سمبل باروري و شهوات در انسانها. روح شهوت قدرت اين جمع زنان ومردان مي باشد.
wastika or Sun Wheel (صليب شکسته يا چرخ خورشيد): يک علامت مذهبي باستاني است که سالها قبل از قدرت گرفتن هيتلر به کار ميرفت.  اين علامت در کتيبه هاي بودايي و مقبره هاي سلتي و يوناني استفاده شده است. در آيين پرستش خورشيد، اين علامت به نظر مي رسد نشانه مسير حرکت خورشيد در آسمان باشد.  
All Seeing Eye (چشمي که به همه جا مي نگرد): آنها معتقدند که اين چشم لوسيفر (شيطان) است و کسي که قدرت کنترل آن را دارد بر تمام دارايي ها حکومت مي‌کند. اين علامت در پيشگويي ها به کار ميرود. جادوها ، نفرين ها ، کنترل هاي روحي و تمامي انحرافات تحت اين علامت کار مي‌کنند. اين علامت روشنفکران است . به پول رايج ايالات متحده نگاهي بيندازيد .اين علامت اساس نظم نوين جهاني است.
 Upside Down Cross صليب وارونه: نشانه استهزاء و رد کردن مسيح مي‌باشد. گردنبندهاي آن توسط شیطان پرستان زيادي به کار مي‌رود. اين علامت را مي‌توان همراه خواننده هاي راک و روي آلبوم هاي آنها ديد.
Goat Head   (سر بز): بز شاخدار ، بز مندس mendes (همان ba'al بعل خداي باروي مصر باستان) ، بافومت ، خداي جادو ، scapegoat (بز طليعه يا قرباني). اين يکي از راههاي شيطان پرستان براي مسخره کردن مسيح است زيرا گفته مي‌شود که مسيح مانند بره اي برای گناهان بشر کشته شد.
Anarchy (هرج و مرج): اين علامت به معناي از بين بردن تمام قوانين مي‌باشد. به عبارت ديگر " هرچه تخريب کننده است تو انجام بده " يعني همان قانون شيطان پرستي، اين علامت توسط پانک ها، هوي متالها و راک ها به کار مي‌رود.
 Anti Justice   (ضدعدالت): تبر رو به بالا علامت عدالت روم قديم بوده است که علامت واژگون شده آن نشانه ضدعدالت يا شورش و طغيان مي باشد. فمنيست ها از دو تبر رو به بالا به معني مادر سالاري باستاني استفاده مي نمايند.

مشخصه های ظاهری
گذشته از اعتقادات، اعمال و سنبل ها، شیطان پرستان ظاهری متفاوت با دیگران دارند که می توان آنها را به راحتی از جمع تشخیص داد.
بطور مثال مدل موهایشان عجیب و غریب است اکثرا ابروهایشان را می تراشند یا به سمت بالا طراحی می کنند، رنگ آرایششان اغلب مشکی، بنفش و قرمز تند است، پوست بدنشان را با اشکالی مانند جمجمه، صورتک های شیطانی و سنبل ها خال کوبی می کنند، لباسهایشان از جنس جیر و چرم و اکثرا به رنگ مشکی و قرمز می باشد، چکمه های چرمی ساق بلند که اغلب با فلز تزئین شده است می پوشند.

فصل پنـج) شيطان پرستي وپيدايش آن در موسيقي متال وجنبش عظيم بلك متال
 
بلك متال در نروژ از زماني پديد آمد كه نئو وايكينگ هاي نروژ در جستجوي راه‌ و وسيله‌اي براي نابود كردن مسيحيت در نــــروژ و بعد در تمام دنيا بودند و در اين راه‌ انسانهاي بسياري را كشتند و كليساهاي زيادي را آتش زدند و بلك متال را تا نهــايت نواختند که شايد خداي تاريك پاگانها باز گردد.
بازديدكنندگان و توريست‌ها از نروژ به عنوان كشور حماسه ها و افسانه ها ياد مي كنند. پايتخت اين كشور هم‌ اسلو است كه در مركز اين شهر همه چيز از خانه هاي سنگي زيبا تا معتادان و گدايان با قيافه هاي مختلف ديده مي شود.
 در يكي از همين خانه هاي مركز اين شهر و در يك اتاق شش ضلعي گروه mayhem به عنوان اولين گروه بلك متال نروژ شكل گرفت. در اين اتاق فرشهاي بسيار كثيف در زير پا، صليب هاي شكسته نازي بالاي سر به همراه صليب هاي‌ برعكس و شمشير وايكينگ ها كه به در و ديوار آويزان شده ديده مي شود.
 Hell hammerدر حال حاضر تنها عضو باقي مانده از تركيب تشكيل دهنده گروه است. پايه و اساس اين موسيقي در نروژ دراوايل دهه هشتاد شكل گرفت. اعضاي اين گروه در همان خانه زندگي مي كردند كه اطرافيان از اين خانه به عنوان خانه اي شيطاني ياد می کنند.
 Hell hammer مي گويد: "وقتي براي خريد به مغازه اي مي رفتيم پير زن ها به محض ديدن ما فرار مي‌كردند و به نوه ها و بچه هايشان مي گفتند:  اينجا محل زندگی شیطان است."
گروه مشغول تمرين و كار بود كه dead خواننده گروه مغز خود را با شات گان متلاشي كرد و اعضاي گروه جنازه او را همان طور در حياط خانه رها كردند تا جسد dead خوراک پرندگان شود.
Hell hammer  مي گويد:  "اين كار dead مرا متعجب نكرد چون او واقعا ديوانه بود و هميشه هم از قلعه هاي عجيب نروژ صحبت مي كرد" Hell hammerو euronymous گيتاريست گروه اولين كساني بودند كه جنازه  dead  را ديدند و اورانيموس مي گويد: ما وقتي جنازه او را ديديم كه مغز او روي زمين ريخته و خونش به ديوار ها پاشیده شده بود.
Hell hammer   مي گويد: " اورانيموس قسمتي از مغز او را برداشت و با فلفل و سبزي پخت و خورد." Hell hammer اولين كسي بود كه لباس اين چنيني بلك متال را مد كرد. چكمه هاي بلند، لباس جين، ژاكت هاي چرمي سياه به همراه پنتاگرامي كه به گردنبندي كه از استخوان جمجمه dead ساخته شده بود اولين تریپ گروه بلک متال بود.
بلك متال هميشه موسيقي ترسناكي بوده و حتي گروههاي انگليسي مثل venom خود را به عنوان يك گروه شيطاني مطرح كرد و خود را طبق قوانين شيطان پرستي وفق دادند. اما وقتي كه بلك متال به نروژ رفت تغييراتي اساسي در آن شكل گرفت و جنگي عظيمي كه بر عليه مسيحيت با اين موسيقي شكل گرفته و پيوند خورده نماد  پيدا كرد. از گروههاي ديگري كه بعد از mayhem به اين نهضت پيوستند مي توان به dark throne ، immortal ، burzum ، marduk و emperor اشاره كرد كه در ابتدا به صورت زيرزميني تشكيل شده و رشد كردند. در همين زمان euonymus شركت DSP را شكل داد . او به نوعي رهبر اين نهضت محسوب می شد.
Hell hammer  در مورد او مي گويد: " او احساسات نداشت. ترحم نداشت و هميشه هم مي گفت كه اين نوع زندگي برايش لذت بخش است .اين شركت در زير زمين همان خانه محل تمرين گروه تشكيل شد. اين زير زمين مثل سياه چال هاي قديم تاريك و نمناك بود و با شمع روشن مي شد.
افراد بسياري پس از آمدن به اين مكان و خروج از آن كفن به تن مي كردند و در اوج نشئـگي حاصل از موادمخدر به خودزني با چاقو و شيشه شكسته مي پرداختند و با اسپري بر روي ديوار عبارت 666 را مي نوشتند.
 Hell hammerمردمي كه با تفنگ به خود يا ديوار شليك مي‌كردند و حتي كسي كه با پتك به مغز خود كوبيد را به ياد مي آورد يا حتي اورانيموس كه‌ يك روز آنقدر خود‌ را با زنجیر زد تا بیهوش شد. در حدود سال 1990 بود كه بلك متال در حال پيشرفت بود و در اين زمان گروه سازش ناپذير marduk پايه ريزي شد و با اولين آلبوم خود يعني me Jesus دري جديد را بر روي بلك متال و مبارزه با مسيحيت باز كرد. Samoth گيتاريست بزرگي كه از اعضاي تشكيل دهنده emperorاست و سابقه همكاري باburzum ، satyricon و ... را دارد مي گويد : " ما هميشه خشم و نفرت خود را نسبت به مسيح اعلام خواهيم كرد و خواهيد ديد كه چگونه اديان وايكينگ ها باز‌ خواهد گشت ."
نقطه اشتراكي كه در بين گروههاي آن موقع بلك متال ديده مي شد‌ اين بود كه همه آنها نفرتي خاص نسبت به مسيحيت داشتند. در اين زمان آتش زدن كليسا ها به وسيله كساني كه خود را سربازان اودين مي ناميدند مد شد.
 از پيشگامان اين كارمي توان به varg vikerness يا همان count grishnackh اشاره كرد. از كليسا هاي معروفي كه ورگ آتش زد fantoft را نام مي برد كه از آثار باستـــاني نروژ است . از ديگر كليساهاي معروف kolmen kolen است كه samoth آتش زد كه اين كليسا كليساي خانوادگي پادشاه هارالد پنجم بوده Samoth در ابتدا با كمك ورگ كليســـاي  fantoft را آتش زد و بعد از آتش زدن كليساي kolmen كليساي skjold را هم به آتش كشيد. او مي گويد : " دركوچكي در زير محراب كليسا وجود داشت و من هم چند گالن گازوئيل روي آن ريختم و كبريت زدم و فرار كردم ."
ورگ هم از اعضاي اصلي اين جنبش بود كه اغلب لباسهاي‌ وايكينگ ها را مي پوشيد و در ايدئولوژي اش بسيار حساس و سخت گير در عين حال‌ احساساتي بود ( اين نكته در آهنگهاي بارزام چه با كلام و چه بدون كلام كاملا مشهود است و هميشه حتي در تند ترين آهنگهاي او نغمه اي غمناك شنيده مي شود ). ورگ از معتقدان شديد به مبارزه با مسيحيان از طريق آتش زدن كليسا بود. او با بنزين كليساي fantoft را آتش زد و بلافاصله به ميان آتش رفت و روي ديوار كليسا ادرار كرد. بعد از اين جريان اورانيموس ادعا كرد كه ورگ اين كار را براي مشهور شدن كرده و تقريبا دو ماه بعد از اين جريان بود كه ورگ اورانيموس را كشت و به قصد توهين به دادگاه موهايش را بافت و دائما در دادگاه می خندید.
نظر مشترك اعضاي بلك متال اين است كه مسيحيت در سال 995 بعد از ميلاد توسط olaf tryggvason  به نروژ آمد كه آنها با آمدنشان طلا و نقره مردم را به غارت بردند و براي اجراي قدرتشان دين جديد را به مردم نروژ خوراندند و قلعه هاي پاگانها را آتش زدند و مردم را سر دو راهي مسيح يا مرگ قرار دادند. اصلاحات مارتين لوتركينگ در سال 1537 مانند قبل آنچنان خونين نبود، ولي به همان اندازه بي قانون بود. لوتركينگ زبان آلماني را با نروژي مخلوط كرد. با اصلاحات لوتركينگ تجاوز و دزدي در نروژ افزايش پيدا كرد و مبلغان تبليغ مي‌كردند كه با مسيحي شدن به خدا  نزدیک می شوند.
Trond viggo torgersson عضو هيئت كودكان نروژ مي گويد :  " شيطان پرستها خواهان پايان دادن به اين دوروئي معنوي مردم هستند". در اين زمان نروژ بسيار ضعيف است و هر روز زندگي سخت تر مي شود Torgersson اميدوار است كه اين آتش باعث بيدار شدن افكار خفته مردم شود. وقتي از اسقف andriass artfloat در اين زمينه سوال مي شود با عصبانيت مي گويد : " اين مسايل واقعا نمي تواند دين ما را خدشه دار كند و اين قدر ضعيف هستند كه ما حتي به مبارزه با آنان فکر نمی کنیم ".
پروفسور tormod engelsviken مي گويد : " الان در زماني شبيه قرون وسطي هستيم و اين بار پاگان ها در مقابل مسيحيان قرار گرفته اند كه‌ هردو طرف در عقايدشان بسيار دقيق هستند. " او اعتقاد دارد  نروژيان ديني روحاني  و واقعي مي خواهند و مي گويد : " اين حركت و جنبش پاگان ها نوعي خون خواهي و انتقام از خشونت مسيحيان است. شما بايد به ياد بياوريد  وايكينگ ها در زمان آمدن مسيحيت ساكت بودند و به مرور زمان از بين رفتند ولي الان نوبت نئو وايكينگ است".
Nebelhexa  خانمي كه از اساتيد دانشگاه در نروژ بود عضوي ديگر از اين جنبش است كه بسيار زود جادوي سياه را ياد گرفت و به يكي از اعضاي معتبر كليساي شيطان تبديل شد. او موهايي قرمز داشت و سرانجام كليساي شيطان را ترك كرد و با samoth به همراه گروه emperor در تور اروپا برای cradle of filth شركت داشت آشنا شد و با او ازدواج كرد. در نيمه شب سال نو همان سال samoth و nebelhexa از كوهي برفي در نزديكي خانه شان بالا رفتند و در جايي در ميان درختان samoth به رسم شيطان پرستها سينه هاي nebelhexa را بريد و خون آن را روي برف ريخت و با هم همقسم شدند كه تا عوض شدن دين نروژ از مبارزه دست نكشند Nebelhexa وsamoth   به همراه varg براي آتش زدن كليسايــي رفتند و پس از آتش زدن آن samoth در ميان آتش گيـــر كرد و varg او را نجات داد.
  nebelhexa در مورد ورگ مي گويد : " او انساني استثنائيست و در همه چيز استعداد دارد و براي رسيدن به هدف همه كاري مي كند او هميشه به samoth مي گفت باید تمام کلیساها را آتش زد.
 Faust  درامر سابق و از اعضاي تشكيل دهنده emperor از ديگر اشخاص معروف اين جنبش است كه به جرم كشتن يك كشيش و آتش زدن كليسا به 14 سال حبس محكوم شد . در آگوست 1992 وقتي faust از پارك المپيك بازديد مي‌كردكشيشي را ديد و با او دوستانه مشغول به صحبت شد و با هم قدم زنان به ميان جنگل رفتند و در اين جنگل faust  گردن كشيش را با چاقو بريد و جنازه او را رها كرد و فراركرد. دو روز بعد از اين جريان faust به همراه varg و euronymous براي آتش زدن كليسايي به نزديكي همان پارك رفتند و faust داخل رفت و بمب دستي كه ساخته بود در محراب كار گذاشت و انجيل و كتاب دعاي مذهبي را هم روي آن گذاشت و كمي گازوئيل در نزديكي آن ريخت و همه با هم به سوي كوه فرار كردند تا شاهد انفجار كليسا باشند. بعد از اين واقعه بود كه faust دستگير و به 14 سال حبس محكوم شد. تاثير جنبش بلك متال و ضد مسيحيت و شيطان پرستي نه تنها در نروژ بود بلكه به ديگر قسمتهاي دنيا هم كشيده شد و براي مثال از گروههايي كه در ديگر نقاط دنيا دراين زمينه تشكيل شدند به گروههاي deicide ، six feet under  و cannibal corpse در آمريكا،  opera IX در ايتاليا ،  kataklysm در كانادا می‌توان اشاره کردSample Image.

شیطان پرستی در مصـر
افکار و عقاید پیروان گروه شیطان پرستان که بر اساس آنچه تحقیقات نشان داده وابسته به طبقه ثروتمند و مرفه مصر و از آن جمله فرزندان برخی از مسئولان سیاسی، هنرمندان و روزنامه نگاران هستند، عقاید آنان بر این اساس استوار است که خداوند به شیطان ظلم کرده و بدون اینکه اجازه دفاع از خود بدهد، او را از بهشت بیرون کرده از این رو باید او را پرستش کرد زیرا به گفته آنان او برای پرستش، شایسته تر از خداست چون با شجاعت با خدا مخالفت کرد .
رهبر این گروه که جوانی به نام «عماد الدین حمدی » هست و لقب خدمتگزار شیطان دارد و تاکید کرده است که بارها توانسته شیطان را فراخواند و با او به گفتگو بپردازد و شیطان همه خواسته های او را بر آورده کرده است. این گروه مراسم و برنامه های خاص نیایش را دارند.
 اجتماعات و مراسم شیطان پرستان در روزهای شنبه برگزار میشود. این روز از نظر یهود روزی مقدس است. پیروان این فرقه علامتها و نشانه های خاص دارند که از آن جمله دایره ای است که در درون ستاره ای وارونه به اضافه دو صلیب وارونه و ستاره داودی قرار دارد و همچنین معتقدند که دو مکان برای تجـاوز به دختـران مناسب است، نخست گورستانها و دیگری ساحل دریا به هنگام شب، آنان عقیده دارند که با  تجاوز به دختران،  تخم شیطان در رحم آنان قرار می‌دهند.
اعضای این گروه به گورستانها و مخصوصاً به گورستان «کومنولث» شهرک مصر در قاهره می‌روند و اجساد مردگان را از قبرها بیرون می آورند و صلیب شکسته و ستاره شش پرداودی یا ستاره پنج پر را در جسد مرده فرو می‌کنند و سپس برای تقرب به شیطان دور آن می‌گردند. همچنین قربانی هایی برای شیطان تقدیم می‌کنند که عبارت بود از «ذبح گربه ماده یا سگ که پس از کشتن این حیوانات خون آنها را به صورتها  و دستهای خود می مالند و در یک دایره ای می چرخند تا شیطان از آنها راضی شود و اگر حیوانی برای قربانی نیابند دست خود را زخمی می‌کنند تا خون جاری شود و سپس خون را به صورت های خود می مالند و آنگاه نسخه ای از قرآن مجید را پاره، پاره می‌کنند و بعد در حالی که صدای موسیقی «راک» نواخته می‌شود به استعمال مواد مخدر می پردازند.
گروه شیطان پرستی در مصر از سال 1993 میلادی به صورت پنهانی در مصر تاسیس شد و با کمال آزادی به فعالیت خود ادامه دادند تا اینکه در جشنی که شرکت تولید سیگار «مالبورو» ترتیبت داده بود، شرکت کرده و هویت و عبادات خود را اعلام کردند و زیر پوشهایی پوشیدند که بر روی آنها نا سزا و اهانت به ذات مقدس خدای تبارک و تعالی و ادیان آسمانی نوشته شده بودکه سبب شد موسسات اسلامی مصر و گروهای سیاسی و نیروهای ملی این کشور، این گروه را سخت مورد انتقاد قرار دهند و تاکید کنندکه پوچ گرایی و خلاء دینی که افراد این گروه به آن گرفتار شده است، موجب ارتداد آنان از اسلام شد
.
شیطان پرستی در کردستـان عراق
 ریشه ادبـی و وجـه تسمیـه یزیدیـه

یزیدیه به کردی Êzidî (تلفظ: إزدی) یا یزیدیان از ادیان باستانی رایج در کردستــان است.در زبان پهلوی اسم " یزته " در وهله ی اول به " یزت " تخفیف یافته، تا به دال تبدیل شده و بشکل یزد در آمده و جمع آن یزدان (یزتان) می باشد و سپس در دوران اسلامی تخفیف دیگری در آن داده شده و یه " یزدان " مبدل گردیده است و عربها چون معنی یزدان را نمی دانستند آنرا به یزید تعبیر کردند. لذا آنها را به یزید بن معاوبه نسبت داده و آنها را یزیدی نامیدند.
بنابر روایات واژه یزیدی مشتق از کلمه " ایزد" یا "یزته" است که در پارسی باستان به معنای دین خدایی است. در باب وجه تسمیه نام ایشان اختلافاتی هست و بعضاً نام آن را منسوب به یزید بن معاویه یا یزید بن انیسه خارجی نیز دانسته‌اند، اما بنظر می‌رسد نام پارینهٔ این کیش و اشاره‌اش به مفهوم" ایزد " در دین زرتشت، صحیح‌تر باشد. یزیدیان از واژه داسنی نیز برای نامیدن خود استفاده می‌کنند.

  تاریخچــه
پیشینه این دین پیش از ورود اسلام در مناطق یاد شده، وجود داشته ‌است و تحت تأثیر ادیان زرتشتی و مانوی قرار گرفته ‌است و عقاید مهرپرستانه و ثنویت زرتشتی بر آن تأثیر داشته‌اند. تأثیراتی از دین یهود و فرقهٔ «نسطوری» و عقاید صوفیه (پس از اسلام) نیز در منابع برشمرده شده‌اند. در منابع مربوط به فرقه‌های اسلامی آن را فرقه‌ای از جمله غلاة شیعه دانسته‌اند.
اولین دانشمندی که توجه محققان را به آنها جلب کرد، احمد تیمور پاشا بود که در کتاب «الیَزیدیه و مَنشاء نحلَتِهِم» به این مساله اشاره می‌کند که از این قوم پیش از قرن ششم هجری قمری نامی در تاریخ نیامده بود که این زمان همان زمانی است که شیخ عدی به میان آنها آمده و طریقه‌ٔ «عدویه» را در میان آنها بنیان نهاده‌است. ابوفراس در کتاب خود که به سال ۷۵۲ هجری قمری تالیف شده‌است آنها را به همین نام خوانده ‌است.محقق دیگر، «ابوسعید محمد بن عبدالکریم سمعانی»  در کتاب الانساب می‌نویسد:
" جماعت بسیاری را در عراق در کوهستان حلوان و نواحی آن دید که یزیدی بودند و در دیه‌های آنجا به صورت مردم زاهد اقامت داشتند و گِلی به نام «حال» می‌خورند. این گل را برای تبرک از مرقد شیخ عدی برمی‌دارند و آن را با نان خمیر می‌کنند و بصورت قرص درآورده و گاه گاه می‌خورند و آن را «برات» نامند.

  زبان و محل س ت
زبان اکثر یزیدیها کردی است، پس‌ از گسترش‌ اسلام‌ در كشور ایران‌، ایزدیان‌ ارتفاعات‌ كوهستانی‌ حلوان‌ و شهروز را پناهگاه‌ خود ساختند تا بتوانند به‌ كیش‌ باستانی‌ خود باقی‌ بمانند و دور از چشم‌ مسلمین‌، به‌ راه‌ و روشهای‌ آیینی‌ خود سرگرم‌ گردند، اما انتشار اسلام‌ در ایران‌ باعث‌ شد كه‌ گروه‌ كثیری‌ از آنان‌ اسلام‌ بیاورند كردان‌ ایزدی اكنون‌ در اطراف‌ موصل‌، حلب‌، هكاری‌، دیاربكر، وان‌، ارض‌ روم‌، سنجار، شیخان‌، بغداد، قره‌ باغ‌، لاچین‌ و سرزمینهای‌ بین‌ آذربایجان‌ شوروی‌ و ارمنستان‌، و شمار نسبتاً زیادی نیز در کشورهای اروپایی (به ویژه آلمان) زندگی می کنند.

  شیـخ عـدی بـن مسافـر هکـاری

برخی او را که نام کامل و کنیه‌اش «شرف‌الدین ابوالفضائل عدی بن مسافر بن اسماعیل بن موسی بن مروان بن حسن بن مروان» است را منصوب به مروان بن حکم می‌دانند و در امویت او اتفاق نظر دارند. او را مردی صالح و باتقوا دانسته‌اند که در بعلبک سوریه به دنیا آمده‌است از شام به منطقه سی جار آمده و به انتشار طریقه عدویه پرداخته و توانسته یزیدیها را بدور خود جمع نموده و به خدا پرستی و رعایت برنامه های اسلامی وادار نماید.بعدها در کوهستان حکاری در کردستان و موصل سکنی‌ گزیده‌است. در این زمان او به «شیخ عدی حکاری» موسوم می‌گردد.
یزیدیها او را به عنوان مرشد خود می پذیرند و تا حد زیادی از عقاید گذشتگان خود بیگانه می شوند. او بین سال ۵۵۵ تا ۵۵۸ هجری قمری در حالی که نزدیک به ۹۰ سال سن داشته‌است از دنیا می‌رود و وی را در زاویهٔ خود در حکاری دفن می‌کنند.مقبرهٔ او در نزدیکی اربیل (هه ولیر) واقع است و بر روی سنگ قبر وی چنین نوشته شده‌است:
" بسم الله الرحمن الرحیم خالق السماء و الارض، اخفض هذه المنزل محل الشیخ العدی الحکاری، شیخ یزیدیه. "
پس از وفات شیخ عدی و دفن او در کوه " لالش " واقع در شهرستان سی جار برادرزاده اش  «ابوالبرکات بن صخر»  جانشین وی گردید و بعد از او عدی بن بوالبرکات رئیس یزیدیها شد. او هم مرد مسلمانی بود. چون درگذشت پسرش «حسن ملقب به تاج العارفین» به ریاست یزیدیها انتخاب گردید. می‌گویند در زمان شیخ حسن در عقیده‌ی اسلامی یزیدیها شبهاتی حاصل شد و دوباره دین باستانی در میان آنها جان گرفت و به شیخ عدی بن مسافر مقام الوهیت دادند و گفتند خدا در وی حلول نموده است. رهبريت يزيديان رهبريتى موروثى است كه از اين نظر به مذهب شيعه شبیه است. در سلسله مراتب آنها مثل هر سلسله مراتب ديگرى شيخ يا پير، فرا دست است و مريد، فرو دست.

  کتابهـای مقـدس
تا مدتها پيش داشتن سواد خواندن و نوشتن براى يزيديان تابو محسوب مي‌شد و يكى از دلائل كمبود چشمگير اسناد در مورد اين مذهب همين امر بايد باشد. به هر حال دو كتاب را مي‌توان نام برد كه به اين آئین تعلق دارند كتاب« جلوه » منصوب به شيخ عدى و كتاب « سياه » یا « مصحفه ره ش » منصوب به پسر اوكه‌ هر دو به‌ زبان‌ منظوم‌ كردی‌ است‌ که از سال 1895 میلادی به بعد در حدود سیزده بار با متن و ترجمه‌ی آنها به زبانهای مختلف به چاپ رسیده است. ترجمه‌ یكی‌ از نیایشهای‌ پس‌ از نمازهای‌ ششگانه‌ ایزدیان‌ چنین‌ است‌:
(( ای‌ ایزد بزرگ‌! حقا كه‌ تو پادشاه‌ جهانی‌، و یزدان‌ مهر و ماهی‌ روزی‌ دهنده‌ جن‌ و آدمیزادی‌ و خداوندگار جهان‌ بالا، ای‌ مزدا مردم‌ كردستان‌ را مژده‌ یاری‌ ده‌ كه‌ دفتر ایمان‌ را پخش‌ نمایند و گمراهان‌ را نابود كنند و شورشی‌ در كردستان‌ بر پا نمایند و عظمت‌ ایران‌ را پا بر جا و استوار نگهدارند و سرزمین‌ كفر را نابود سازند.))

  اعتقــادات

بنا به‌ كتابهای‌ خطی‌ ایزدی‌ و نوشته‌های‌ برخی‌ از مورخان‌، ایزدیان‌ از بازماندگان‌ آیین‌ مانی‌ هستند و ادیان‌ دیگر ایرانی‌ از قبیل‌ آئین‌ زرتشت‌ و مزدك‌ در مسلك‌ آنان‌ نفوذ پیدا كرده‌ است‌. معتقد به خدایی هستند که آفریدگار جهان است ولی پس از خلق جهان کاری به کارجهان و جهانیان ندارد.
گویند خدا نخستین موجودی را که خلق کرد ملک طاووس بوده است. ذات ملک طاووس با ذات خدا یکی است و پس از ملک طاووس شش ملک دیگر قائلند که رابط بین خدا و خلق هستند ولی ملک طاووس اولین ملک محسوب می شود.در اینجا عقاید زردشتیان در ذهن متبادر می شود که پس از ذات باری به وجود خرد مقدس یا اسپنتامینو عقیده دارند که اولین موجود است و بعد از او شش امشاسپند دارند و اسپنتامینو گاهی جــزو امشاسپنـدان محسوب می شود و عده آنها به هفت می رسد و گاهی او را به اعتبار ا لوهیت می نگرند و امشاسپندان شش تا می شوند.
بنا بر رای مستشرقینی مثل "هورتن" کیش یزیدی نور پرستی است و منشا  آن ثنویت ایران قدیم است که به غلبه نور بر ظلمت منتهی می شود.
ملک طاووس اهریمن نیست بلکه تشخص اصل شــر است که دنباله خیــر محسوب می شود. و به این معنی است که شر از لوازم خیر و مخلوف بالعرض است و جزو نقشه آفرینش است. پس ملک طاووس هم از ارکان آفرینش به شمار می رود.یزیدی ها شیطان را به عنوان معارض و خصم خدای متعال نمی پرستند بلکه ملک طاووس یا شیطان را ملکی می دانند که هرچند سبب طغیان و سرکشی و مغضوب درگاه الهی شد و به جهنم افتاد ولی 7000 سال در آنجا بگریست چندانکه هفت خم از شک دیدگانش پر شد و آنگاه خدا او را بخشید.یزیدیان هم مثل بسیاری از پیروان ادیان باستانی اعتقاد دارند که جهان و هرچه در او هست از چهار عنصر اصلی یعنی «آب، باد، خاک و آتش» ترکیب یافته‌است.
خداوند به ادعای خود، مشابه باور معمول ادیان سامی، انسان را از آب و خاک آفرید در حالیکه فرشتگان درگاه ابدیت همه از جنس آتشند؛ و آتش به باور آنها بر گل ﴿ممزوج آب و خاک﴾ ارجحیت دارد. از این رو وقتی خداوند از همه فرشتگان بارگاهش ﴿از جمله ملک مقرب، طاووس﴾ می‌خواهد که در مقابل ساخته دست او، آدم، تعظیم کنند، ملک طاووس «شیطان» از این دستور ایزدی سر می‌پیچد و از همان زمان سر به شورش می‌گذارد، شورشی که تا روز حشر ادامه خواهد داشت و یزیدیان آن را شورشی بر حق و از روی حکمت خداوند می‌دانند و شیطان را لعن نمی‌کنند و معتقدند که در آخرالزمان او مشمول لطف و بخشش پروردگار خواهد گشت.
محققین و متکلمین اسلامی آنها را بدلیل باور به نسخ اسلام در آخرالزمان، جزو غلاة دانسته‌اند.یزیدیها به شیطان یا بقول خودشان ملک طاوس ارادت دارند و چون در قرآن و دیگر کتابهای مذهبی به شیطان و ابلیس لعن شده، او را ملک طاوس می نامند که رئیس تمام ملائکه می باشد. در فرهنگ اعلام معين آمده است كه چون در آن‌ زمان ﴿يعنى در زمان زندگى شيخ عدى﴾ عادت لعن و سب شيوع داشت "شيخ عدى دستور داد لعن را مطلقا ترك كنند حتى لعن بر ابليس را".
علاوه بر یزیدیها بعضی از عرفای مشهور، یکتا پرستی ابلیس را ارج می نهند. بقول ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه، (ج 1 ص 35) ابوالفتوح احمد بن محمد غزالی برادر ابو حامد محمد بن محمد غزالی روزی در بغداد بر بالای منبر گفت: اگر کسی توحید را از ابلیس یاد نگیرد زندیق است. زیرا او مامور شد که بغیر از خدا را سجده کند ولی نپذیرفت.
ایزدیان‌ به‌ تناسخ‌ ارواح‌ عقیده‌ دارند و معتقدند انسان‌ چنانچه‌ در جهان‌ نیكوكار و خیر باشد، هنگامی‌كه‌ می‌میرد روحش‌ مجدداً به‌ تن‌ كودكی‌ نیكوكار حلول‌ می‌كند، اما اگر انسان‌ بدكار و شریری‌ باشد، هنگامی‌كه‌ روحش‌ آزاد می‌شود به‌ بدن‌ جانواران‌ و حشرات‌ موذی‌ چون‌ كژدم‌ و مار راه‌ می‌یابد.
 به عقیده آنها ارواح دو قسمند:
اول – شریره که در حیوانات بد جنس حلول می کنند و همیشه در عذابند.
دوم – ارواح پاک که در فضا پرواز می نمایند تا برای مردم زنده اسرار کائنات و مغیبات را کشف نمایند و این ارواح با عالم غیب در تماس دائم هستند.

  محرمـات

خوردن کاهو، کلم، لوبیا و سبزیهائی که با کود انسانی تقویت شوند حرام می دانند و از گوشتها هم گوشت خوک، ماهی و آهو را حرام می شمارند.
برای شیوخ و پیشوایان آنها خوردن گوشت خروس هم حرام است زیرا " ملک طاوس " به شکل خروس است.
تراشیدن سبیل را هم حرام  ولی سبک کردن آنرا مستحب می دانند.
اما قوالها و فقرا و پیشوایان روحانی نباید ریش را بتراشند.
یزیدی حق ندارد بیش از یکسال از محل خود دور شود و نباید در مجالس انس و طرب حاضر گردد، تا نفس خود را ذلیل نماید.
نگاه کردن به زن غیر یزیدی و شوخی کردن با او را  حرام می دانند. به عقیده ی آنها چون در ماه نیسان دهه ی دوم وسوم فروردین و دهه اول اردیبهشت ملائکه با هم اتصال می نمایند نباید ازدواج کرد و تعمیر خانه را هم در این ماه نباید انجام داد.
یزیدی حق ندارد در داخل مسجد مسلمانان شده  و نماز خواندن آنها را در یک جا ببیند. درکتاب مصحفه ره ش چنین آمده است :
نام شیطان یعنی ملک طاوس بر هیچ کس از ما جایز نیست ببریم، یا اسمی شبیه به آن مانند کلمه ی شیطان، قیطان، شر و شط و شبیه اینها و نیز لفظ ملعون یا لعنت یا فعل را هم نباید بر زبان بیاوریم.
یزیدی حق ندارد آب دهان خود را بر زمین بریزد، زیرا این عمل اهانت به طاوس ملک است و نباید از اسب و مادیان برای بارکشی استفاده نماید ونباید لباس آبی بپوشد.
یزیدیها اطفال خود را ختنه می کنند. از کوزه و ظرف دسته دار آب نمی نوشند و نیم خورده ی مازاد شخصی غریب را نمی خورند.

  درجات افـراد  

اول: امیر- فردی مصون و غیر مسئول است و او را معصوم دانسته و معتقدند که جزئی از خداوند در او حلول نموده و حق قضاوت مطلق بر رعیت خود دارد زیرا او وکیل شیخ عدی است. امیر کنونی آنها سلیمان سور می باشد.
دوم: بابا شیخ – وظایف او منحصر به قضایای دینی است و ناظر ساختمان مرقد شیخ عدی و حفظ سجاده منسوب به شیخ می باشد و اوست که ایام روزه و عدد رکعات نماز و نصاب زکات را تعیین می کند.
سوم: شیخ – او با سواد یزیدی هاست که باید از سه خانواده ی آدانیه، شمسانیه و قابانیه باشد، ازدواج افراد این سه طایفه با هم حرام است.
چهارم: پیر-  اینها در مقام بعد از شیخ هستند که وظایف ارشاد مریدان را دارند. مریدان باید پنج درصد از عواید خود را به آنها بپردازند و انتظار شفاعت بیماران را از پیر دارند.
پنجم: فقیر- به زاهدان یزیدیه فقیر می گویند. فقرای یزیدیه خرقه ی پشمی سیاهی می پوشند که تا پاره نشود آن‌ را از بدن بیرون نمی آورند. خرقه ی کهنه را در جایی می آویزند و آنرا به هنگام مرگ با صاحبش دفن می کنند. فقرا رشته طنابی را هم به گردن خود می بندند و کلاه نیز به سر می گذارند و این سه وصله موجب احترام است.
ششم: قوال- به کسانی گفته می شود که سرودهای دینی را در مراسم دینی یا در ایام عید می خوانند. غالبا قوالها شعرای محلی خوبی هستند که گویا شیخ عدی به آنها حق انشاء قصیده و مدیحه را داده است و به حفظ اسرار شریعت و حوادث تاریخ ماخوذ نموده و نیز به مصاحبت طاوس ملک مفتخر داشته است.
قوالها مامور جمع آوری نذورات و جاروب کردن مقبره و لباس زائران نیز می باشند و این کارها را موروثی می دانند و به فرزندان خود رقص دینی و نواختن دف و نی و سرنا و قصاید و سرود می آموزند، آنها با غیر از سلسله خود ازدواج نمی کنند.
هفتم: کوچک ها- عده ی آنها زیاد است. لباسشان سفید و کمربند پشمی سیاه یا سرخی دارند که حلقه دار است.
وظایف دینی آنها غسل و کفن و دفن مردگان و انجام کارهای سختی در مقبره شیخ عدی از قبیل انتقال سگها و بریدن درختان می باشد.
چنانچه یزیدی به مقام کوچک ها رسید می تواند عاقبت مردم را پیش بینی کند و با ارواح مکاشفه داشته باشد و این اشخاص باید بر چهل منبر رفته و چهل چراغ زیارت کنند و قسم بخورند که نسبت به شیخ عدی بن مسافر وفادار باشند و چهل روز روزه بگیرند.
هشتم: مرید- مریدهای یزیدیه که مردم عوام و گدایان این طایفه هستند، کورکورانه اوامر روسای روحانی خود را انجام می دهند. هر مرد یا زن یزیدی باید پیر و شیخ داشته باشد و صدقات و نذر و نیاز خود را به او بدهند و از وی تعلیم بگیرد.

  اعیـاد

عید اول سال- سال یزیدیه اول ماه نیسان شرقی برابر 14 نیسان غربی می باشد که روز چهارشنبه را جشن می گیرند و اگر اتفاقا روز اول نیسان پنج شنبه باشد عید آنها به روز چهارشنبه هفتم ماه که بیستم نیسان غربی است موکول می شود که با اواخر فروردین مصادف است
روزه – معتقدند که روزه ســه روز است و مسلمانــان اشتباهــا سـی روز را روزه می گیرند و روز جمعه را عید عمومی دانسته و آنرا عید روزه ی یزد می نامند.

  مراسم‌ و تشریفـات

جشنهاى يزيديان بر منباى تقويم زرتشتى/ ميترائى استوار است و مهمترين آنها همان مراسم جامائیه‌ یا جام  است كه هر ساله در اواسط تابستان در روستاى " لالش" در مركز كردستان عراق برگزار مي‌شود که با ایام‌ جشن‌ پاییزی‌ مهرگان‌، نزدیكی‌ عجیبی‌ دارد اين مراسم البته به مدت هفت روز ادامه دارد و در آن علاوه بر زيارت مرقد شيخ عدى و ديدار از دوزخ، مجسمه بزرگى از طاووس مي‌سازند كه سمبل ملك طاووس "شيطان" است.
باور اين مردم از جهان ملغمه ايست از باور زرتشتى، ميترائى و صوفى. در اين باور "يزدان" در آغاز مرواريدى آفريد كه پس از گذشت چهل هزار سال شكست و ملك طاووس، فرشته مقرب يزدان، از خرده ريز همين مرواريد جهان مادى را خلق كرد. پس از آن بود كه فرشتگان ديگر توسط يزدان خلق شدند. در اين باور، شيطان نه دشمن خدا كه شريك او در خلقت جهان است.
روايت "يزيدى" از خلقت انسان به روايت يهودى/ مسيحى از خلق آدم و حوا نزديك است با اين تفاوت كه "شيطان" نه فرشته مغضوب وسوسه گر كه آموزگارى خردمند براى انسان است. در اين باور خدا پس از خلق انسان خودش را از ماجرا كنار كشيده و دخالتى در نيكى و بدى او ندارد. آنكه راه نيك و بد را نشان انسان مي‌دهد همانا ملك طاووس است.
 در این‌ جشن‌، مراسم‌ و نیایش‌هــای‌ گوناگونی‌ انجام‌ می‌شود كه‌ تعدادی‌ شرح‌ داده‌ می شود:
 مراسم سما كه‌ توسط‌ گروهی‌ متشكل‌ از بیست‌ نفر در محوطه‌ مقابل‌ مقبره‌ شیخ‌ عدی‌ بدور یك‌ شمعدان‌ بنام‌ چقالته‌ كه‌ در وسط‌ حیاط‌ قرار گرفته‌ انجام‌ می‌گیرد. بر بالای‌ شمعدان‌ یك‌ ظرف‌ پر از روغن‌ زیتون‌ دیده‌ می‌شود كه‌ در اطراف‌ آن‌ هفت‌ فتیله‌ قرار دارد. در وسط‌ ظرف‌ فتیله‌ دیگری‌ كه‌ به‌ فرم‌ گل‌ رز بزرگی‌ ساخته‌ شده‌ جای‌ دارد. مراسم با چرخش‌ كند و آهسته‌ بدور شمعدان‌ در حال‌ سوختن‌، هر چهار ساعت‌ سه‌ بار، در حالی‌ كه‌ قوالها در جلوی‌ درب‌ مقبره‌ و مشغول‌ نوحه‌ سرایی‌ و نواختن‌ دف‌ و نای‌ هستند، اجرا می‌شود.
مراسم قباغ‌ ویژه‌ پنجمین‌ روز جشن‌ است‌ كه‌ در آن‌ عده‌ای‌ به‌ قله‌ كوه‌ مقابل‌ رفته‌ با تفنگهای‌ خود شروع‌ به‌ تیر اندازی‌ می‌كنند و سپس‌ در میان‌ هلهله‌ و شادی‌ فراوان‌ به‌ مقبره‌ شیخ‌ باز می‌گردند كه‌ مردان‌ و زنان‌ همراه‌ دف‌ و نای‌ دور آنها در حال‌ رقص‌ هستند در اینحال‌ میر شیخان‌ گاو بزرگی‌ را آماده‌ كرده‌ و از آنان‌ می‌خواهد تا آنرا در مقابل‌ هر گونه‌ آسیب‌ محفوظ‌ بدارند. جوانان‌ مسلح‌ گاو را تحویل‌ گرفته‌ و با خود به‌ مقبره‌ شیخ‌ شمس‌ مقبره‌ای‌ دیگر از پارسیان‌ در فاصله‌ای‌ دورتر می‌برند و تعهد می‌كنند كه‌ آنرا صحیح‌ و سالم‌ به‌ مقبره‌ شیخ‌ عدی‌ برگردانند. زمانی‌ كه‌ آنها دعا و مناجات‌ را كه‌ برای‌ غیر ایزدیها نامعلوم‌ می‌نماید تكرار می‌كنند دو نفر ایزدی‌، مخفیانه‌ به‌ داخل‌ صف‌ آنان‌ نفوذ كرده‌ و یكی‌ از آنها با زرنگی‌ خاص‌ گاو را می‌دزدد، ناگهان‌ صدای‌ داد و فریاد از هر طرف‌ بلند می‌شود و حاضرین‌ بی‌ آنكه‌ اهمیت‌ بدهند چه‌ كسی‌ دزد است‌ شروع‌ به‌ جستجوی‌ گاو می‌كنند و این‌در حالی‌ است‌ كه‌ وانمود می‌كنند كه‌ هم‌ نام‌ و هم‌ حضور وی‌ را فراموش‌ كرده‌اند.
آنها سپس‌ گاو را در میان‌ احساسات‌ شدید خود به‌ مقبره‌ شیخ‌ عدی‌ باز می‌گردانند.
افراد قبائل‌ و عشایر در محلی‌ بنام‌ میدان‌ جهاد گردهم‌ جمع‌ می‌شوند و سپس‌ ده‌ مرد شجاع‌ و نترس‌ قبیله‌ جلوتر می‌آیند تا از گاو پاسداری‌ كنند. اما در این‌ موقع‌ میر اعلام‌ می‌كند كه‌ احتیاج‌ به‌ وجود آنها نیست‌ چرا كه‌ گاو، فراری‌ شده‌ است‌ این‌ بدان‌ علت‌ است‌ كه‌ دو مردی‌ كه‌ قبلاً گاو را دزدیده‌ بودند بداخل‌ مقبره‌ وارد شده‌ و خود را بجای‌ مردان‌ میر كه‌ قصد پاسداری‌ از گاو را داشتند جا زده‌ بودند آنها سپس‌ همراه‌ با گاو به‌ آرامگاه‌ شیخ‌ شمس‌ فرار می‌كنند در آنجا یزیدیها با چوب‌ و شلاق گاو را شدیداً می‌زنند و پس‌ از چندی‌ ذبح‌ می‌كنند.
این‌ مراسم یك‌ سرگرمی‌مخصوص‌ جشن‌ نیست‌ بلكه‌ رد اصل‌ یك‌ آیین‌ مذهبی‌ است‌ كه‌ ایزدیان‌ به‌ روش‌ سنتی‌ آنرا انجام‌ می‌دهند تا بركت‌ و فراوانی‌ را نصیب‌ كشاورزی‌ خود بكنند این‌ مراسم در واقع‌ فرم‌ خلاصه‌ شده‌های‌ است‌ از نحوه‌ دستگیری‌ گاو و ذبح‌ آن‌ توسط‌ میترا از مراسم مهر پرستان‌.

  مراسـم عـزاداری

هنگامی‌ كه‌ یك‌ ایزدی به‌ حال‌ احتضار می‌افتد، همه‌ اقوام‌ و كسان‌ او دورش‌ جمع‌ می‌شوند شیخ‌ نیز می‌آید و كمی‌ از خاك‌ آرامگاه‌ شیخ‌ عدی‌ كه‌ آن‌ را برات‌ می‌نامند، در آب‌ ریخته‌ حل‌ می‌كند و قطره‌ قطره‌ در دهان‌ وی‌ می‌ریزند و هنگامیكه‌ جان‌ بسپارد با زیباترین‌ جامه‌ او را می‌پوشانند و سپس‌ كفنش‌ می‌كنند و آنرا بر روی‌ تخته‌ای‌ می‌نهند و تا سه‌ روز در خانه‌ نگاه‌ می‌دارند سپس‌ جنازه‌ را به‌ گورستان‌ می‌برند و خویشاوندان‌ و كسان‌ مرده‌ برایش‌ مویه‌ می‌كنند و قوالان‌ هم‌ با نواهای‌ حزین‌ و اندوهناك‌ و با آوای‌ نی‌ لبك‌ همراه‌ مردم‌ به‌ گورستان‌ می‌روند تا متوفی را به‌ خاك‌ بسپارند.
مراسم‌ عزاداری‌ تا سه‌ روز طول‌ می‌كشد و زنان‌ و دختران‌ ، روزی‌ دوبار بر سر آرامگاه‌ در گذشته‌ می‌روند و دف‌ و نی‌ می‌زنند و سرودهایی‌ را زمزمه‌ می‌كنند و به‌ شیون‌ و گریه‌ می‌پردازند و پس‌ از فرو نشستن‌ آفتاب‌ به‌ خانه‌های‌ خود باز می‌گردند. پس‌ از سه‌ روز عزاداری‌، غذا درست‌ می‌كنند و روی‌ آرامگاه‌ می‌گذارند و بر این‌ عقیده‌اند كه‌ مرده‌ احتیاج‌ به‌ غذا دارد.
روزهای‌ هفتم‌ و چهلم‌ نیز دارای‌ مراسم ویژه‌ای‌ است‌. ایزدیان‌ روستانشین‌ پس‌ از مرگ‌ هر كدام‌ از عزیزانشان‌، اسب‌ او را می‌آورند و لباسهای‌ فاخر و كلاه‌ و دستار و تپانچه‌اش‌ را بر روی‌ زمین‌ می‌گذارند، اگر مرده‌ پیر باشد پارچه‌ای‌ سیاه‌ به‌ گردن‌ اسبش‌ می‌گذارند و اگر جوان‌ باشد پارچه‌ای‌ رنگین‌ به‌ گردن‌ اسب‌ می‌نهند و همراه‌ با آوای‌ نی‌ و دف‌ در میان‌ مردم‌ می‌گردانند و دلاوریها و جوانمردیها و بخشندگی‌ها و اوصاف‌ مرده‌ را با شعر برای‌ مردم‌ بیان‌ می‌كنند اینگونه‌ اشعار را (لاواندنه‌ وه‌) می‌گویند.

  فشارهـایـی که بـر  یزیدیــان  وارد شـده است :

1- خفه شدن شیخ حسن در موصل در سال 644 هجری.
2- بریده شدن سر صد نفر از یزیدیها و اعدام امیر آنها و نبش قبر شیخ عدی و سوزاندن استخانهایش توسط صاحب موصل در سال 652 هجری، در این زمان به آنها عدویه می گفتند.
3- قتل و غارت یزیدیها در سال 817 به تحریک جلال الدین محمد بن غزالدین یوسف حلوانی که از شافعیه و از علما و فقهای ایران بود توسط حاکم جزیره ابن عمر و کردهای دیگر.
4- در سال 1127 هجری توسط ملا حیدر کرد و ملک مظفر نام به یزیدیه حمله برده شد و زن و فرزندانشان اسیر گردید و اموالشان به یغما رفت. مهاجمان، زنان آنها را فروختند و کنیزان و دخترانشان را برای خود نگاه داشتند.
5- در سال 1247 هجری برابر 1731 میلادی محمد پاشا معروف به میر کویر (کور) روانداز به قلمرو یزیدیها حمله برد و 4/3 آنها را نابود کرد.
6- در سال 1308 ه . ق- دولت ترکیه عثمانی برای مطیع کردن یزیدیها جهت خدمت سربازی، بسر لشکر عمر وهبی دستور داد دست بکار شود. وی عده ای از یزیدیهای شیخان را بزور مسلمان کرد و به پسرش نایب اول عاصم بگ دستور داد به کشتار و غارت یزیدیها بپردازد. وی مجسمه های آنها را برد و گنبدهای قبور پیشوایان ایشان را خراب کرد و به مقبره ی شیخ عدی بی احترامی های فراوانی روا داشتند.
7- در سال 1354 بعلت تمرد یزیدیها از خدمت سربازی، حکومت پادشاهی عراق آنها را متهم به سازش با مسیحیان و فعالیت برای فرانسویان مقیم سوریه نمود و به سرکوبی آنها پرداخت. در نتیجه صد نفر از آنها کشته و عده ای زندانی و تبعید و فراری شدند و عده ای هم به اعدام محکوم گردیدند.

  خاطرات رضا علامه زاده از شرکت در مراسم حج یزیدیا
ن
لالش روستائى است در مركز كردستان عراق كه از شهر دهوك نزديك به سه ساعت با ماشين فاصله دارد پرستشگاه لالش كه به آتشكده‌اى بزرگ می‌ماند در مركز اين روستا بر فراز تپه‌اى بنا شده كه ظاهرا بايد خيلى قديمى باشد. وقتى به لالش رسيديم روستا مملو از جمعيت بود، می‌گفتند در طول اين سه روز چندين هزار نفر به زيارت خواهند آمد، جوانترها، دختر و پسرها، با پاى برهنه ﴿مطابق با مراسم﴾ در كوچه‌ها شادمانه قدم می‌زدند و برخى از آنها روى بام بلند خانه‌اى به آهنگ كردى دست در دست هم انداخته بودند و می رقصيدند. زنها به پخت و پز در ديگهاى مسى بزرگ بر اجاقهاى سنگى مشغول بودند و فضا دقيقا فضاى سيزده بدر خودمان بود.
پرستشگاه لالش از سه قسمت تشكيل می شود: شبستان، محوطه حياط و صحن دوزخ جائيكه مراسم حج در آن برگزار می شود. وقتى من‌ به شبستان رسیدم نزديك به صد نفر مرد، اكثرا در لباس كردى و بعضا با سر و وضع شيك، دور سالن بزرگ نشسته‌اند و دو بدو و چند به چند دارند با هم اختلاط می كردند. مردى از‌ قهوه‌جوشى دسته بلند در استكانهائى به كوچكى انگشتانه قهوه‌اى به تيرگى قير و به‌ تلخى زقوم می ريزد ﴿زقوم: گويند درختى است در جهنم داراى ميوه‌اى بسيار تلخ كه دوزخيان از آن خورند - فرهنگ معين﴾ و دور می گرداند. سر در عمارت مربوطه مثل سر در همه مساجد و كليساهــا پر از نقش و نگار است. اما آنچه جلب توجه می كنــد نام "طاووس ملك" است كه به صورت سنگ برجسته بر ديوار نقش بسته است. و اما دوزخى كه من در پرستشگاه لالش دیدم تنها چند دخمه غار مانند تار و تيره بود با خمره‌هائى كه كنار هم چيده شده بودند و رويشان رنگ مشكى ريخته بودند تا فضا را مرموزتر و ترسناكتر كنند. درهاى دخمه آنقدر كوتاه بودند كه بايد خميده ازآنان می گذشتى و اگربی دقتی می‌كردى ممكن بود سرت به ديوار ناصاف غار بخورد.
بخش مهم و تعيين كننده اين مراسم، جدا از گره زدن به پارچه‌هائى كه به ستونهائى بسته شده‌اند ﴿مثل دخيل بستن﴾ يا طواف كردن دور مقبره‌اى كه لابد گور يكى از قديسان يزيدى است، پرتاب دستمال به سنگ برجسته‌اى است كه از ديواره غار بيرون زده است. اصلى‌ترين مرحله حاجى شدن اين است كه با چشمان بسته از فاصله شش هفت مترى دستمال سياهى را كه به بزرگى چارقد زنان كرد است به طرف اين سنگ پرتاب كنى. اگر در سه بار موفق شوى دستمال را به برجستگى سنگ گير بدهى حجت قبول شده است وگرنه بايد روز ديگر برگردى و دوباره تلاش كنى. بسيارى از زوار موفق نشدند از اين آزمايش بگذرند.

 گزارشـی از تعصبـات یزیدیـان
در ۷ آوريل ٢۰۰۷ در کردستان عراق جنايتي غير قابل تصور و وحشيانه اتفاق افتاد. خبر بیست روز بعد از حادثه، زمانی در جهان انعکاس یافت که چند صحنه از فاجعه بصورت فیلمی که با یک تلفن همراه گرفته شده بود پخش شد.  Asuda، سازمان مبارزه با خشونت علیه زنان در بیانیه اش در تاریخ ٢٦ آوریل برای اولین بار خبر را به گوش جهانیان رساند. WADI هم یک سازمان کمک به کردستان عراق، که مقرش در اطریش است و سازمان عفو بین الملل در ٢٧ آوریل خبر را انتشار دادند. شبكه تلويزيوني ” ‪ “  CNN ‬در دو مرحله اقدام به پخش فيلم اين جنايت كه توسط تلفن همراه تصوير برداري شده نمود . و سایت یاهو در قسمت کلیپ های ویدویی این جنایت را به نمایش گذاشت .
به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز، دعا خلیل اسود  نوجوان ۱۷ ساله  از فرقه ایزدی یا یزیدی، که به جرم دوست داشتن يک پسر عرب سنی از طرف اطرافيان و جوانان متعلق به فرقه يزيدي سنگسار شد . (در این فرقه عاشق جوانی مسلمان شدن گناهی نابخشودنی است. جرمی که جز مرگ تاوانی ندارد. ) اين واقعه در مرکز شهر موصل و یا شهر بشیقه در کردستان عراق و با حضور عده زيادي از جمله  پليس محلي اتفاق افتاد. گويي در اين جامعه نيرو و يا افرادي نبودند که دعاي نوجوان را از زير دست مشتي متعصب و جاني خلاص کنند. در حالي که چندين نفر با تلفن همراه از اين واقعه فيلم و عکس مي گرفتند٬ تعدادي با سر و صدا و داد و فرياد او را سنگسار کردند. اما آنچه اتفاق افتاد سنگسار نبود، بلکه حیوانی ترین عملی بود که مي توانست توسط انسان انجام شود.
 دعا دختر  ۱۷ ساله کرد در وسط میدان به وسیله افرادی با لگد ، سنگ و بتون مورد حمله قرار گرفت متاسفانه خانواده و بستگان دعا در جلوی صف بودند. غم انگیز تر از همه آن بود که تعدادی جوان نیز از این فرصت استفاده کردند و به برهنه کردن این نوجوان ۱۷ ساله پرداختند و دعای نوجوان در میان لگد ها و ضربات مرگبار اطرافیان به پوشاندن بدن برهنه خود می پرداخت . جرم این نوجوان ۱۷ ساله فقط عاشقی بود.  

ماجرا چگونه اتفاق افتـاد؟
دعا برای ازدواج با پسر عمویش انتخاب شده بود اما به خاطر عشق به جوان عرب مسلمان می‌شود. حتی به شوق دیدن معشوق از روستا فرار می کند. اما جوان عرب دعا را نمی‌پذیرد.
دعا سرافکنده باز می گردد. اما به کجا ؟؟!! دعا جایی را برای رفتن ندارد. می داند که گناه غیر قابل بخششی مرتکب شده و بازگشتش به روستا برایش چیزی به جز پایانی سیاه نخواهد داشت. ولی دعا باز می گردد. شاید از گناهش بگذرند. دعا برای نجات جانش به نیروهای پلیس عراق در شهر پناه می برد تا شاید آنها بتوانند از آتش تعصب کور نجاتش دهند.اما پلیس به جای حفاظت از جان دعا، او را برای انجام  حیوانی‌ترین رسم انسان، به قبیله اش تحویل می‌دهد. فردی از قبیله‌اش دعا را ۵ روز پناه می‌دهد. اما مردان قبیله اش مَردند. متعصبند. دعا جدای از آنکه عاشق مردی مسلمان شده، خود نیز به دین اسلام ایمان آورده ، او را باید سنگسار کرد. مردان خانواده‌اش دعا را از خانه بیرون می‌کشند. روز مراسم فرا می رسد. هفتم آوریل ۲۰۰۷،  دعا را با لباس گرمکن قرمز روی زمین می‌اندازند. ۹مرد برای سنگ سار- سنگ سار نه، لگد سار - آماده اند.  صدها مرد هم برای تماشا ایستاده اند. دعا روی زمین افتاده است. پایین تنه‌اش را برای تحقیر، برهنه می‌کنند و با سنگ و لگد بر جان نحیفش می‌کوبند.
مراسم سنگسار دعا در حالی انجام می‌شود که سه مرد پلیس عراقی با لباس نظامی ایستاده‌اند و این صحنه جنایتکارانه را تماشا می‌کنند. دعای ۱۷ ساله زیر دست و پای مردان خانواده‌اش لگد مال می شود. با دو دست صورتش را می‌پوشاد تا سنگ و لگد بر صورتش فرود نیاید. نیم ساعت است و هنوز دعا نفس می‌کشد. دستانش تکان می‌خورند. تا آنکه عمو زاده‌اش(نامزذش) بلوک سیمانی را جلوی چشم صدها تماشاگر بر سر دعا می‌کوبد . دعا غرق خون می شود…………………
صحنه هایی از این مراسم حیوانی توسط موبایل‌ها ضبط و یک هفته بعد منتشر می‌شود و موجی از خشم و نفرت را در جامعه کردها و در تمام دنیا بر می‌انگیزد.
دعا دختر نوجوان به دليل عبور از خط‌ قرمزی كه مردان متحجر طايفه‌اش ترسيم كرده‌اند، به دليل عمل نكردن به قوانين غلطی كه مردان مرتجع تيره‌اش وضع نموده‌اند، به دليل پشت كردن به سنت‌های عقب‌ مانده‌ای كه مردان متعصب قبيله‌اش باور داشته‌اند، آری تنها و تنها به خاطر عشق ورزيدن و بر سر پيمان عشق ماندن از سوی اعضای خانواده‌‌اش مجرم شناخته می‌شود، در دادگاه ريش ‌سپيدان خشك ‌انديش قومش محكوم می‌گردد، سلیمان سیو رهبر کنونی یزیدیان که حاکمیت مطلق را در دست دارد حكم مرگ او را صادر می کندو حکم توسط مردان فامیل  اجرا می‌شود. دعا كشته می‌شود تا هم تاوان جسارت خويش را داده باشد و هم برای ديگر دختران ايل آينه‌ عبرتی گردد .

فصـل شـش )  مقایسـه شیطـان پرستـی در ادیـان
مفهوم شیطان در طول قرنها مورد مکاشفه قرار گرفته است. در اصل در سنت مسیحیان جودو(مسیحیت یهودی)، شیطان به عنوان بخشی از آفرینش دیده شده است که در برگیرنده قانونی است که می‌تواند در مقابل خواست خداوند مخالفت کند و با اختیار تام خود، قادر است مبارزه طلب باشد. (یادآور یکی از تفسیرهای یهودی که می‌گوید تنها زمانی که پتانسیل توانایی تخلف از خواست خدا را داشته باشید و با او مخالفت نکنید موجودی بسیار خوب خواهید بود) در خلال قرنها این مفهوم به مخالفت صرف علیه خداوند تحریف شده است.
این دیدگاه که هر چیزی نقطه مقابل خود را دارد و خداوند (تماماً خوب) باید یک نیروی خدای بد (شیطانی) نیز در مقابلش باشد (بسیاری از الهه‌های قدیمی نیز این نیروهای بد را در خود داشته اند، به طور مثال تمدن مصر باستان نیز چنین باوری را داشته است).
میان آموزه‌های دین مسیحیت و بعد از آن اسلام، که هر دو پیروان بسیاری بدست آوردند و یک رستگاری اعلا را برای خود قائل هستند و به زندگی بعد از مرگ اعتقاد دارند، شیطان وجود دارد  و در همه جهان‌ بینی‌های الهی، شیطان سعی دارد خداوند را تحلیل برد و خراب کند.
با رشد رو به جلوی جامعه از دوران اصلاحات به دوران روشنفکری (قرون 17 و 18)، مردم در جوامع غربی به پرسش سوالاتی راجع به شیطان کردند و این شیطان نیز در پاسخ به تدریج بزرگ و بزرگتر شد، لذا شیطان پرستی به صورت یک رسم که با رسوم دینی گذشته مخالفت دارد  ظهور پیدا کرده است.به علاوه شیطان پرستی بر مبنای آموزه‌های مخالف دین‌های ابراهیمی به مخالفت با خدای ابراهیمی پرداخته است. قدیمی‌ترین شاهد ثبت شده راجع به این واژه (شیطان پرستی) در کتاب "تکذیب یک کتاب" توسط توماس هاردینگ (1565) به چشم می‌خورد که در آن از کلیسای انگلیس دفاع می‌کند: "در خلال زمانی که مارتیـن لوتــر برای اولین بار فرقه ملحد و شیطان پرست خود را به آلمان آورد،...". در حالی که مارتین لوتر خود هرگونه ارتباطی را بین آموزه هایش و شیطان نفی کرد. کلمه شیطان در ابتدا از دین یهـود آمده و در مسیحیت و اسلام تکمیل یافته است. این نگاه یهودی-مسیحی-اسلامی از شیطان می‌تواند به موارد زیر تقسیم شود:

  یهـود: شیطان در یهودیت، در لغت به معنای "دشمن" یا "تهمت زننده" است. و همینطور نام فرشته‌ای است که مومنین را مورد محک قرار می‌دهد. شیطان در یهود  به عنوان دشمن خدا شناخته نشده است بلکه یک خادم خدا است که وظیفه دارد ایمان بشیریت را مورد آزمایش قرار دهد.
  مسیحیـت: در بسیاری از شاخه‌های مسیحیت، شیطان (در اصل لوسیفر) قبل از آنکه از درگاه خدا ترد شود، یک موجود روحانی یا فرشته بوده که در خدمت خداوندگار بوده است. گفته می‌شود شیطان از درگاه خداوند به دلیل غرور بیش از حد و خودپرستی ترد شده است. معتقدند شیطان کسی بوده که به انسان گفته است می‌تواند خدا شود، و موجب معصیت اصلی انسان در درگاه خدا شده است و در نتیجه از بهشت عدن اخراج شده است. از شیطان در کتاب یونانی "دیابلوس" به عنوان روح پلید (Devil) نیز نام برده شده است که به معنای "تهمت زننده" یا "کسی که به نا حق دیگران را متهم می‌کند". واژه Devil از فعلی به معنای "پرت کردن" یا "انتقال دادن" نشئات گرفته شده است. در حالی که لاوی ادعا کرده است که این واژه از زبان سانسکریت مشتق شده و به معنای الهه است.
  اسـلامی: کلمه شیطانsatan در عربی "الشیطان" به معنای خطا کار، متجاوز و دشمن است. این یک عنوان است که معمولاً به موجودی به نام ابلیس صفت داده می‌شود. ابلیس یک جن بوده است که از خدا نافرمانی کرده است لذا توسط خدا محکوم شده است که به عنوان منبعی برای گمراهی انس و جن باشد و ایمان آنها را برای خدا بسنجد.

 نقـد شیطان پرستی
توصيه اي كه شيطان‌پرستان به اطرافیانشان  مي کنند شنيدن آهنگ هاي تند همراه با خشونت است. كه وحشت و نفرت را با خود دارد. آنها موظفند هميشه خشم و نفرت خود را نسبت به مسيح و ساير مقدسات اعلام كنند. آنها خود را بي خانماني بيابان‌گرد می پندارند كه از عشق و محبت متنفرند. در اصل آنها به جنگ با واقعیت خود پرداخته و به خیال خود به دنبال حقیقت گمشده و حقیقت واقعی هستند. آنان خوانندگان بسيار خشني كه در صدايشان مي توان غرش را شنيد، سمبل قدرت شيطان پرستي مي‌دانند و معتقدند که این خوانندگان پيام شيطان را به آنها مي‌رسانند. شیطان پرستان مي‌خواهند كمبود و نياز خود را با خشونت زياد رفع کنند. اهانت به اديان به عنوان آزادي بيان در تصنيف هاي خوانندگانشان ترويج و تبليغ مي شود.
امروز گروه هاي موسيقي شيطان پرست عملا پرچم جنگ با خدا را بر افراشته اند و مدعی هستند که:
"هدف ما دستيابي به يک قدرت جهاني است"
"هيچگونه محدوديتي براي حوزه فعاليتهاي ما وجود ندارد"
"توده مردم بايد صرفا به وسيله ما اداره شوند"
گرچه بیشتر نقدها به اعتقادات شیطان پرستان از ناحیه ادیان بزرگ صورت می‌پذیرد، ولی بیشترین انتقادات به شیطان پرستی از طرف مسیحیان صورت می‌گیرد.
این ادعا که شیطان پرستی به طور صرف یک دین و فلسفه است در کنار معنای ضد آن تعریف می‌شود که چه چیزی به عنوان ریاکاری، حماقت و خطاهای مسیر اصلی فلسفه‌ها و ادیان ضعیف عمل می‌کند. همچنین این مباحث از ادراک معنی و طبیعت شیطان یا عبادت او از ادبیاتی که معمولاً ضد شیطان است شکل گرفته است.
بسیاری از شیطان پرستان، شیطان را به عنوان یک نیروی سرکش معرفی می‌کنند. به هرحال آنها ادعا می‌کنند چنین هویتی بر مبنای قبول کردن اینکه شیطان موجودی یا قدرتی افضل است شکل می‌گیرد.
حال گفته می‌شود با توجه به اینکه شیطان به عنوان موجودی شناخته می‌شود که با خداوند مخالفت می‌کند، در صورت قبول کردن او به عنوان راهنما، باید با خودش نیز مخالفت کرد. (تناقض)
عالمان مسیحی بر این باورند که نمی‌توان هرگز از شیطان طبعیت نکرد چرا که هیچ کس معصوم نیست (به طور مثال، رستگاری یا کسب امنیت برای خود، حتی با این شرط که به دیگران ضرر رساند). حتی کسانی که از فلسفه خود پرستی تبعیت می‌کنند، تلاش می‌کنند چیزهایی که به عنوان خوبی فقط برای خودشان شناخته شده‌است را بدست آورند. این فلسفه دانان ادعا می‌کنند نتیجه این فلسفه اگر با قوانین خداوندگار تطابق نداشته باشد، تنها رنج، سردرگمی، انزوا  و نا امیدی به همراه خواهد داشت.
شیطان پرستی یک "سراب فلسفی" و "علم بیان سنگین" است. چرا که گفته می‌شود لاوی در استفاده از لغاط تبحر خاصی داشته است. شیطان پرستی یک طلسم کم ژرفای عقلانی از خدای ساخته شده توسط بشر است.
"انسان موجودی اجتماعی است و به انسان‌های دیگر احتیاج دارد". بعضی‌ها عقیده دارند شیطان پرستان درک اشتباهی از استقلال داشته‌اند و آن را به تنهایی تعبیر کرده اند. استقلال می‌تواند شما را قوی تر کند ولی این غیر ممکن است شما به تنهایی خدا باشید. آنها بر این باورند که اگر کسی خود را خدا معرفی کند و ضمن استفاده از لایق دانستن خود، می‌تواند به عدم پذیرش حقیقت منجر شود.
یکی از نقدهای کاربردی تر شیطان پرستی اینست که ضمن این که شیطان پرستی معمولاً خود را به عنوان راه نجاتی برای توده‌های تسلیم شده مردم در مقابل دین‌های اصلی معرفی می‌کند، بر شایستگی‌های آنها در بی نیازی از دیگران و انزوا گرایی تاکید می‌کنند و انزوا گرایی می‌تواند به سوء استفاده‌های مختلفی ناشی شود، که معمولاً نیز چنین است. چرا که طبیعت انزواگرایانه شیطان معمولاً در بازخورد  جوامع ناکار آمد است و برای جبران این خلاء از قوانین ادیان سنتی استفاده کرده است.

| نظرات 1 | 9:02 AM دوشنبه، 30 اردیبهشت هزار و سیصد و هشتاد و هفت | نويسنده: behrad silver | موضوع: عمومی

پرستش شيطان يا سرمايه داري يهودي؟
 
شيطان پرستي فرقه اي نوظهور است که سرمايه داران يهود و آمريکايي از آن حمايت مي کنند و استفاده از مواد مخدر و انجام مراسم مبتذل جنسي، کار روزانه اين عده تلقي مي گردد.
فراماسون‌ها احياكننده جادوگري و شيطان‌پرستي در قاره اروپا در قرن شانزدهم ميلادي هستند. گسترش سريع جادوگري و شيطان‌پرستي در اروپا در آن دوران مخصوصاً در بين زنان سبب شد تا در قرن شانزدهم و هفدهم ميلادي در اروپا در جنبش پاكسازي جادوگري و شيطان‌پرستي بيش از شصت هزار نفر از جادوگران كه اكثر آنها زن بودند، اعدام شوند!
در اوائل قرن نوزدهم بعضي از اشراف انگلستان ـ كه عضو گروه فراماسونري (Ordo Temple Orientis) بودند ـ به رهبري سرفرانسيس داشود، گروه شيطان‌پرستان به نام باشگاه آتش جهنم را در شهر لندن تأسيس نمودند و از اوائل قرن نوزدهم شهر لندن، مركز شيطان‌پرستان در اروپا شد.
 
استفاده از مواد مخدر و انجام مراسم مبتذل جنسي، فعاليت اصلي اين گروه‌هاي شيطان‌پرست را تشكيل مي‌داد. در دهه 1960 م شيطان‌پرستي توسط سرمايه‌ داران يهود مورد حمايت قرار گرفت و چند گروه شيطان‌پرست در انگلستان و ايالات متحده آمريكا به وجود آمد كه معروف‌ترين آنها تشكيل «كليساي شيطان» در شهر سان‌فرانسيسكو مي‌باشد.
 
ظهور فرقه هاي جديد طي قرون اخير به باور برخي بروز خلاقيت عنوان مي شود اما خلاقيتي شيطاني. ظهور و بروز گروه ها و فرقه هاي جديدالتاسيس در غرب را شايد بتوان معلول بسياري از علت هاي نهفته در بي فرهنگي، لاقيدي و بي توجهي به نظام و ماهيت خانواده اصيل و اقتدار گرا دانست که صدور آن به ديگر ممالک به ويژه سرزمين هاي شرق دور از هدف نيست.
 
همانگونه که رپ(Rap) و هوي متال( Heavymetal ) نيز با هجوم فرهنگي از مرز آب ها فراتر رفت و با موج هاي سرکش تسخير فرهنگي به خاور رسيد و کم و بيش طرفداراني هم جذب کرد. رپ از اصلي ترين سبک هاي موسيقي است که در آن از رکيک ترين الفاظ استفاده مي شود و شنونده را به پرخاشگري، خشونت، وحشت، بي نظمي، مرگ، درد، سرعت و وهم دعوت مي کند و هوي متال نيز ماهيتي جز اين ندارد.
 
مدخل جهنم با پيشينه اي هزار ساله!
 
شيطان پرستي يکي از فرقه هايي است که برخي به آن پيشينه هزاران ساله مي‌دهند و دليل آن را نيز پرستش هر موجود داراي قدرت توسط مردمان هزاران سال پيش و يا در نظر گرفتن دو خداي ضد هم يعني خداي خير و شر مي‌دانند.
 
شيطان پرستي دنيايي را ترسيم مي كند كه هيچ روزنه اميدي براي آن متصور نيست. به همين جهت شيطان پرستي را جهان تاريك مي‌گويند. شيطان پرستان حقيقتي را جستجو مي كند كه در اين جهان يافت نمي شود. خود كشي توجيهي اينگونه دارد که اگر از آنها بپرسي چرا خودت را مي كشي؟ پاسخ خواهند داد: مي خواهم به حقيقت برسم و حقيقت در اين دنيا به دست نمي آيد. با اين همه عمده ترين نشانه شيطان پرستي را در تجاوز و قتل به ويژه در تجاوز به كودكان و نوجوانان به همراه قتل آنان بايد ديد.
 
برخي کشورها در استقبال چشمگير از اين گروه ها پيشتاز بودند به طوري که در کنار خودكشي دسته جمعي پيروان داويد كوروس در آمريكا كه خودسوزي دسته جمعي كردند، كشتن مسافران مترو در ژاپن نيز از جمله اعمال افراطي گروه هاي شيطان پرست مي باشد. به خصوص که اين فرقه ها اغلب در کشورهاي صنعتي که آدم ها خود را تنها احساس مي کنند بروز و ظهور شديد مي يابد؛ مثل ژاپن و آمريکا.
 
البته شدت عمل اين افراد هم بستگي به شدت اعتقادات اين افراد به روح شيطاني شيطان پرستان دارد و رهبر گروهي که به آن مي پيوندند. انواع خفيف تر جرم اين افراد و مظالمشان را مي توان به قرباني كردن كودكان عنوان کرد و خفيفتر از آن را در قالب گروههاي موسيقي که به دنيا فحش و ناسزا مي دهند و با افتخار مي گويند ما شيطان پرست هستيم دانست.
 
فرقه هاي قديمي شيطان پرستي جريان خود را ديني بر مي شمارند و داراي آيين هاي اعتقادي مختص خود مي باشند اما فرقه‌هاي نوظهور شيطان پرستي را نمي‌توان يك فرقه ديني و عقيدتي برشمرد چرا که حتي فرقه ها و آيين هاي دست ساخت بشر هرگز به معرفي آيين خود با انجام اعمال غيرانساني و وحشي گري تمايلي ندارند. در حالي که شيطان پرستان نوظهور به منظور افزايش توحش گروه به استعمال مواد تخديري و متعاقب آن انجام برخي اعمال غير انساني نيز مي پردازند.
 
اجنه در تسخير شياطين
 
همانطور که از گوشه و کنار اخباري از فعاليت اين گروه ها در سراسر جهان به گوش مي رسد، شيطان پرستان داراي مجموعه اي از اعتقادات هستند كه در كتاب انجيل شيطاني آمده است.
 
انجيل شيطاني كتابيست كه شيطان پرستان از آن براي عبادات خود و همچنين استفاده در مراسم خود استفاده مي كنند. اين كتاب شامل كلمات عبري و يوناني و انگليسي، شامل اسامي شيطان و دعوت از او براي قدرت دادن به شيطان پرستان است. در اين كتاب بسياري از دعاهاي آن برخلاف دعاهاي مسيحيت و انجيل و همچنين بسياري از شعائر آن براي قدر نهادن به عظمت و قدرت شيطان به عنوان قدرت مطلق است.
كليساي شيطان پرستي در قرون وسطا به عنوان مكاني براي انجام مراسم شيطان پرستي استفاده مي شد و جايي بود كه در آن تنها و تنها محل قرارهاي شيطان پرستان قديمي و انجام مراسم خود در آن بود . اما امروزه كليساي شيطان پرستي محلي است براي عبادت شيطان پرستان كه اكثرا به صورت زير زميني به كار خود ادامه مي دهند و در شيطان پرستي جديد اين مكان به نام كليساي شيطان براي انجام مراسم ارضاي جنسي مورد استفاده قرار مي گرفت كه اكنون محلي است براي انجام اكثر مراسم شيطان پرستي جديد!
 
کليساي شيطان در 30 آوريل 1966 توسط آنتون لاوي تاسيس شد. پس از مرگش اداره آن به همسرش بلانش بارتون رسيد و در حال حاضر نيز توسط يكي از اعضاي قديمي آن يعني پيتر گيلمور اداره مي شود.
 
اين كليسا تنها مكاني‌ است كه بر اساس قوانين آن، با استفاده از كمك هاي مالي دولتها برقرار نيست بلکه اعضاي آن براي ورود به آن بايد پول بپردازند در ضمن كودكان نيز تا زماني كه توانايي درك فلسفه آنها را پيدا نكرده اند اجازه ورود به آنجا را ندارند. در ضمن ورود افراد غيرشيطان پرست به آنجا بدون ايراد عنوان مي شود.
 
در شيطان پرستي، غير از استفاده از شيطان به عنوان قدرت تاريکي و قدرت مطلق از نيروها و اجنه و روح هاي! پليد و شيطاني نيز براي رسيدن به اهداف خود استفاده مي‌شود و در نهايت معناي شيطان پرستي، پرستش قدرت پليدي است.
 
به طور کلي دو تعريف براي گروه‌هاي شيطان پرستي در نظر افراد وجود دارد. تعريف اول: هر گروهي که شيطان را که عاري از مفاهيم غيرطبيعي مربوط به پليدي و زشتي است، به عنوان خدا قبول داشته باشد و آن را عبادت کند که معمولاً از آن به عنوان الهه سياه نيز ياد مي‌کنند و آن را منتسب به طبيعت "حقيقي" انسان(!) مي‌نامند.
تعريف دومي نيز بر شيطان پرستي حاکم است و مبتني بر اين مساله است: گروه‌هايي که از دين مسيحيت تبعيت نکرده و يا عيسي را با خصوصياتي که در دين مسيح تعريف شده است، قبول ندارند. اين تعريف معمولاً توسط بنيادگرايان مسيحي مورد استفاده قرار مي‌گيرد و بر مبناي اين تعريف بسياري از گروه‌ها را شيطان پرست مي‌نامند.
 
گورگومورو يا گوگوري مگوري هاي شيطاني!

جهت آشنايي با افکار شيطاني اين گروه ها بي مناسبت نيست نگاهي اجمالي به آرا و علامت هاي اين گروه داشته باشيم.
"كتاب لوسيفر"،"كتاب بليل Book of Belial " و" كتاب لويتان Book of Leviathan" که هر کدام در فصل اول، احکام 9 گانه شيطان پرستي را به قرار ذيل برشمرده اند.

1. شيطان به جاي رياضت نماينده افراط است.
2. شيطان به جاي اينكه نماياننده توهم هاي معنوي باشد نماينده زندگي مادي است. (همه مسائل و تجارب غيرمادي و معنوي از ديد آنها توهم و دروغ و تظاهر خوانده مي شود.)
3. شيطان نشان دهنده عقل پاك است به جاي خودفريبي متظاهرانه.
4. شيطان نشانه عشق به افرادي است كه لياقتش را دارند نه هدر دادن آن براي افراد نمك نشناس. ( درست بعکس مسيحيت و ساير اديان که عشق به انسانها را به انسانها را آموزش مي دهد)
5. شيطان به ما انتقام جويي را به جاي برگرداندن طرف ديگر صورت نشان مي دهد. (درست برخلاف کلام حضرت عيسي(ع)، در اسلام نيز در برابر ظلم سکوت نمي کند اما پاسخ يک سيلي را فقط يک سيلي مي داند و بس!)
6. شيطان به ما مسئوليت در برابر مسئول را به جاي مسئوليت در برابر موجودات ترسناک خيالي را مي آموزد. (يعني اعتقاد به معاد و بهشت و جهنم را تنها عامل انسانيت افراد با ايمان مي داند و همچنين خود را فقط در برابر کسي مسئول مي داند که در برابرش مسئوليت دارد نه ساير افرادي که ممکن است درگير عملي شوند که او انجام مي دهد(!!))
7. شيطان مي گويد که انسان حيوان ديگري است، گاه برتر و اکثر مواقع به دليل "روح خدايي و پيشرفت ذهني اش که از او بدطينت ترين حيوان را ساخته است " پست تر است.
8. شيطان آنچه را که گناه مي نامند را عواملي براي ارضاي نيازهاي فيزيکي، حسي و ذهني مي داند.(يعني گناهان را براي ارضاء نيازهاي انساني لازم(!) مي داند.)
9. شيطان بهترين دوست کليساست زيرا آن را سالها مشغول کرده.(!)

بخوانيد و آمين ...
 
بد نيست با هم برخي بخش هاي اين کتاب را به صورت گزيده مرور کنيم:
"به نام خداي بزرگ ما ؛ شيطان؛ به شما فرمان مي دهم که از دنياي سياه بيرون آييد. به نام چهار شهريار سياه جهنم؛ پيش آييد. شيطان؛ جام باده لذت را بردار. اين جام پر از اکسير زندگي است؛ و آنرا با نيروي جادوي سياه انباشته کن. اين نيرو در سراسر عالم کائنات وجود دارد و حامي آن است. آمين...(!!)"
و يا در بخشي ديگر از اين کتاب آمده است:
"اي دوست و همدم شب؛ تو از صداي سگ ها و ريختن خون شاد مي شوي؛ تو در ميان سايه هاي قبور مي گردي؛ تو تشنه خون هستي و بشر را تهديد مي کني گور گومورو؛ ماه هزار چهره؛ به قربانيان ما با نظر مساعد بنگر. دروازه هاي جهنم را بگشا و بيرون بيا ... ."
 

| (نظر بدهید.) | 9:00 AM دوشنبه، 30 اردیبهشت هزار و سیصد و هشتاد و هفت | نويسنده: behrad silver | موضوع: عمومی

يک خبر
فرقه هاي شيطان پرست در ايران...

يك مقام ارشد نيروي انتظامي در گفت و گو با خبرنگار واحد مركزي خبر در خصوص تحركات اخير گروهاي شيطان پرستي اظهار داشت: يكي از شرايط عضويت و پذيرش از سوي گروه‌هاي نوظهور شيطان پرستي، مصرف مواد تحديري بسيار قوي از جمله كوكائين، حشيش و قرص‌هاي اكس است. evil3.jpg
وي تصريح كرد: دليل استفاده اين گروه‌ها از اين مواد ورود به حالت خلسه براي انجام مراسم‌هاي ويژه آنان است.
اين مقام انتظامي كشور خاطر نشان كرد: شيطان پرستي پديده جديدي در ايران نيست، چنانكه پيش از اين نيز در برخي شهرستان‌هاي كشور از جمله در يكي از شهرستان‌هاي استان كرمانشاه، فرقه هاي شيطان پرستي رسما اعلام موجوديت و فعاليت كرده بودند... .
 

 

 يك مقام ارشد نيروي انتظامي در گفت و گو با خبرنگار واحد مركزي خبر در خصوص تحركات اخير گروهاي شيطان پرستي اظهار داشت: يكي از شرايط عضويت و پذيرش از سوي گروه‌هاي نوظهور شيطان پرستي، مصرف مواد تحديري بسيار قوي از جمله كوكائين، حشيش و قرص‌هاي اكس است. evil3.jpg
وي تصريح كرد: دليل استفاده اين گروه‌ها از اين مواد ورود به حالت خلسه براي انجام مراسم‌هاي ويژه آنان است.
اين مقام انتظامي كشور خاطر نشان كرد: شيطان پرستي پديده جديدي در ايران نيست، چنانكه پيش از اين نيز در برخي شهرستان‌هاي كشور از جمله در يكي از شهرستان‌هاي استان كرمانشاه، فرقه هاي شيطان پرستي رسما اعلام موجوديت و فعاليت كرده بودند.

وي ادامه داد: فرقه‌هاي نوظهور شيطان پرستي را نمي‌توان يك فرقه ديني و عقيدتي برشمرد، اما فرقه‌هاي قديمي اين جريان خود را يك فرقه ديني با آيين هاي اعتقادي ويژه مي دانند.
 
اين مقام نيروي انتظامي اظهار داشت: بيش از 90 درصد دستگير شدگان در پارتي يك گروه شيطان پرستي در كرج كه در قالب اجراي كنسرت برگزار شد، از نقاط مرفه نشين تهران بودند.
 
وي ادامه داد: البته پس از دستگيري شمار بسياري از اين شركت كنندگان، مشخص شد كه اكثريت قريب به اتفاق آنان، هيچ اطلاعي از ماهيت فعاليت شيطان پرستي و عوامل برگزار كننده اين پارتي نداشتند و صرفآ به قصد شركت در پارتي و مهماني شبانه دور هم آمده بودند. اما اين فعاليت‌هاي گسترده و خرج هزينه هاي هنگفت براي جذب جوانان به گروه‌هاي شيطان‌پرستي نشان از برنامه‌ريزي آنان در اين راه دارد.
 
اين مقام مسئول در نيروهاي انتظامي خاطر نشان كرد: بسياري از اين افراد كه به مراجع قضايي تحويل داده شده بودند، با قيد ضمانت، سند و يا تعهد كتبي آزاد شدند.


| نظرات 1 | 8:56 AM دوشنبه، 30 اردیبهشت هزار و سیصد و هشتاد و هفت | نويسنده: behrad silver | موضوع: عمومی